دکتر یزدی- قربانی تاریخ
دریا دل نگران فرزندم که اورا گم کرده بودم سالن فرودگاه را بارها از سر تا ته به شتاب در نوردیدم تا او را دیدم که از دور می آید برافروخته و خشمگین. جویا شدم گفت به گیشه اطلاعات مراجعه کردم که تو را از بلندگو بخوانند. مامور با خوشرویی پذیرفت اما همین که نام تورا گفتم به تندی و […]
» ادامه