راه رشد دیجیتالی

امروز در آستانۀ تحولات بزرگی هستیم. دوران دیجیتالی از سال ها پیش آغاز شده و با سرعتی شگفت انگیز ادامه  دارد و تمامی بخش های زندگی‌ را به شدت تحت تاثیر خود قرار می‌ دهد. امروز می‌ توان به جرات گفت، که اختراع ارپانت در سال ۱۹۶۹ به عنوان اولین سیستم تبادلی بین کامپیوترها با فرود به کره ماه در همان سال ۱۹۶۹ قابل مقایسه است. البته  در آن زمان کمتر کسی‌ این تصور را داشت که چنین سیستم تبادلی به نام اینترنت تمامی دنیا را با این گستره عظیم متحول خواهد ساخت.

ویژگی‌ مهم اینترنت خصلت اومنیپرزنتی[۱]  آن است، یعنی‌ در همه جا بدون چون و چرا و بدون جایگزین وجود دارد.  به همین دلیل با اختراع  ماشین بخار قابل مقایسه است. ماشین بخار همچون اینترنت نیز بدون رقیب به سرعت در همه عرصه های زندگی‌ تکامل یافت. اتومبیل و اختراع  برق از چنین تکاملی برخوردار نبودند. اتومبیل رقیب بسیار قوی به نام اسب داشت و برق رقیب بسیار قوی به نام گاز. حتی تحولات بعدی گسترش نیروی برق با جنگ های خصمانه ای روبه رو شد. گراهام مور از رقابت خصمانه بین توماس  ادیسون[۲] و جرج وستینگهاوس [۳] گزارش می‌ دهد که هر دو هدف الکتریزه سازی آمریکا را داشتند. وستینگهاوس می‌ خواست با جریان برق متناوب چنین کاری کند، که این خصلت را داشت که با استفاده از نیروی مغناطیس قطب های مثبت و منفی‌ را به طور  متناوب تغییر دهد و از این راه ولتاژ را برای  انتقال برق ثابت و حتی بالا نگاه دارد. اما ادیسون در آن خطر بزرگی برای مصرف کنندگان می‌ دید. امروز استفاده از جریان متناوب امری بسیار بدیهی‌ و لازم است که بدون آن تکامل صنعتی غیر ممکن می‌ بود. چنین ستیزهایی‌ در تکامل اینترنت وجود ندارد، چون فاقد رقیب است.

 

دیجیتال یا آنالوگ 

مفهوم دیجیتال از دیجیت به معنی انگشت می‌ آید. دیجیتال یعنی‌ قابل شمارش. در این مفهوم دیجیتال یک پدیده تازه ای نیست، زیرا زبان محاوره ای نیز خصلتی دیجیتالی دارد. از طریق گرامر و واژه ها هر کسی‌ می‌ تواند تصورات خود را برای دیگری قابل شمارش یا قابل رویت سازد. معنی ها در پاکت واژه ها جای می‌ گیرند و منتقل می‌ شوند. این یک  امر دیجیتالی است. هنر یک نویسنده در این است که بتواند در انتخاب واژه ها آنقدر موفق باشد که بتواند هر چه بیشتر احساسات را منتقل سازد، تا خواننده خود را بهتر در تصور نویسنده متصور سازد. به عبارت دیگر انتقال عواطف از طریق زبان محاوره ای کار آسانی نیست و هر کسی‌ از عهده آن بر نمی آید. شیوه ساده تر از طریق انالوگ یا پیوسته است، مثلا با ایما و اشاره یا تماس جسمی. دلیل آن این است که در انتقال دیجیتالی، بخشی از اطلأعات اجبارا حذف می‌ شود، زیرا چنین انتقالی فاقد پیوستگی  است. اما در یک سیستم پیوستۀ انتقال، یعنی‌ انالوگ تمامی  اطلأعات منتقل می‌ شوند. فایده سیستم دیجیتالی در انتقال سریع و کیفی آن است.  در نظر بگیریم،  آنگاه که در خانه نشسته ایم و کسی‌ زنگ خانه را به صدا در می‌ آورد. برای شنونده این زنگ تنها نشان این است که کسی‌ پشت در ایستاده و منتظر است. این مهمترین و اثربخش ترین آگاهی‌ است که او از این سیستم زنگ انتظار دارد. برای او هیچ اهمیتی ندارد که آن شخص چگونه، با چه دستی‌ و در چه حالتی‌ زنگ را به صدا در می‌ آورد. با این درک پایه ای از انتقال دیجیتالی می‌ توان به این نتیجه رسید، که چنین انتقالی با انتخاب نوع آگاهی‌ مورد انتقال در تفاوت پایه ای با سیستم انالوگ انتقالی است.

انتقال دیجیتالی آگاهی‌ در دنیای امروز به سطح جهانی‌ رسیده است و امروز این الگوریتم ها هستند، که در چنین انتخابی نقش اساسی‌ بازی می‌ کنند. الگوریتم یک سیستم برنامه ریزی خودکار است، که کد اصلی‌ با پارامتر های مشخص نوشته می‌ شود ولی‌ روند های آتی آن بدون دخالت انسان صورت می‌ پذیرد. به طور مثال سیستم های بورسی بدون الگوریتم قابل تصور نیست، زیرا چنین سیستم هایی‌ قادر هستند در میلی‌ ثانیه به تغییرات بورسی واکنش نشان دهند. امروز این الگوریتم ها هستند که بر سیستم کاپیتالیستی و بر کل اقتصاد حکمروایی می‌ کنند. به طور مثال پس از ورشکسته شدن ایر برلین در آلمان ، رئیس لوفتانزا می‌ خواست واهمه زدایی کند، که قیمت بلیت هواپیما به هیچ وجه بالا نمی رود. اما در روند همان مصاحبه بر اساس محاسبه الگوریتمی قیمت ها بالا رفتند.

