درباره انتخابات آزاد

محمد برقعی

نخست سپاس از دکتر علمداری که هر از چندی موضوعی بحث برانگیز را مطرح میکند و با انرژی فراوانش متفکران بسیاری را درگیر میکند و امثال من هم در این میانه بهره ها می بریم

خلاصه دکتر علمداری کار مرا راحت کرد سپاس از ایشان. من هم مثل بسیاری در این ایمیل لیست این مباحث را دنبال میکنم اما اسیر دو حس متضادم یکی لذت از مباحث نظری و پخته که نشانگر کلی اندیشه و فکر است دیگری همان حس دیرین سرخوردگی از خواندن مباحثی که بیشتر نظری ودر عالم خیال است تا یک واقعیت سیاسی. مباحثی که در محافل دانشگاهی میتواند جاذب باشد اما ربطی به میدان سیاست عملی ندارد جایی که کالای اصلی” برنامه کار” است نه فضل و خوش قلبی آرمانگرایانه. همان خطایی که سالها نیروهای روشنفکری را از تاثیر بر جامعه باز داشت

اجازه بدهید نظر خود را از رویایی ترین طرح ها آغاز کنم تا طرح هایی که به عمل سیاسی می پردازد

دکتر گنج بخش

زمانی که طرح ” محاصره حکومت از طریق نهادهای مدنی” در اولین کنگره جمهوری خواهان مطرح شد من فکر کردم یک شوخی است و یا نظری از سر استیصال که در آن ایام بازارش گرم بود و نوع مبتذل آن “هخا” بود .وقتی در جمع تصویب شد و جزو اساسنامه آمد بر فهم خود شک کردم ونه تنها در آن چند روز بلکه بعدها هم از هر صاحب تظری می پرسیدم معنی آن در سیاست عملی چیست . از خود اقایان گنج بخش و مشایخی هم بارها پرسیدم که چگونه در چنین حکومتی نهادهای مدنی می خواهید ایجاد شود آن هم با آن وسعتی که حکومت را محاصره کنند جواب همیشه آن بود که نمیدانیم اما اگر بشود به قول معروف چه دوغی میشود این دریا. و من با خود که اگر چنین چیزی بشود که دیگر به توصیه ما چه ربطی دارد و اصلا نقش ما در ایجاد این نهادها چیست که در استراتژی و تاکتیک آن نقش داشته باشیم. سالها گذشت ودیدم ما حتی در ایجاد یک نهاد کوچک هم عاجزیم پس از سالها “اجا” یک دفتر ود ستک ندارد و هنوزهم درحد یک محفل دوستانه است تا یک مجمع سیاسی واز همین حلقه هم عده ای به اسم اختلاف در عقیده ولی در حقیقت بر سر مسایل شخصی جدا شدند بی آنکه با خود بگویند اگر ما با این ها نتوانیم کار کنیم با که میتوانیم. چنین بود که دیدم چرا آن نظریه خیالی به تصویب جمع رسید زیرا تقریبا همه ما مشتی خیالپرداز بودیم که فکر میکردیم اهل سیاست عملی هستیم ودر همین سالها مذهبیون بریده از حکومت با کمک مردم دهها مسجد و خانقاه و خانه ایران وغیره ساختند

آقای سیاوشی

. یک تحلیل جانا نه از نیروهاداده اند که هیچ راهکاری را نشان نمیدهد جز آنکه باید فرض کنیم حکومت تن به یک انتخابات سالم بدهد و خوب فرض ایشان هم آنستکه حکومت پایگاهی ندارد و می بازد اما ایشان نمیگویند آخر ایشان چگونه انتظار دارند که حکومت تن به این خود کشی بدهد واگر او نمیدهد کدامین نیرویی واقعی را میشناسید که حکومت را مجبور به انجام آن کند نکند مثل اقای براتی می اندیشند که میگفتند ما باید از دولت های غربی بخواهیم که به حکومت ایران بگویند ما اپوزیسیون هم نماینده های خود را داشته باشیم. بی آنکه معلوم کنند چگونه چنین فشاری ممکن میشود و اگر هم بشود کی ما را می شناسد که به ما رای بدهد( توجه شود من از صلاحیت علمی یا فهم مسایل جهانی یا صداقت صحبت نمیکنم که مسلما جمع ما از بیشتر منتخبین و منتصبین در ایران بالاترند بلکه از سیاست عملی و پایگاه مردمی می کنم) و بالاخره آقای سیاوشی نمیگویند نقش اپوزیسیونی که ایشان میشناسند در این به زانو در اوردن حکومت چگونه است مقاله نویسی و سخنرانی آن هم در خارج از کشور. و بعد هم ایشان از کجا به این نتیجه رسیدهاند که همین حکومت از تک تک این گروه پراکنده سیاسی(که در همین فضای آزاد خارج از کشور هر روز انشعابی جدید میکنند)رای بیشتری ندارد وچگونه این حکومت چنین بی پایه است که در یک انتخابات آزاد به هر کسی وگروهی

