آیا خطر جنگ جدی است؟

خطر جنگ بین اسراییل و ایران روز به روز افزایش می یابد. نتانیاهو در ملاقات اخیرش با اوباما گفته است، که ایران از خط قرمز عبور کرده و دیگر راه حل سیاسی برای حل این مشکل نمی بیند. آیا دولت ایران با سیاست تهاجمی خود به این خط قرمز رسیده است؟ واقعیت این است که اوباما و نتانیاهو دو تصور متفاوت از چنین خط قرمزی دارند: برای نتانیاهو توانایی ایران برای ساختن بمب اتمی خط قرمزی است که حمله نظامی را توجیه می کند. برای اوباما اما این خط قرمز با ساختن بمب اتمی و نه تمایل یا توانایی در ساختن آن میباشد. اوباما به نتانیاهو دو بار اطمینان داده است، که مانع دسترسی‌ ایران به بمب اتمی خواهد شد و نتانیاهو در پاسخ گفته است: “من به حرف های شما گوش می دهم، اما به شما اعتماد ندارم. اسراییل تنها می تواند به خود اعتماد کند.”  واقعیت این است که بر اساس فاکت های موجود حمله نظامی اسرائیل به ایران یک خطر جدی است که پیامدهای آن قابل پیش بینی نیست.  این فاکت ها از این قرارند:

 • هنوز تجربه تلخ جنگ عراق فراموش نشده است، که بسیاری از نمایندگان پارلمان آمریکا به ویژه جناح های وابسته به جمهوری خواهان به ندای جنگ تازه ای سر می دهند. اوباما در شرایطی است که دولت اسراییل می تواند او را در این رابطه تحت فشار جدی گذارد: اکثریت نمایندگان جمهوری خواه پارلمان آمریکا خواهان اقدام “شدیدتری” علیه ایران هستند و این میتواند به یک موضوع انتخاباتی علیه اوباما تبدیل شود. شرایط گذار کنونی برای دولت اسراییل برای به کرسی نشاندن سیاست خود بسیار مناسب است. اوباما هنوز دریچه مذاکرات با ایران را باز می بیند و در مواضع اخیر خود در این مورد که ایران به دنبال بمب اتمی است شک و تردید دارد یا به عبارت دیگر صراحتی از خود نشان نداده است. اگر این سیاست اوباما هم چنان با لجاجت دولت ایران همراه شود، احتمالا راه دیگری برای او باقی نخواهد ماند و به سیاست جنگی دولت اسراییل تن می دهد. ایران می تواند برای اوباما نظیر کوبا برای “کندی” شود: در آن زمان خوروشچف در ارتباط با کوبا کندی را به چالش طلبید و امروز نتانیاهو در ارتباط با ایران اوباما را به چنین چالشی می اندازد.

 • گزارش سازمان انرژی بین المللی در نوامبر سال ۲۰۱۱ تاییدی بر این است که ایران به دنبال بمب اتمی است. بازرسان این سازمان سال هاست که تلاش های اتمی ایران را زیر نظر دارند. بنابر این گزارشات ذخائر اورانیوم ایران حدود ۲۰ درصد غنی سازی شده است که در چند ماه گذشته سه برابر شده است. این مقدار غنی سازی هر چند که برای بمب اتمی کافی‌ نیست ولی‌ رسیدن به ۹۰ درصد غنی سازی می تواند خیلی‌ آسان تر و سریع تر صورت گیرد. در دستگاه های غنی سازی نطنز در حال حاضر بیش از ۹۰۰۰ سانتریفوژ گازی برای غنی سازی ساخته شده ا‌ند، به ویژه آن چه که اسراییل را نگران می کند: در نزدیکی‌ قم بیش از ۲۱۰۰۰ چنین سانتریفوژهایی ساخته شده ا‌ند. حدود ۳۰۰۰ از این سانتریفوژها به طور کاملا فعال در زیر زمین می باشند که تصور آن برای اسراییل وحشتناک است: این سانتریفوژها ۷۰ متر زیر زمین در دیواره گرانیتی در حال چرخش هستند. هیچ بمب اسراییلی نمی تواند به این سانتریفوژها آسیب وارد کند. در این رابطه وزیر دفاع اسراییل، اهود باراک گفته است که این مرز مصونیت ایران است که به این مفهوم است که تخریب این سانتریفوژهای زیرزمینی ممکن نیست.