الگوریتم ها در زندگی‌ شخصی‌ در روند تمامی تصمیم گیری های شخصی‌، از پوشاک وخوراک و سفر  گرفته تا اخبار و انتخاب آگاهی‌ های لازم نفوذ کرده ا‌ند. ولی‌ جالب این است که دوران الگوریتم هنوز نوزادی بیش نیست، که دارد توسط سیستم های هوشمند و روبوتری جایگزین می‌ شود. سیستم های هوشمند بر خلاف الگوریتم ها، از طرف انسان برنامه ریزی نمی شوند و خود مختار هستند. در این نوشته به این مبحث نمی پردازیم، چون موضوع اصلی‌ ناقصی‌ است که چنین سیستم های در رشد کاپیتالیسم دارند. از اینرو لازم است که در ابتدا به مشکلات کنونی سیستم کاپیتالیسم بپردازیم.

 

نولیبرالیسم و نزول اقتصادی

کاپیتالیسم از آغاز پیدایش خود در قرن نوزده تا به امروز فراز و نشیب های زیادی داشته است. رفاه  اجتماعی درجوامع کاپیتالیستی امروزین به هیچ رو قابل مقایسه با قرن نوزده و آغاز پیدایش مانوفاکتورها نیست.

 

اولریش بک، جامعه شناس آلمانی، از «اثر آسانسوری » می گوید[۴] و منظور او این است که روند رشد اقتصادی در جامعه همه قشرها، اعم از  کارگر و کارفرما ، در یک آسانسور به بالا سعود کرده اند. بدینوسیله عدم تساوی بین قشرهای جامعه با اینکه از میان نرفته است ولی محسوس نیست و نقش چندانی ندارد، زیرا وضع اقتصادی همه بهتر شده است.

در مقابل اثر آسانسوری اولریش بک جامعه شناس دیگری به نام ناختوی تصور دیگری دارد. به نظر او تکامل نولیبرالی کاپیتالیستی مانند یک پله برقی است که فاصله بین پایین و بالا متغیر است و همیشه ثابت نیست، زیرا پایین و بالا در یک آسانسور محصور نیستند.   به این دلیل تفاوت طبقاتی در بخش هایی‌ از جامعه محسوس است. [۵]

اولریش بک  تحلیل خود را با روند فردیت سازی  مربوط می کند: شرایط و هویت های طبقاتی کلاسیک از میان می روند. اگر در آن زمان بازار کار مکان مورد تمرکز طبقات بود که به یک هویت جمعی می انجامید، امروز این موفقیت جمعی است که به موفقیت فردی می انجامد. به طور مثال قانون مربوط به حفاظت از اخراج از کار یک حق جمعی است که امروز هر کسی که خود را مورد تهدید ببیند، به طور فردی شکایت می کند و می تواند به هدف خود برسد. در سابق از آنجا که چنین قانونی نبود، می بایست همه به طور جمعی برای آن مبارزه می کردند. به این دلیل از نظر بک در کاپیتالیسم امروزین طبقه و هویت طبقه ای وجود ندارد، هر چند که در این کاپیتالیسم بدون طبقه بی عدالتی و نابرابری همواره وجود دارد. این نابرابری اجتماعی در میان افراد و گروه ها در جامعه موجود است.

اما از نظر دارندورف، که خود را با توسعه و تکامل جامعه مشغول کرد، طبقات در جامعه، تا وقتی که سلطه وجود داشته باشد، موجودیت دارند.[۶] او خاطر نشان می کند که هر چند مبارزه طبقاتی به دلیل قانون و حقوق شهروندی کیفیت سابق خود را از دست داده، اما همچنان از کمیتی مهم برخوردار است. به طور مثال مشارکت اتحادیه ها و خودمختاری در تعرفه ها به نهادینه شدن مبارزه طبقاتی انجامیده است. از سوی  دیگر رشد نولیبرالیسم به ویژه از زمان تاچر و ریگان،  به کاهش مبارزه برای حقوق شهروندی و رشد بیشتر مبارزه طبقاتی انجامیده است، زیرا فاصله طبقاتی در جامعه رو به افزایش است. مبارزات اجتماعی در یک جامعه دمکراتیک اما تمایل به توافق و سازش دارد که دارندورف در این رابطه از کورپوراتیسم [۷] سخن می‌ گوید که در آن  همگی داوطلبانه  برای رسیدن به راه حل مشارکت می‌ کنند. از نظر دارندورف جامعه مدرن اروپائی در این راستا هر چند که در کاستن عدم تساوی عمودی، یعنی‌ فاصله طبقاتی تا اندازه ای موفق بوده، اما در از میان بردن عدم تساوی در سطح افقی، مثلا برابری بین مرد و زن یا مهاجر و شهروند،  چندان موفق نبوده است. اینکه در این جوامع افراد و شهروندان از فرصت های برابر برای رشد و ترقی‌ خود بر خوردارند، امری  اساسی‌ و دمکراتیک به نظر می‌ آید و به ویژه نولیبرالیسم در بافت کنونی از آن به عنوان ابزاری اخلاقی‌ در توجیه موجودیت خود استفاده می‌ کند. اما واقعیت اینست که تا وقتی فاصله بین پایین و بالا افزایش می‌ یابد، تساوی در استفاده از فرصت ها به مفهوم نابرابری بیشتر است، زیرا تا وقتی‌ مثلا یک پرستار با کار شبانه روزی اش این امکان را نداشته داشته باشد که خود را در مقابل چنین فرصت هایی‌ قرار دهد، امر تساوی در استفاده از ان، تنها توجیهی نامنصفانه در توصیف لیاقت او می‌ شود: آنکس که از فرصت ها استفاده نکند، لیاقت چنین فرصتی را نداشته است.