می بازد ومثلا سلطنت طلبان ، مجاهدین ، یا دهها گروه کوچک جمهوری خواه میبرند.بهرحال در این طرح عالمانه یک راه حل عملی با توجه به ملت ما در کجاست داخل ایران پیشگش در خارج نسخه عمل چیست و زمینه آن را کجا دیده اند

آقای حبیب پرزین

: ایشان هم از یک رویای شیرین میگویند که در طول سی سال هم هر چه تلاش در این زمینه شده از سوی مشتی انسان خوش قلب و رویایی بوده که خواست دل را عمل ممکن دانسته و هنوز نتوانسته اند یک راه حل عملی نشان دهند یا یک نمونه انجام شده

دکتر علمداری

ایشان هم بر روال همیشه مباحث بسیار زیبا مطرح کرده اند بی آنکه کوچکترین راه حلی نشان دهند حقانیت استدلالهای خود را متکی به نشان دادن غیر عملی بودن حرکت در این حکومت سرکوبگر میدانند ووقتی بابک عزیز از او می پرسد چکونه میخواهی مردم را بسیج کنی و بعد هم آنان را در جاله افراطیون نیندازی از جواب اول کاملا پرهیز میکنند و به این بسنده میکنند که طرح بابک هم غیر ممکن است و بعد هم خوش بینانه میگویند نگران نباشید در جنبشهای آمریکای لاتین نشد و در کشورهای عربی هم معلوم نیست بشود ودر آخر هم بی آنکه هیچ برنامه کاری ارائه دهند یک وعده ظهور امام زمانی میدهند که جنبش مردمی خواهد آمد بی آنکه معلوم کنند نقش امثال ایشان در ایجاد آن چیست و بعد هم مثل همان مذهبیون دلخوش به امیدهای گنگ ووهم آلود میگویندحمایت و تداوم” جنبش سبز ” که معلوم نیست تعریف آن چیست و متولی این امامزاده کیست . به نظر میرسد بخش مذهبی آن را قبول ندارند چون شاهد تعطیلی “رسا” بودند وکاری نکردند و “جرس” هم در همین وضع است وتازه ایشان “اصلاح طلبان” را که مدتها است قبول ندارند که هیچ بلکه میگویند آنها ویرانگر جنبش سبز هستند وباید با آنان مبارزه کرد. لذا من بازهم ماندم که جنبش سبز مورد نظر ایشان کدام سازمان ونیرو است وآیا هویت آن بیشتر خیالی نیست تا واقعی . وحتی برای همان هم که مورد نظر ایشان است چه برنامه عملی دارند . آخر نمیشود مرتبا از جنایات نظام گفت و بسته بودن راهها و دلخوش کردن به یک جنبش نامعلوم (درست نسخه بدل انتظار ظهور امام زمان)

