درباره انتخابات آزاد

مهدی فتاپور

فرخ و رضای عزیز

اینکه یک استراتژی بتواند نیروهایی با اهداف مختلف را حول یک راستا متشکل کند نشانه قدرت آن است ولی این در صورتی است که تدوین کنندگان آن استراتژی با همین منظور راستای معینی را مورد تاکید قرار دهند و بقیه عوامل را مسکوت بگذارند این امکان را پدید آورند که نیروهایی را که دریک یا چند راستا همسو هستند با هم متحد شوند ولی استراتژی های طرح شده برای انتخابات آزاد با این هدف تدوین نشده و چنین خصوصیتی ندارد و مشکل درک های متناقض و یا متضاد از آن است و نتیجه تنها اغتشاش و دشوارشدن بحث هاست. فکر نمیکنی رضا جان باید دنبال یافتن مشکل بود.

شما رضا گفته اید که بخشی ازدوستان ضرورت داشتن استراتژی را قبول ندارند یا نسبت به مفاهیم حوزه استراتژی بی توجه یا نا آشنا هستند از دوستان خواسته اید که استراتژی های خود را ارائه دهند. و یا بگویند که استراتژی ندارند. فکر میکنم اکثر گرایشها در اجا تا بحال مشخص کرده اند که میخواهند چه کنند. ولی مشکل امروزبین ما فقط تفاوت نظر در راهبردهای سیاسی نیست. متاسفانه کم نیست مفاهیمی که ما برداشت های کاملا متفاوتی از آنها داریم و در نتیجه وقتی با زبان متفاوت صحبت میکنیم فهم نظر دیگری دشوار و یا ناممکن میشود. وقتی شما از من میپرسید که استراتژی شما چیست برای من روشن است که ما باید ابتدا راجع به اینکه از استراتژی چه میفهمیم و با چه متدی با راهبردهای درازمدت برخورد میکنیم بحث داشته باشیم و من به همین دلیل در چند نوشته خود همان متدی که اسفندیار طبری مطرح کرد بکار گرفته ام و بدون بکار بردن این اصطلاحات تلاش کردم آنچه به نظرم میرسد را بیان میکنم.

سال گذشته هنگام شکل گیری سازمان جمهوریخواهان بعضی دوستان مثل مهرداد و بخصوص امیر در نوشته های خود طرح کردند یک گرایش نیرومند در اجا کسانی هستند (که منظورشان من نیز بود) فاقد استراتژی و سیاست هستند و میانه رواند. صرف نظر از تندی کلماتی که بکار گرفته شد ومن ناشی از فضای جدایی میدانم و نپسندیدم ولی در بطن این حرف یک واقعیت نهفته بود. من آنچیزی را که توسط خیلی از گرایشها بعنوان استراتژی و سیاست روشن عرضه شده و مرزبندی های دقیق با دیگران را ترسیم میکند تایید نمیکنم. از نظر من این روشها مطلق کردن یک سناریو برای آینده و تک عاملی کردن و یا ساده کردن گوناگونی روندهاست و طبیعی است که طرف مقابل متد مرا بی استراتژی بودن بداند. مثالی میزنم

بیست سال پیش در سازمان اکثریت امیر ممبینی و من طرحی بعنوان طرح اقلیت به کنگره ارائه دادیم که امیر ممبینی آنرا استراتژی موازی نامید. مطابق این طرح ما باید از یکسو برای تقویت و پیشبرد هر اصلاحی که به بهبود شرایط منجر میشود تلاش کرده و سیاست عملی امروز ما در این جهت باشد و از سوی دیگر با توضیح مشکلات ساختاری سیستم زمینه برای پذیرش وسیعتر و امکان پذیرشدن تغییرات بنیادین را در آینده آماده میکردیم. هم در آن کنگره و هم در سالهای بعد این طرح توسط هم بهزاد کریمی و هم بخصوص فرخ نگهدار (از دو زاویه ضد هم) بعنوان نمونه ای از نداشتن استراتژی و میانه بازی مورد حمله قرار گرفت. این سیاست ناروشن تر و مبهم تر از ایده های رادیکال و معتدل آنروز این سازمان نبود و امروز بخش عمده مخالفین آن مضمون آنرا پذیرفته اند ولی متد برخوردش فرق میکرد. اشکال من امروزاین نیست که دوستان با این طرح مخالف بودند بلکه اشکال این بود که این طرح سیاست نداشتن تلقی میشد. اشکال من این نیست که ما در تدوین استراتژی با هم اختلاف داریم اشکال من اینست که تدوین استراتژی تنها به متدی که امروز در درون نیروهای سیاسی غالب است محدود نمیشود.

مطابق این نوع برخورد از سیاست و استراتژی اوباما معلوم نیست میخواهد با ایران چه کند معلوم نیست میخواهد رژیم را سرنگون کند یا امتیاز بگیرد و سیاست و استراتژی را فقط باید در اسراییل و کره شمالی جستجو کرد. در حالیکه سیاست چماق و هویج هم خود یک سیاست است که اهداف استراتژیک معینی را تعقیب میکند و میتوان با آن مخالف یا موافق بود