نولیبرالیسم یک ایدیولوژی است در این مفهوم که نظریه های اقتصادی چیزی به جز عقلانیت منافع نیستند. در نظریه بازار آزاد نولیبرالی، یک نوع سیاست طبقاتی پنهان است که بدون چون و چرا از منافع اقتصادی صاحبان سرمایه حمایت می‌ کند. پیشرفت ایدیولوژی نولیبرالی به ویژه به دلیل حمایت سیاسی از آن است. با شکست کینزیانیسم موانع سیاسی رشد نولیبرالیسم در تقسیم منابع اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی‌ از میان رفت.  دولت و نهادهای حکومتی آن به عنوان موانع بوروکراتیک شناخته شدند و بازار به رقابت و نفوذ در دستگاه  حاکمیت پرداخت. فوکو در این رابطه از گاورنمنتالیتی [۸] سخن می‌ گوید، در این مفهوم که ارزش های نولیبرالی در میان افراد جامعه در تمامی عرصه های درونی می‌ شوند. [۹]تاچر در این رابطه می‌ گوید، اقتصاد یک روش است، هدف این است که قلب ها را تصرف کنیم. به این دلیل نولیبرالیسم مورد تایید مردم و شهروندان و حتی احزاب  و نهاد های منتقد به سیاست بازاری قرار گرفت.  در نتیجه مشارکت سیاسی جای خود را به مشارکت بازاری می‌ دهد.

اولریش بک در کاپیتالیسم دو سیستم اجتماعی مدرنیت را از هم متمایز می‌ کند: مدرن سازی ساده و مدرن سازی بازتابی[۱۰] مدرن سازی ساده به وسیله رشد تکنیک  و جامعه صنعتی تکامل یافت، در حالیکه مدرن سازی بازتابی رشد صنعتی را در بخش های مشخصی علیه خود به کار می‌ بندد و به رهیافت های دیگری می‌ رسد. به طور مثال کسب انرژی از طریق نیروگاه های اتمی به ریسک های جدی در زندگی‌ بشری انجامید و در نتیجه به پیشرفت  تکنولوژی های  جایگزین دیگری انجامید. انگیزه اصلی‌ رشد این مدرن سازی بازتابی، تاثیرات جانبی تکنولوژی ساده است. این گونه رشد تکنولوژی به ویژه در رابطه با رشد تکنولوژی های زیست بومی و دیجیتالی می‌ تواند دوران جدیدی برای رشد اقتصادی کاپیتالیسم دیجیتالی باشد، که در بخشی دیگری به آن می‌ پردازیم.

 

کاپیتالیسم بدون رشد اقتصادی؟ 

آیا سرمایه داری بدون رشد اقتصادی می‌ تواند یک  روال عادی برای سرمایه داری شود؟ بسیاری از اکونوم ها بر این باورند که به دلیل به پایان رسیدن منابع طبیعی و کاهش رشد تکنولوژی رشد اقتصادی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری به سکون می‌ رسد. بر این دلایل باید  تکامل دمگرافیک، یعنی کاهش نیروهای جوان و پیر شدن جامعه را نیز افزود. علاوه بر این کینز[۱۱] در اثر اصلی‌ خود به نام نظریه عمومی‌ اشتغال،  بهره و پول[۱۲] از دلیل دیگری به نام کاهش بازدهی سرمایه نام می‌ برد. بین سال های ۱۹۵۰ و ۱۹۷۳ رشد متوسط اقتصاد نزدیک به پنج درصد بود. درپانزده اگوست سال ۱۹۷۱ یک چرخش تاریخی در سیستم سرمایه داری رخ می‌ دهد، که در توسعه تکامل روند های بعدی اهمیت بسیار مهمی داشته است: در این تاریخ ریچارد نیکسون،  رئیس جمهور وقت ایالت متحده امریکا قابلیت تبدیل دلار به طلا را لغو کرددر نتیجه سیستم ارزی برتون– وود [۱۳] که ارزش طلا را پایه و اساس مبادلات ارزی می‌ ساخت به کلی در هم شکست. تمامی سیستم ارزی در دنیا به دلیل این تصمیم تعریف جدیدی یافت. در نتیجه سال  های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۵ یک بحران و رکود اقتصادی کاپیتالیسم را در بر گرفت. در سال های بعد نرخ متوسط رشد اقتصادی در دنیا از چهار درصد در سال های دهه شصت و  آغاز دهه هفتاد به دو درصد نزول کرد. برای مقابله با رکود اقتصادی نیکسون همچنان اعلام کرد، که او کینزیست است. اما حتی احزاب سوسیال دمکرات اروپا با تزهای کینز و کنترل دولتی بازر نتوانستند بر مشکلات غلبه کنند. با شکست تزهای کینز، تزهای نولیبرالی آزادی مطلق بازار و گشایش بازارهای جدید در روند جهانی‌ شدن گسترش یافتند. نولیبرالیسم هر چند که به رشد سود و بهره انجامید، اما نتوانست به رشد اقتصادی شتاب دهد یا اساسا در آن تغییر جدی مثبتی حاصل کند. سیستم مالی‌ نولیبرالی از این فرمول کلی کاپیتالیسم پول- کالا- پول بیشتر که مارکس کاشف آن بود، به فرمول مالی‌ پول– پول بیشتر „رسید.  سرمایه گذاری مالی‌ به این دلیل جنبه واقعی‌ و کالایی، خود را در بسیاری از بخش ها، نظیر بورس و  مسکن جای خود را به حدس و گمان و ریسک نسبت به آینده داد.  پیامد آن ایجاد حباب های مالی‌ بود که ترکیدن آن به نابودی و ورشکستگی بسیار از بانک ها و شرکت ها در بحران اقتصادی ۲۰۰۸ انجامید. نظریه کلاسیک کینز مبنی بر دخالت دولت در پایداری تقاضا در بازار در کاپیتالیسم مالی‌ نولیبرالی دیگر نمی توانست کارکردی داشته باشد، زیرا افزایش کارمزد با گسترش بازار و بازدهی آن  تناسب خود را از دست داده بود.