بابک امیر خسروی

درست است که ایشان واقعکرا هستند و به عمل می اندیشند نه به حقانیت وذهنیت اراده گرایانه لذا هم خواسته را تا حد امکان عمل پائین می آورند و هم اجرای آن را منوط به امکان همکاری با نیروهای همراه یا همدل داخلی میکنند . اما توجه دارند که این رابطه در عمل محدود است به ارتباط با اصلاح طلبان و طرفداران جنبش سبز در خارج از کشور. در رابطه با داخل حساب ارزیابی سود وزیان رابطه است واینکه انان هزینه سنگین رابطه با خارج را به چه امیدی باید بپذیرند. آیا ما نهادهایی داریم که مهاجران این جمع را در ماههای اولیه گریز از دیار از نظر شخصی و اجتماعی حمایت کنیم جا ومکانی برایشان تهیه کنیم. فرصت داشته باشیم تا آنان را با موسسات بین المللی و محل سکونتشان آشنا کنیم. دانشی را که انان در مورد غرب ندارند در اختیارشان بگذاریم ویاصدای داخل را به خارج برسانیم( نه در نشریات ایرانی که در وسایل ارتباط جمعی جهانی) فایل منظمی از ارتباطات با محافل و نشریات و رادیو تلویزیونهای غیر ایرانیداریم ( به ویژه کشورهای اسلامی و جهان یوم کخ حکومت به ان حیای است و یا حتی هند وچین والا کشورهای غربی را که تا حدود زیادی داخلی ها هم میدانند) ووووو. وبالاخره گشودن چشم نیروهای داخل به جهان از طریق همفکرانشان در خارج تادر فرصت مناسبی که امکان رابطه مستقیم به وهمکاری عملی با آنان پیش بیاید بجای آنکه پیرو آنان شویم یار و مکمل آنان باشیم دو موجود مستقل که مفید حال یکدیگر باشند . آیا ما نهادهایی اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ایجاد کرده ایم که مدعی شویم نمونه هایی از خود برای نشان دادن به آنان و الگو های قابل اجرا داشته باشیم . یا مفسری هستیم از وقایعی که آنان لمس بیشتری در اثر بودن در داخل وعمل در آنجا دارند یا اگر آیران را ترک کرده آند پیوند هایی زنده و محکمی با آن دارند. من بارها آزموده ام که چه فعالان داخل چه مهاجران تازه از راه آمده تشنه آنند که ما به آنان شناختی دقیق و ملموس و مبتنی بر دانش و تجربه زیستمان در خارج به آنان بدهیم. بدینسان ما نه پیرو می شویم نه پیشرو وبرنامه ریز برای داخل. متاسفانه در این زمینه ها من دستاورد قابل ملاحظه ای در جمع خارج نشینان ندیده ام . از جمله در همین جماعت گریخته از حکومت دینی و حساس به دین دینداران ونه تنها سکولار که بسیاری دین گریزها صدها مسجد و محافل عرفانی و خانقاه ساخته شده که هیچ یک با حکومت ایران رابطه ای ندارند و خرجشان را همین مردم میدهند اما نهادها وموسسات سکولارچنان فقیرانه و غیر حرفه ای هستند که برای تامین مخارج جلسات خود دست به دامن موسسات غربی اعم از دولتی و مردمی میشوند..ما نه با توده ها در درون که در همین خارج و با جماعت از جنس خود نیز در فعالیت های عملی رابطه موفقی نداشته ایم. و تا در میدان کار خود از نظر مالی، خدماتی، سازماندهی موفق نباشیم در بده و بستان با داخل ونیروهای در صحنه به بازی نخواهیم بود کوتاه کلام ما که در جامعه باز کار عملی ونهاد یازی نمی کنیم چه نسخه ای برای داخل یا خارج جز خرف و خرف و خرف داریم بهمین سبب هم ایراد آقای علمداری بر شما وارد است که بگوید طرح شما در اجرا چگونه از طرح تمامیت خواه ما موفق تر است

مهدی فتاپور

ضمن موافقت با واقعگرایی با بک بر چند بعدی انسان تکیه میکند که از این رهگذر نه همه حرکات اجتماعی از عقل و منطق پیروی نیکنند و نه آنگونه که بابک گفته همیشه از جزئ به کل نذا شعارهای کلی مردم برانگیز و رویایی هم لازم است ولی اگر بر بابک ایراد است که به چگونگی اجرا و عمل نمی پردازد مسلمی این نقیصه شامل مهدی هم میشود

فرخ نگهدار

وی با جسارتی بسیار تابو ها را می شکند و راه مینمایاند ولذا میشود راهش را نقد و اصلاح کرد . من هم موافقم که مسیله توازن قوا نیست که با شرایط موجودتنها یک خوش خیالی است و رویا و ارزو را بجای واقعیت گرفتن درست است که باید کوشید که راه گفتگو با همگان هموار شود و به حاکمان بفهمانیم که من نه “عدوی توام و نه حتی انکار تو” بلکه شهروندی هستیم که بدنبال حقوق خود هستم و این دیار همانقدر ملک من است که ملک تو . ومن بر آن هستم که تو اگر چه غلط می اندیشی ولی بسیاری از شما هم با دید نادرست خود بدنبال خیر جامعه هستید و لذا مراوده با من به معنی مراوده با دشمن خواستار حذف ونابودی تو نیست بلکه چه بسا باعث نجات تو از دست خودت است اما ایشان آیا توجه دارند که “خوابیده را می توان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده است را نمی توان ” بسیاری در این حکومت آگاهانه راه هر گفتگو را بسته اند و هر چه طرف گفتگو صادق تر باشد آنان آگاهانه بیشتر راه را بر او میبندند. نهضت آزادی” نمونه مشخصی که سالها با تحمن همه ملامت ها راهی را که توصیه مینید رفت و نتیجه ای نگرفت که هیچ دستاورد او در این زمینه منفی بود وحال هم بیشترین سرکوب نیروهایش را شاهد استوشاید بهمین سبب حال دکتر یزدی زبان گشوده به ناگفتنی هایش لذا فرخ باید معلوم دارد که با این جماعت آگاهانه دشمن تراش و آشوب خواه چه میکند. بعدهم چگونه مردمی راکه این تلاش بی ثمر را شاهدند می خواهد با خود همراه و هم رای کند. ماجرای نامه او به آقای خامنه ای نمونه همین توهم بود که حاصلی جز اتلاف انرژی نداشت و برای مدتی کلی گرد وخاک برپا کرد بی آنکه سواری از آن میان پیدا شود بالاخره در میدان سیاست نمی توان سر خود گرفت و رفت و در اندیشه وجود همراه و کج فهمی ها نبود.آیا اینکه میخواهید با حکومت گفتگو کنید بر مبنای کدامین منطق و یا تجربه ای ممکن و کار آی دانسته اید در حالیکه شواهد بسیاری عکس آن را نشان میدهد تجربه اول انقماب سازمان شما و حزب توده چه حاصلی داشت جز کوبیدن دری که هرگز به رویتان باز نکردند و خشم اکثر مردم بر شما که خود را سکه یک پول کردید