من همین مشکل را در بحث های امروزی دارم. در طرح انتخابات آزاد که شما و امیر منتشر کردید شما سناریوی معینی را برای گذار ترسیم کرده و واکنش خودتان را به آن سناریو را تشریح میکنید. در طرح شما چگونگی دست یابی به آن سناریو مبهم است. فرخ طرحش (جدا از اسم که اگر من روی آن اسم بگذارم میگویم طرح مبارزه برای آزادی انتخابات از طریق مشارکت در انتخابات کنونی، اعمال فشار برای بازتر شدن تدریجی آن و بوجود اوردن فضای اعتماد بین هم نیروهای سیاسی چه پوزیسیون و چه اپوزیسیون) با تعاریف پذیرفته شده یک استراتژی، کامل و بی تناقض است ولی او هم فقط با یک سناریو بازی میکند. سناریویی که در ترکیه در حال پیشرفت است ولی در طرح او روشن نیست که اگر این ایده‏های خوب پیش نرفت چه بلایی سر این استراتژی میاید. در همین راستا خیلی دقیقتر (از نظر من نادرست تر) آقایان سازگارا و فرهنگ قاسمی دو پروژه یکی بنام پروژه رفراندوم و دیگری بنام پروژه انتخابات آزاد در سالهای اخیر ارائه داده‏اند که ممکن است اکثر دوستان فراموش کرده باشند. در این دو پروژه گامها و مراحل مختلف پیشبرد این دو استراتژی مشخص شده بود. امروز این دو پروژه که هر دو روی آنها خیلی کار کرده بودند و خیلی هم در میان برخی نیروها زمانی مورد استقبال قرار گرفت بی هیچ توضیحی فراموش شده است چرا که در همان یکی دو گام اول اتفاقی در ایران افتاد که در این دو پروژه پیش بینی نشده بود و آن هم شکل گیری جنبش سبز بود. در این دو طرح تصور میشد پس از شکست دو خرداد اصلاح طلبان حکومتی دورانشان تمام شده و وقتی این جنبش شکل گرفت تمام پروژه رفت روی هوا. یا جای دیگر بخشی از فرهیختگان و سیاستمداران کشور ما میروند در کنفرانس استکهلم و بر استراتژی انتخابات ازاد برای عبور از رژیم توافق میکنند و توجه نمیکنند که انتخابات آزاد یعنی پذیرش متدی با نتیجه نامعلوم. معلوم است که همه خواهان انتخابات برای بردند ولی از کجا معلوم که حتی اگر انتخابات رفراندوم باشد شما نبازید. این نوع بیان با نفس پذیرش انتخابات آزاد بیگانه است ولی اشکال در این نیست که دوستان (یا حداقل اکثر دوستان) در این زمینه تردید داشته باشند مشکل در خود متد است که این تناقض را شکل میدهد.

در همه این طرحها استراتژی یعنی پیشبرد و واکنش معین به یک سناریو و اگر کسی از این سیستم تبعیت نکند بی استراتژی و اسیر روزمرگی تصور میشود. باید حتما باید به این سوال که رژیم اصلاح پذیر است یا نه پاسخ آری یا نه داد. شما خود بهتر از من واقفید که چه سوالات بجایی در رابطه با استراتژی انتخابات آزاد شما مطرح شده. انتخابات آزاد هدفی است که با هر تحولی باید به آن دست یافت ولی شما از استراتژی انتخابات آزاد ترسیم یک سناریوی دلخواه برای دست یابی به آنرا مورد نظر دارید و همه سوالات، نقد آن سناریو و عمدتا گذاشتن یک سناریو دیگر بجای آن است. با حمله یا نقد سوال کنندگان مشکل حل نمیشود. مشکل خود مساوی دانستن استراتژی با یک سناریو و بعد بر اساس آن نیروها را به موافق و مخالف تقسیم کردن و بر اساس این دوگانه نیروها اتخاذ سیاست است. مشکل تلاش برای تعیین خطوط و واکنش نیروها در شرایط و تعادل نیرویی است که شکل نگرفته و معلوم نیست شکل بگیرد. مشکل ساده کردن صحنه بدو قطب (اصلاح طلب، برانداز —- طرفداران و مخالفان استراتژی انتخابات ازاد—طرفداران و مدافعان دخالت کشورهای غربی) است. در واقعیت زندگی هم سناریوها در آینده دور متنوعتر است و هم صف بندی نیروها متنوعتر از این تقسیم بندی های ساده شده است و هم واکنش نیروهای سیاسی به تغییر شرایط متنوع و متغیر است. آنچه باید بر اساس سمت گیری های خود روی آن مکث کنیم و دقت بخشیم مسیرها و واکنش های ما در قبال تحولات امروز و آینده نزدیک است.

من دو ماه پیش برای مصاحبه ای از طریق اسکایپ به تلویزیون اندیشه دعوت شده بودم. گوینده که گویا مواضع مرا نمیدانست از من پرسید که شما چه طرح و پیشنهادی برای شکل گیری شورای انتقال دارید. من از این سوال حیرت کردم و گفتم حکومت که فعلا سرجایش است، شما دارید از الان بر سر تشکیل شورای انتقال طرح میریزید و اختلاف پیدا میکنید. از من بپرسید که چه کاری میتوانیم انجام دهیم برای این مردمی که برای احقاق رایشان به خیابان آمدند. چه کاری میتوان انجام داد که سایه جنگ از سر کشور ما برطرف شود. آن دوستان از من میخواستند نقشه راه کنار رفتن رژیم را ترسیم کنم و جوابهای مرا نمی توانستند بفهمند چون در سیستمی متفاوت با من فکر میکردند. من آنروز در بحث داغی که داشتم بیشتر متوجه شدم وقتی الفبای بحث ناروشن باشد بحث چقدر سخت است.

خلاصه کنم در طرحی که من از استراتژی در ذهن دارم گامهای امروز باید روشن و دقیق باشد و روندهای فردا کلی. راجع به فردا فقط میتوان از سمت گیری و سمت تاثیر گذاری خود بر روندهای اتی و خلاصه از انتخاب و سمت جانبداری خود سخن گفت و نه بیشتر

*********

اين قسمت در حال حاضر بسته است.