سیستم کاپیتالستی آن گونه است که کارکرد آن وابسته به رشد اقتصادی است. زیرا تنها تا وقتی که رشد اقتصادی وجود داشته باشد، کارفرمایان می توانند سود ببرند. به این دلیل تنها با رشد اقتصادی است که شرکت ها و کارخانه های موفق بدون ضرر اقتصادی  می توانند وجود داشته باشند. از سوی دیگر وجود چنین کارخانه هایی برای رشد اقتصادی و سرمایه گذاری ضروری است. به عبارت دیگر سود آوری برای چنین کاپیتالیستی حیاتی است. اگر کارفرمایی سود نبرد و سود آفرینی نکند، مجبور به کناره گیری از بازار و از میان رفتن است و باید خود را به رقیبان بفروشد. شرکت ها در یک سیستم سرمایه داری تنها آنگاه می توانند از بانک ها برای سرمایه گذاری جدید وام دریافت کنند، که نرخ چنین سودی تضمین شده باشد. بانک ها تنها به این دلیل وام می دهند، که بتوانند پول خود را با بهره دریافت کنند. برای بانک رابطه پول – پول بیشتر  اما برای کارخانه پول -کالا- پول بیشتر اعتبار دارد.

شرکت هایی که رشد نکنند و سود نیاورند، باید کوچکتر شوند و درصدی از کارکنان خود را اخراج کنند و در نتیجه کمتر مجبور به عرضه و تولید هستند.  این کارخانه های کوچک نمی توانند با محصولات شرکت های بزرگتر رقابت کنند و به همین دلیل بازار تقاضا برای آنان تنگتر می شود تا آنجا که ورشکستگی پیامد آن است.

رکود اقتصادی پدیده ای است که در سیستم کاپیتالیستی پیامدهای شدیدی به همراه دارد. در یونان طی سال های ۲۰۰۸ و ۲۰۱۳ حدود شش سال تمام رشد منفی یعنی رکود اقتصادی وجود داشت. نتیجه از بین رفتن بیش از ۳۰ درصد شرکت های تولیدی و در نتیجه افزایش بی سابقه بیکاری و رکود اجتماعی بود. پس از کمک اقتصادی از اروپا توانست یونان گامی دوباره در مسیر رشد اقتصادی بپیماید.

رشد اقتصادی و سود آوری بنابراین هسته اصلی و همزمان معضل اصلی سیستم کاپیتالیستی است. یکی از این معضل ها در این است که همیشه چنین رشدی ممکن نیست. به ویژه در کشورهای پیشرفته بازار ی برای بسیاری کالاها، که مصرف آن به سیری رسیده است، وجود ندارد. به طور مثال  خرید اتومبیل یا دستگاه های الکترونیکی به حد نصاب و سیری می رسد و بدون شک مصرف کننده عادی رغبتی ندارد که هر سال به خرید مجدد آن بپردازد. از اینرو کاپیتالیسم به بازارهای تازه احتیاج دارد. اما چنین امری همیشه ممکن نیست به ویژه در دنیایی که رقابت های سیاسی و اجتماعی در مواردی مصالح اقتصادی را زیر سایه خود قرار می دهند.

معضل دیگر رشد اقتصادی کاپیتالیسم به ویژه در مورد کشورهای پیشرفته این است که چنین رشدی ضربه ای جدی به محیط زیست است و تجربه نیز نشان داده که به سختی قابل کنترل است. اساسا تولید بی رویه بدون استفاده کامل از تولیدات کنونی نمی تواند امری در جهت حمایت از زیستبومی باشد.  این کشورها به سطحی از رفاه اجتماعی رسیده اند که  سیاستمداران آنان نیز می دانند که اگر در راستای چنین رفاه و رشدی، که به ویژه قشر متوسط به آن عادت کرده، گام برندارند، نمی توانند بر قدرت بمانند. تدابیر کشورهای اروپایی در رابطه با کاهش گاز کربنیک مثال روشنی است، که رشد اقتصادی مورد نظر این کشورها در تناقض جدی است. آیا جنبش جهانی کنونی برای حمایت و دفاع از محیط زیست که جوانان پیشگام آن هستند، قادر خواهد بود چهارچوب تازه ای برای رفاه اجتماعی در این کشورها ترسیم کند و شیوه زندگی نسل های آینده در آن سو تغییر دهد؟ تصمیم سیاسی از بالا تنها آنگاه موفق است که مردم قشرهای متفاوت به این خودآگاهی رسیده باشند. به طور مثال وضع مالیات بالا برای تولید گاز کربنیک می تواند پیامد مرگ سیاسی یک سیاستمدار کشور دمکراتیک پیشرفته را داشته باشد، آنگاه که مردم موافق آن نباشند.