 • اسراییل از نظر اقتصادی و اجتماعی مشکلات بسیاری دارد و اکثریت مردم اسراییل هیچ تمایلی به جنگ ندارند. بیکاری و گرانی نه تنها در اسراییل بلکه هم در ساحل غربی اردن، که تحت حکومت الفتح و هم در نوار غزه که زیر نظر حماس است مشکلات اجتماعی جدید می‌باشد که با تمام درگیری های سیاسی نمی توان جدا از هم نگریسته شوند. با این حال، بر اساس گزارش های منابع عربی و غربی در میان عرب های اسراییلی یا مردم فلسطین حداقل در ساحل اردن، رژیم ایران بر خلاف تصور حاکمان ایرانی از هیچ طرفداری برخوردار نیست و نگاه ها بیشتر به سوی جنبش های اجتماعی در کشورهای عربی می باشد. این مردم سیاست رژیم ایران در ارتباط با مساله فسلطین را دخالتی نا به جا در امور خود می بینند، اما از سوی دیگر دولت اسراییل با تبلیغات رسانه ای خود ترس شدیدی میان مردم ایجاد کرده است که حمله راکتهای اتمی ایرانی در مقایسه با راکت های صدام حسین می تواند نتایج جانی و مالی‌ بسیار وخیم تری برای این کشور داشته باشد. برای مردم اسرائیل امنیت از اهمیت بسیاری مهمتری در مقایسه با مشکلات اقتصادی برخوردار است. به این دلیل با توجه به تجربه تلخی که مردم اسرائیل از راکت های صدام دارند، تبلیغات دولت اسراییل در رابطه با خطراتی که بمب اتمی ایران مردم اسراییل را تهدید می کند، بسیار موفق بوده است. به عبارت دیگر می توان گفت که بهترین یاور و دوست دولت نتانیاهو رژیم جمهوری اسلامی است. اگر رژیم جمهوری اسلامی از تهدیدهای خود دست بردارد و در حل مشکل اتمی به طور فعال در عرصه سیاسی کوشا باشد، دولت کنونی اسرائیل در فشارهای اجتماعی درونی نمیتواند عمر چندانی داشته باشد، که شاید از این راه یکی‌ از موانع مهم در مذاکره بین فلسطین و اسراییل که پروسه شهرک سازی در مناطق فسلسطینی است پایان یابد.