وبالاخره اگر سیاست شما کار نکرد که در پاسخ آقای علمداری هم گفته اید نمیکند راه آلترناتیو شما چیست نمیشود شهادت طلبانه هم از خرمای بغداد محروم ماند ن وهم از گندم ری . و باکوبیدن مدام بر در بسته همه را از خود راندن. به ویژه که آشوب طلبان حکومتی هم میدانند که مذاکره با شما در نهایت به تقویت مخالفان اصلاح طلب و جنبش سبز تمام میشود. و اصلا یاین گفتگو با کسانی که حضورشان در صحنه منتهی به تضعیف آنها میشود زیانبار است .شما را اگر یک حیله گر ندانند در اوجش یک خیرخواه ساده دل میدانند که رابطه با شما در عمل سبب تضعیف آنان می شود بر فراز آن شما تک سواری یا چند سواری بیش نیستید بدون پشتوانه قدرتی که نه نیرویی برای فشار دارید و نه نیرویی برای حمایت به ویژه که امثال شما را در اوج قدرتتان در اول انقلاب بهمین دلیل با همه سازشتان طرد کردند

جان کلام
همه این نظرات و طرخ های عالی در گرو یکی دو امر ایت 1- بسیج نردمی و فشار از پایین و یا اقناع دولتمردان و اصلاح از بالا و سوال من ان ایت که این انرژی حرکت و ماده اولیه ای که بدون آن هیچ طرحی از خیال به عمل در نمی اید کجاست . برای مثال آیا تایید یا تحریم نا در وردن یا نیاوردن مردم به پای صندوق های رای تا به حال اثری داشته که آینده را بر ان مبنا طرح میریزیم آیا به همین خواسته ها در خارج از کشور با فضای باز و مردم عموما مخالف خکومت رسنده ایم یا در حال رسیدن هستیم حضور ما در زندگی عملی نردم چیست میدان مار و اثر ما در خارج از فضای وسایل ارتباط جمعی کجاست آیا ما چون اخزاب واقعی با منافع مردم گره خورده است تا مثل حمی قابل حذف نباشیم و نیروی نا هنه مجازی نباشد و شامل سخن سعدی نشویم که ” به عمل کار براید به سخندانی نیست” و یا ” دوصد گفته چون نیم کردار نیست ” آیا تجربه وسیع کنفدراسیون در خارج و مباحث روشنفکری در داخل ( پیش از انقلاب ) برای اموختن کافی نبوده که هنوز هم همان راه را میرویم. عمن سیاسی تا در رابطه با زندگی روزمره مردم نباشد و مردم در ان سودی ملموس برای خود نبینند تبدیل به بحث های انتزاعی میشوند که مشتری ان فقط همای تولید کنندگان و هم سلیقه های آنان هستند

می بینید که من غیر از نقد وایراد هیچ نکردم نه راهی نشان دادم نه روش نوی نشان دادم. بهمین سبب هم ماهها است سخت با خود درگیرم که فایده این فعالیت ها چیست آیا تنها عادت ،یا در اوجش معنی دادن به زندگی و بجای “هنر برای هنر” سیاست برای سیاست”. آیا امثال من همان راه بی ثمر یا کم ثمر کنفدراسیون و مشابهاتش را نمیرویم همان صداقت وشخصی ولی بدون ارزیابی با فاصله از خود راه ، با موج رفتن و از عادت پیروی کردن. آیا من هم مسئله دار شده ام!!!!

با احترام به همه گرامیان

********

اين قسمت در حال حاضر بسته است.