اما می توان امیدوار بود که امروز این خودآگاهی به سرعت در حال رشد است، زیرا امروز افزایش دما و بالا رفتن سطح آب در نتیجه ذوب یخ های قطبی امری امکان نپذیر و خطر آن ملموس است.

رشد اقتصادی به دلیل سیری ناپذیر انسان نیست بلکه همانطور که اشاره شد بدون رشد اقتصادی شرکت ها در سیستم بازاری کاپیتالیستی نمی توانند به حیات خود ادامه دهند. تمامی تبلیغات برای مصرف بیشتر، تولید بیشتر و رشد و سود بیشتر است.

اما پرسش این است آیا کاپیتالیسم بدون رشد اقتصادی ممکن است؟

به این  پرسش به طور متفاوت می توان پاسخ داد. در سطح جهانی چنین امری بسیار دشوار است، زیرا رقابت جهانی در سطحی غیر قابل کنترل بین شرکت های کلان است. اما در سطح ملی چنین امری با رشد و تقویت بنیادهای اقتصادی غیر انتفاعی صنفی ممکن است و امروز نیز وجود دارد. در مجموع می توان به رشد اقتصادی کمتری راضی بود، اما بیشتر به پایداری این رشد امیدوار بود. اما توقف کامل رشد اقتصادی به مفهوم کاهش یا از بین رفتن عنصر خلاقیت در جامعه نیز هست.  باید حد میزان مناسب را یافت.

توماس پیکتی[۱۴] به این فرمول کلی در سرمایه داری می‌ رسد که بازده نظام سرمایه داری از رشد آن بیشتر است. [۱۵] آن کس که به  ارث می‌ رسد، بسیار بیشتر از آن کس که کار می‌ کند، به دست می‌ آورد. پیکتی در این نکته تناقض اصلی‌ سیستم سرمایه داری را به نمایش می‌ گذارد. او با بررسی تاریخی و اقتصادی سیستم سرمایه داری به اثبات این فاکت می‌ پردازد و به این نتیجه می‌ رسد که نابرابری در کاپیتالیسم به طور مرتب افزایش می‌ یابد و فاصله بین فقیر و ثروتمند بیشتر می‌ شود.

 

بهرۀ صفر

بهره قیمت پول است، که تابع همان قانون عرضه و تقاضا همچون کالاهای دیگر می باشد. در کشورهایی که رفاه اجتماعی و در نتیجه طول عمر، یعنی دوران پس از بازنشستگی بالا است، نیاز به پس انداز بالاتر است. سال های متوسط عمر پس از بازنشستگی امروز در کشورهای مرفه ۲۰ سال است. اواخر قرن ۱۹ از دو سال بیشتر تجاوز نمی کرد. به این دلیل ذخایر مالی مطمئنی همچون پس انداز ضروری تر می شود. با افزایش پول، به بیان دیگر افزایش میزان عرضه آن، تقاضای آن کاهش می یابد و به این دلیل قیمت آن، یعنی بهره پول کاهش می یابد. از سوی دیگر تحت تاثیر انقلاب دیجیتالی، شرکت ها نیز نیاز چندانی به سرمایه ندارند، زیرا بسیاری از کارها را که در گذشته از طریق سرمایه کلان ممکن بود، امروز با استفاده از سیستم های هوشمند و کامپیوتری با کیفیتی بیشتر و سرمایه گذاری کمتر می توان حتی به سود بیشتری رسید. در نتیجه شرکت های تولیدی کمتر به وام احتیاج دارند و از وابستگی آنان به بانک ها کاسته می شود. اما آنچه که امروز از سرمایه اهمیت بیشتری یافته، کار است و به ویژه کار تخصصی. در سرمایه داری در شکل کلاسیک آن سرمایه همیشه نقش کنترل کننده را داشت، زیرا نیروی کار فراوان و ارزان بود. اما امروز به عکس این نیروی کار است که سرمایه داری را کنترل می کند، زیرا به اندازه کافی موجود است و آنچه کمیاب است نیروی کار تخصصی است.

به همین دلیل بانک های مرکزی در اروپا و امریکا مجبور به کاهش بهره پول تا رسیدن به مرز صفر شده اند و حتی تراکم پول به اندازه ای است که صحبت بهره منفی است.  به این مفهوم که پس انداز کننده باید در ازای پس انداز پول خود در بانک هزینه اضافی متحمل شود. بانک مرکزی انتخاب دیگری ندارد و مجبور است میزان بهره را پایین نگاه دارد، زیرا در غیر اینصورت ورشکستگی و شرکت ها و افزایش بیکاری به بحران اقتصادی می انجامد. به عبارت دقیق‌تر این بانک مرکزی نیست که نرخ بهره بانکی را تعیین می کند، بلکه این روند و پروسه اقتصادی است که بانک مرکزی را به این تصمیم وا می دارد.