 • متاسفانه انتخابات اخیر مجلس جمهوری اسلامی در ایران حامل این سیگنال منفی است، که در سیاست خارجی ایران تغییر چندانی نمی توان انتظار داشت. آن چه که در انتخابات دروغین اخیر مجلس جمهوری اسلامی شاهد آن بودیم، تنها یک هدف را به دنبال داشت: تمرکز مطلق دستگاه قدرت رهبری. این انتخابات یک جنگ جناحی بین دو جریان درون حاکمیت بود: جناح کنسرواتیو به نمایندگی احمدی نژاد و جناح رهبری به نمایندگی‌ علی‌لاریجانی. علی‌لاریجانی که خود فارغ التحصیل رشته ریاضی از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا می باشد، یک ایدیولوگ بسیار محافظه کار و متعصب است که برای قدرت حاضر است دست به همه کار بزند. او با موفقیت تمام توانست قدرتمندان اولتراکنسرواتیو را علیه توده اقشار پایینی به نمایندگی احمدی‌نژاد نجات دهد که بیش از دوسوم آرا را از آن خود کرد. این انتخابات از این جهت یک جنگ طبقاتی بین اقشار پایینی و دستگاه رهبری بوده است. اقشار میانی و نمایندگان آن که اکنون در اپوزیسیون هستند و در انتخابات شرکت نداشتند پرچم روشنگری را در دست دارند. ولی‌ متاسفانه نمایندگان آنان در درون ایران تاکنون نظر مستقلی از پروژه اتمی ایران ندارند و ابتکار عمل و نظر را کاملا به دست حاکمان ایرانی گذارده ا‌ند. شکست احمدی نژاد در این انتخابات جناحی، نشان می دهد که جناح احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده شانسی نخوهد داشت. به این دلیل او تلاش خواهد کرد که در جلب نظر و اعتماد قشر میانی به ابتکارهای تازه دست زند. جناح لاریجانی که خود را برنده می بیند، چنین ضرورتی نمی بیند و به تمرکز نیروهای خود به شکل کنونی و گذشته ادامه خواهد داد. در حال حاضر خانواده لاریجانی ها قدرتمندترین افراد در درون حکومت می باشند: علی‌ لاریجانی فرزند آیت الله آملی است که از نفوذ بسیار زیادی در جامعه روحانیت برخوردار و یکی‌ از تیورسین های ایده اسلام سیاسی بود. علی لاریجانی چهار برادر دیگر دارد، که همگی دارای مقام های مهمی در دستگاه جمهوری اسلامی می باشند: از جمله ریاست قوه قضاییه و معاونت وزارت خارجه. به این دلیل سیاست خارجی احمدی نژاد کاملا در دست لاریجانی است که در حال حاضر در خط خامنه ای میباشد .

 • پرسش مهم این است که عکس العمل ایران در مقابل حمله نظامی اسرائیل چه می تواند باشد؟ آیا رژیم ایران منافعی در چنین جنگی دارد یا خواهد داشت؟ در این رابطه شاید بتوان این گونه ترسیم کرد، که در درون این دو جناح کنسرواتیو و اولتراکنسرواتیو افراد و جریاناتی وجود دارند که از چنین جنگی استقبال می کنند، زیرا از این راه امکان سازش با جریاناتی در قشر میانی در حمایت از سیستم جمهوری اسلامی را می بینند که نهایتن سیستم جمهوری اسلامی به قدرت اجتماعی قدیمی اش در گذشته برسد. اما این دیدگاه، هسته بسیار ریسکانت و خطرناکی برای جمهوری اسلامی در کل می تواند داشته باشد: در حال حاضر فشار اقتصادی بر تمامی اقشار مردم ایران بسیار زیاد است و یک جنگ می تواند این فشار را مضاعف کند و به ویژه سیستم بانکی ایران را که نبض اقتصادی جامعه ایران است، کاملا در هم ریزد و دچار بحران کند. چنین شرایطی که ورشکستگی بانک ها و شرکت های تجاری را به همراه دارد، می تواند به یک شورش اجتماعی صنفی که به سرعت بعد سیاسی خواهد گرفت، به دنبال داشته باشد. حتی اگر خود خامنه ای و فامیل او نسبت به چنین ریسکی بی‌ اعتنا باشند، احتمالا احمدی نژاد و لاریجانی هر دو تمایلی به چنین بازی ندارند و تلاش خواهند کرد به اشکال و مذاکرات تازه ای با آن مقابل کنند. اما واقعیت این است که بین ایران و اسراییل چندین سال است که جنگی پنهانی و غیر رسمی آغاز شده: در سال ۲۰۰۹ ویروس استاکسنر دستگاه غنی سازی نطنز را مختل کرد، تاکنون پنج دانشمند اتمی ایرانی ترور شده اند، که اگر شواهدی نیز در این مورد نباشد می توان احتمال داد که تل اویو پشت این حملات بوده است. از سوی دیگر ترور مقامات سیاسی اسراییلی در دهلی‌، بانکوک و در تیبلیس احتمالا توسط رژیم ایران صورت گرفته است. می توان انتظار داشت که چنین ترورها یی ادامه خواهند یافت.

 ۱ در جامعه آواری این فاکت ها از نشریه die Zeit شماره ۱۱ استفاده شده است.

اين قسمت در حال حاضر بسته است.