ماکیاولی و تقاضای کمک از قدرت بیگانه
اگر سازوکارهای قانونی برای حل اختلاف میان مردم و نخبگان وجود نداشته باشند، مردم یا به خشونت داخلی متوسل میشوند یا از قدرتهای خارجی کمک خواهند خواست، و این موضوع نشانه فساد و ضعف ساختار جمهوری است.
پس از قتلعام مردم ایران به دست حکومت اسلامی در دیماه ۱۴۰۴، خواسته دخالت بشردوستانه و یا نظامی خارجی از سوی بخش قابل توجهی از ایرانیان مطرح شده است، بهطوریکه آقای احمد زیدآبادی از آن به عنوان «تب جنگ» یاد کرده و در کانال تلگرامی خود نوشته است: «تب جنگ چنان بخشی از جامعه را فرا گرفته که هر لحظه آغاز آن را انتظار میکشند.»
این موضوع باعث بحثهای پرمناقشه و داغی در زمینه موافقت یا مخالفت با چنین دخالت یا حملهای گردیده و با افزایش احتمال آن، حتی داغتر نیز شده است. هدف این نوشته رد یا توجیه درخواست کمک از قدرت خارجی نیست، بلکه با تکیه بر اندیشه سیاسی ماکیاولی، شناخت عواملی است که کشور و جامعه ما را به این نقطه پر از تنش و کشمکش رسانده است.
نیکولو ماکیاولی یکی از تأثیرگذارترین متفکرین تاریخ فلسفه سیاسی غرب و مؤلف کتاب معروف «شهریار» (The Prince) است که معمولاً بهعنوان بنیانگذار «واقعگرایی سیاسی» (یعنی سیاست بر پایه «آنچه که هست» نه «آنچه که باید باشد») شناخته میشود.
او در این کتاب بر اساس «واقعگرایی سیاسی» توصیههایی به حاکمان برای حفظ قدرت میکند؛ از جمله اولویت بقا و ثبات حکومت، آمادگی برای استفاده از زور، فریب یا خشونت در صورت ضرورت و جدایی اخلاق فردی از اخلاق سیاسی. در این چارچوب، او معتقد است که اگر حاکم نتواند هم محبوب و هم مقتدر باشد، باید مقتدر بماند حتی اگر به قیمت ترسیدن مردم از او باشد، اما بدون اینکه مورد نفرت قرار گیرد.
کلیسای آن زمان «شهریار» را در فهرست کتابهای ممنوعه قرار داد و اگرچه بسیاری آن را ترویج بیاخلاقی دانستند و امروزه واژه «ماکیاولیستی» در زبان عامیانه مترادف با فریبکاری و قدرتطلبی شده است، اما ماکیاولی نه «شیطان سیاست» بود و نه صرفاً مبلغ بیاخلاقی؛ او در واقع بهجای بحثهای اخلاقی و آرمانی، توصیفگر واقعیت قدرت بود و بدین مضمون برخی اندیشمندان معتقدند که ماکیاولی تنها واقعیت سیاست را بیپرده بیان کرده است.
کتاب «شهریار» آغازگر تفکیک سیاست از اخلاق دینی در اروپا بود و بر اندیشمندانی مانند هابز و حتی نظریهپردازان مدرن روابط بینالملل تأثیر گذاشت. اندیشه سیاسی ماکیاولی تا امروز نیز مورد بحث و گفتگو در محافل آکادمیک و دانشگاهی بوده و تزهای دکترای زیادی درباره آن نوشته شده است.