در این میان این پرسش عنوان می شود، که اگر، نه سرمایه دار و نه بانک ها نمی توانند در پروسه های اقتصادی تاثیر گذارند و به عکس خود متاثر از این روند ها عمل می کنند، چگونه می توان به تغییر این روند ها در مسیر دیگری رسید؟

پاسخ کارل کریستیان فون وایتزکر[۱۶] این است: دولت. از نظر او دولت می تواند برای پروژه های ساختاری وام بیشتری دریافت کند و بیشتر زیر بار غرض رود و بدینوسیله عرضه پول را کمتر و تقاضای آن را بالا ببرد و در نهایت بهره پول افزایش یابد و در نتیجه به رشد اقتصادی و رشد بازار کار کمک کند.[۱۷]

این نظریه در دیدگاه نخست شبیه نظریه اقتصادی کینز است که دولت در شرایط کاهش تقاضا به اقتصاد کمک کند و با خرید بیشتر تقاضا را افزایش دهد. اما هدف کینز از این دخالت دولتی، پایداری شرایط اقتصادی در جامعه بود. بر پایه نظریه او دولت باید در شرایط بد زیر بار قرض رود و وام دریافت کند و در شرایط خوب وام ها را بر گرداند. اما بنا به نظریه فون وایتزکر، دولت باید به طور دایم زیر بار قرض و بیشتر وام دریافت کند، زیرا امروز به طور ساختاری بیشتر پس انداز و کمتر سرمایه گذاری می شود. اما نباید درجه بدهکاری به اندازه ای برسد، که بهره بانکی بیش از حد بالا رود، که نتیجه آن گرانی پول و عدم سرمایه گذاری در اقتصاد است. دولت باید حد وسط بدهکاری را پیدا کند. در شرایط بهره صفر بدون سرمایه گذاری دولتی در بخش های تولیدی و خدماتی و ساختاری نظیر حمل و نقل روش اقتصادی ممکن  نیست و می‌ تواند دامنه بحران را بیشتر کند. در این رابطه باید زیر بار قرض کنترل شده رفت. یعنی‌ قرضی که بتواند به دلیل این سرمایه گذاری ها در آینده نزدیک قابل پرداخت باشد.

سود و بهره برای سیستم سرمایه داری همچون نیروی جاذبه در فیزیک است. سود و بهره منفی‌ به این مفهوم است، که اگر کسی‌ پول قرض دهد، پول کمتری دریافت می‌ کند. این امر که تاکنون صرفا به اوراق قرضه  دولتی محدود بود، امروز شامل شرکت هایی‌ که پول نه از بانک ها بلکه از سرمایه گذاران دریافت می‌ کنند نیز می‌ شود.

 

کاپیتالیسم و راه رشد دیجیتالی

روند دیجیتال سازی یکی‌ از دلیل از میان رفتن سود و بهره است. ، زیرا نیاز به سرمایه در این ورند کاهش می‌ یابد. به این دلیل فقدان بهره ریشه در این عوامل دارد:

  • دمگرافی، یعنی‌ رشد پیری در جامعه و در نتیجه کاهش بازدهی کاری.
  • سیاست بانک های مرکزی بهره منفی‌ در خدمت این هدف است، که که بیشتر وام بدهنداما چنین اتفاقی نمی افتد، چنین تدابیری به فزایندگی پول در اقتصاد نمی انجامد و در نتیجه موجب رشد قدرت مالی‌ مصرف کنندگان نمی شود. بهره منفی‌ فشار بر بانک ها را افزایش می‌ دهد.   به جای افزایش قدرت وام دهی‌،  بانک ها در پرداخت وام خوشتندارتر می‌ شوند. این دقیقا نقطه مقابل هدف بانک مرکزی است. بسیاری معتقد هستند که سیستم مالی‌ سرمایه داری با بهره منفی‌ در درازمدت نمی تواند سازگار باشدبه طور مثال  صندوق های بیمه بازنشستگی با بهره منفی‌ در دراز مدت قادر نخواهند بود به وظایف خود در مقابل بازنشستگان جامعه عمل بپوشاند.
  • و در نهایت روند دیجیتال سازی که موضوع اصلی‌ این بخش از نوشته است.

برای رسیدن به درکی از کاپیتالیسم دیجیتالی، لازم است که کاپیتالیسم را در بافت کلاسیک آن بیشتر بشناسیم. بنا به تعریف کلاسیک کاپیتالیست کسی‌ است که صاحب ابزار تولید به عنوان سرمایه یا کاپیتال است. هدف سرمایه دار تولید کالا برای فروش آن و کسب سود است. برای این منظور او به کار انسانی‌ احتیاج دارد. بدون سود سرمایه دار رقبت و انگیزه ای برای سرمایه گذاری ندارد.  بدون سرمایه گذاری ابتکاری برای راه های جدید تولید نمی تواند وجود داشته باشد و در نتیجه از رقابت کاسته می‌ شود. پیامد آن عدم رشد اقتصادی و گسترش بیکاری است. بنابرین کاپیتالیسم در بافت کلاسیک آن را می‌ توان در این مفاهیم خلاصه کرد: سرمایه، کار، بازار، کالا و مالکیت خصوصی آن  و  رشد  اقتصادی.

سرمایه ابزار تولید است که در مالکیت سرمایه دار می‌ باشد. کار توانایی کارگر است که سرمایه دار آن را می‌ خرد و از طریق آن کالا برای فروش تولید می‌ کند. بازار رگ سیستم سرمایه داری است که بدون آن فروش کالا بر پایه عرضه و تقاضا ممکن  نیست. آنکس که کالا را می‌ خرد صاحب آن است و این برای سیستم سرمایه داری بسیار مهم است در غیر اینصورت فروش نمی تواند صورت پذیرد و سود حاصل از آن نیز ممکن  نیست. رشد اقتصادی همانطور که اشاره شد، برای تکامل صنعتی و گسترش بازار و سود حاصل از آن و همینطور افزایش خلاقیت و بازر کار اهمیت اساسی‌ دارد. حال با تکامل روند دیجیتالی شاهد آن هستیم که کارکرد تمامی مفاهیم یاد شده دگرگون می‌ شود.

شرکت های دیجیتالی بزرگ نظیر گوگل،  نتفلیکس و فیسبوک امروز با یک سرمایه و کار کم سود بسیار بزرگی را تولید می‌ کنند. دلیل آن نوع خاص کالایی است که تولید می‌ کنند.  چنین کالایی بر خلاف کالاهای مادی احتیاجی به بازتولید ندارند. فیسبوک یا گوگل یکبار پلاتفرمی برای تبادل،  ارتباط یا جستجو تولید می‌ کنند و سود خود را یا از طریق تبلیغ و یا پروانه استفاده مجدد از آن نرم افزارها تضمین می‌ کنند. به عبارت دیگر تفاوت بین این کالای غیر مادی دیجیتالی و کالای مادی غیر دیجیتالی در این است، که این کالای دیجیتالی یک سیستم مصنوعی عرضه   و تقاضا از طریق پروانه گذاری و محدودیت های اینترنتی ایجاد می‌ کند و در نتیجه بازار کلاسیک عرضه و تقاضا را به کلی بر هم می‌ ریزد، زیرا این دیگر بازار نیست، که روند عرضه و تقاضا را تعیین می‌ کند، بلکه این کارتل های دیجیتالی یا به عبارت دیگر سیستم های الگوریتم حاکم هستند که چنین نقشی‌ را بازی می‌ کنند. نتیجه این است که ما با یک  سیستم جدیدی از کاپیتالیسم سرو کار داریم که با قوانین سابق آن ، که اکونوم های کلاسیک نظیر عدم اسمیت و کارل مارکس به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار داده بودند به کلی متفاوت است.  چنین کاپیتالیسمی از طریق بازار کنترل نمی شود بلکه  در نتیجه رشد اقتصادی آن نیز تحت تاثیر بازار و ناشی‌ از رقابت نیستدر نتیجه این رشد اقتصادی ارزش افرینی نمی کند بلکه نتیجه سود آفرینی و توزیع مصنوعی کمبود  کالای غیر مادی در شکل نرم افزار است. 

در چنین کاپیتالیسمی کار و سرمایه اهمیت خود را از دست می‌  دهند. کار دیگر خصلت ارزش افرینی ندارد، زیرا موجودیت سرمایه زیر پرسش می‌ رود. کالای غیرمادی نیز نمی تواند در شکل کلاسیک آن به فروش رود، بلکه با پرداخت های ماهیانه تحت اجاره“ قرار  می‌ گیرند. به همین دلیل مالکیت خصوصی کالا هم اهمیت خود را از دست می‌ دهد. امروز حتی در صنعت اتومبیل سازی در کشورهای صنعتی شاهد آن هستیم که تمایل بیشتر به سوی اجاره یا لیسینگ[۱۸] می‌ رود تا خرید و مالک شدن آن. یعنی‌ همان روندی که در کالاهای غیر مادی حاکم است،  در کالاهای  مادی نیز رو به افزایش است.

از نظر سیاسی می‌ توان گفت که کاپیتالیسم دیجیتالی خصلتی دمکراتیک دارد، زیرا برای همگان قابل دسترسی‌ است. دقیقا به این دلیل می‌ توان از راه رشد دیجیتالی برای کشورهای در حال توسعه  سخن گفت. راه رشد دیجیتالی یک پل دیجیتالی است که به این کشورها امکان پیشرفت و رفاه  اجتماعی بدون ورود به روند کلاسیک سرمایه داری را می‌ دهد. در این جا دو نمونه برای مثال معرفی‌ می‌ شوند: لیتوانی و کنیا.

در کنیا سیستم پرداخت پول از طریق س‌م‌س است. هواپیما های بدون سرنشین و دیجیتال از کشاورزی و زراعت  محافظت می‌ کنند. روبوت ها  ترافیک را تنظیم می‌ کنند. کنیا که سالیان سال یک کشور عقب مانده بود، با ایجاد زیرساخت های لازم برای سیستم های موبایل و دیجیتالی پیشرفت چشمگیری کرده است و توانسته درصد بیکاری را کاهش داده و بر رفاه اجتماعی بیافزاید. در این رابطه به ویژه سیستم فونک و سیار تبادل نقش اساسی‌ در این پیشرفت دارد. از سال ۲۰۱۲ به این سو در این کشور شاهد یک رشد اقتصادی پایدار نزدیک به پنج درصد هستیم. نایروبی پایتخت کنیا امروز به عنوان مرکز تکنیک دیجیتالی آفریقا به شمار می‌ رود. در سال ۲۰۰۷ شرکت مپسا به همکاری شرکت فدافون سیستم دیجیتالی انتقال پول در کشور را ابداع  کرد، که شش سال بعد بیش از ۱۷ میلیون در کنیا از این سیستم برای پرداخت و واریز پول استفاده کردند. [۱۹]

از این طریق کنیا توانست وارد سیستم مالی‌ بین المللی شود و توجه سرمایه گذاران جهان را به خود جلب کند. با ورود سرمایه گذاران شرکت های دیجیتالی  نرم افزاری و سخت افزاری بسیاری در کنیا به وجود آمدند و نیاز به کار تخصصی بالا رفت. به این منظور برنامه ویژه ای برای آموزش و پرورش جوانان دایر شد و  اشتغال و بازار کار دیجیتالی بالا رفت. چنین امری موتور پیشرفت های پایدار بعدی شده است، به گونه ای که سرمایه گذاری های بزرگی از سوی  بزرگترین های  دنیا جاری است. این یکی‌ از مشکلات جدی کشورهای در حال توسعه است، که شرکت های محلی محدودیت های مالی‌ بسیاری در اجرای پروژه های خود دارند. انقلاب دیجیتالی در کنیا توانست تا اندازه زیادی بر این مشکلات فاقق آید. از نظر میزان رشد اقتصادی کنیا توانست حتی از افریقای جنوبی سبقت گیرد و پروژه نمونه در پیشرفت دیجیتالی و رفعه اجتماعی شود. اما این آغاز راه است. رشد دیجیتالی تا به امروز به طور عمده به پایتخت و چند شهر بزرگ محدود شده است و از اینرو بسیاری از مردم هنوز در فقر شدیدی به سر می‌ برند. با این حال پتانسیل رشد دیجیتالی در حل این مشکل فقر و افزایش رفعه اجتماعی بسیار قوی است. سیستم بانکی  دیجیتال به سرعت در حال رشد است و امروز کنیا از این نظر از چین و هند سبقت گرفته است. بازار خلاقیت در کنیا زیر سایه رشد دیجیتالی به اندازه ای گرم است که برخی‌ آن را تا چند سال آینده با سیلیکون والی‌ مقایسه   می‌ کنند. کنیا یک نمونه ای که نشان می‌ دهد، که حتی کشوری که از تکنولوژی تولیدی کاپیتالیستی به دور بوده است، با راه رشد دیجیتالی توانسته یک پلی برای رفاه اجتماعی  و دمکراسی بیافریند. رفاه  اجتماعی و اشتغال و سرمایه گذاری امر بسیار مهمی‌ در پایداری دمکراسی و صلح است.

لیتوانی نیز مثال دیگری در راه رشد دیجیتالی  است. امروز این کشور اروپائی قلب سیستم دیجیتالی اروپا است. مهمترین خلاقیت های دیجیتالی، نظیر کلاود[۲۰]، الکترونیکگاورمنت[۲۱]  در تمامی عرصه های بانکی، پزشکی و تجارت از لیتونی سرچشمه می‌ گیرد. رشد اقتصادی چشمگیر و گسترش بازر کار تخصصی سطح زندگی‌ را در طول سال های اخیر بسیار افزایش داده است.  ۹۳ درصد مردم این کشور تحصیل کرده هستند، زیرا سیستم دیجیتالی به نیری کار متخصص احتیاج دارد. به این دلیل درجه خلاقیت و پیشرفت تکنیکی‌ بسیار بالا است. و به همین  دلیل نیز ۵۵درصد  سرمایه گذاران خارجی‌،  این کشور را برای سرمایه گذاری انتخاب می‌ کنند. این کشور  محبوب ترین و پایدارترین کشور دنیا در امور خلاقیت تکنیکی‌ شناخته می‌ شود. از بزرگترین کنسرن های دیجیتالی تنها ۱۳ کنسرن از لیتونی هستند.

لیتونی نیز یک کشور کاپیتالیستی با تولید و صدور کالا های مادی نبوده است. از زمان ورود به اتحادیه اروپا این کشور استراتژی و نیروی خود را به تکامل سیستم های دیجیتالی متمرکز کرد و امروز به موفقیت بزرگی دست یافته است.

——————————————

[۱] omnipresent

[۲] Thomas Alva Edison

[۳] George Westinghouse

[۴] Beck, Ulrich: 1986, Risikogesellscht, Frankfurt a.M. Suhrkamp

[۵] Nachtwes, Oliver: 2017, Die Abstieggesellschaft, Suhrkamp, Berlin.

[۶] Dahrendorf, Ralf: 1992, Der moderne soziale Konflikt, Stuttgart, DVA.

[۷] Korporatismus

[۸] Gouvermentality

[۹] Geschichte der gouvernmentalität, bd II die geburt der biopolitik, frankfurt a.m. suhrkamp.

[۱۰] Einfache Modernisierung und reflexive Modernisierung

[۱۱] John Maynard Keynes

[۱۲] John Maynard Keynes: allgemeine Theorie der Beschäftigung, des Zinses und des Geldes, S. ۱۱۴ff

[۱۳] Bretton-Wood

[۱۴] Thomas Piketty: 2020, Kapital und Ideologie, Beck.

[۱۵] r>g : rendit > growth

[۱۶] Carl Christian von Weizsäcker

[۱۷] Von Weizäcker, Christian: 2019, Sparen und Investieren im 21. Jahrhundert: Die Große Divergenz, Springer.

[۱۸] Leasing

[۱۹] https://www.vodafone-institut.de/wp-content/uploads/2015/09/VFI_InnovationsAfrica_DE.pdf

[۲۰] Cloud Technilogy

[۲۱] E-Goverment


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