ماکیاولی علاوه بر «شهریار»، کتاب مهم دیگری دارد بهنام «گفتارهایی در باب لیوی» (Discourses on Livy). همانطور که در بالا توضیح داده شد، موضوع کتاب «شهریار» حاکمیت فردی است و در آن توصیههایی برای حفظ قدرت به حاکمان داده میشود، اما در کتاب سه جلدی «گفتارهایی در باب لیوی» ماکیاولی بر جمهوری تمرکز دارد. او در این اثر با الهام از نوشتههای تیتوس لیوی (Titus Livius)، تاریخنگار روم باستان که درباره تاریخ روم کتاب نوشته، به مباحثی چون سیاست، جمهوریخواهی، حکومت، آزادی، قدرت و قانون میپردازد. ماکیاولی ضمن تحلیل این موضوعات، به دفاع از حکومت جمهوری، مشارکت مردم، آزادی و ثبات جمعی بر اساس قانون و نهادهای پایدار، در برابر حکومت فردی میپردازد.
در این اثر، ماکیاولی به موضوع رجوع به قدرت بیگانه و تقاضای کمک نیز پرداخته است؛ بهطور مشخص در فصول چهارم، هفتم و سیوچهارم جلد اول.
فصل چهارم بر ضرورت وجود مجاری قانونی برای تخلیه نارضایتی مردم تأکید کرده و حکم میکند: «کسانی که نزاع میان اشراف و مردم را نکوهش میکنند، در واقع همان چیزی را سرزنش میکنند که علت اصلی آزادی روم بود… زیرا از دل همین کشمکشها، قوانینی پدید آمدند که حافظ آزادی بودند.» به عبارتی دیگر، اختلاف اگر نهادمند شود، مفید است.
در فصل هفتم خطر نبود سازوکار قانونی گوشزد میشود: «وقتی در یک جمهوری راههای قانونی برای تخلیه نارضایتیها وجود نداشته باشند، مردم به راههای غیرقانونی روی میآورند، و بیتردید این، نتایج بسیار بدتری به بار میآورد.»
و سرانجام، فصل سیوچهارم به تقاضای مردم برای دخالت قدرت بیگانه اشاره دارد: «همواره چنین بوده است که وقتی شهروندان نتوانند در شهر خود به عدالت دست یابند، آن را از قدرتهای بیرونی طلب میکنند؛ و این نشانهای آشکار از فساد آن جمهوری است.» این گزاره بیان مستقیم این اندیشه است که یاری خواستن از بیگانه به دلیل ضعف نظام سیاسی است.
در یک جمعبندی از این سه گزاره:
۱- حل اختلاف و خشم میان مردم و نخبگان اگر کانالهای نهادی و قانونی (مجالس، دادگاهها، نمایندگان، تریبونها) داشته باشد، به اصلاح سیاسی میانجامد؛
۲- اما اگر چنین سازوکارهایی وجود نداشته باشند، مردم یا به خشونت داخلی متوسل میشوند یا از قدرتهای خارجی کمک خواهند خواست؛
۳- و این موضوع نشانه فساد و ضعف ساختار جمهوری/دولت است.
بهطور مشخص، ماکیاولی میگوید وقتی شهروندان برای حل منازعات داخلی «بیگانگان را وارد بازی میکنند»، این نشانه فروپاشی نهادهای سیاسی و از دست رفتن «فضیلت مدنی» (civic virtue) است.
در کنتکست کتاب «گفتارهایی در باب لیوی»، «فضیلت مدنی» یعنی ترجیح دادن خیر عمومی بر منافع شخصی، مشارکت فعال در امور سیاسی، آمادگی برای دفاع از جمهوری و مسئولیتپذیری در برابر قانون. به مفهومی عامتر، شهروندان در یک جمهوری سالم باید شریک قدرت باشند، نه صرفاً تابع آن (*).
البته، ماکیاولی در فصل سیونهم کتاب خود دست به ارزیابی از نتایج توسل به کمک قدرت خارجی نیز زده است. او معتقد است وقتی که مردم یا دولت برای حل مشکلات داخلی خود به نیروهای خارجی متوسل میشوند، همیشه نتیجه فاجعهبار است، زیرا نیروهای خارجی وفادار به کشور نبوده و به دنبال منفعت خودشان هستند. بدین طریق، کشور ضعیف و آسیبپذیر میشود و حتی ممکن است آزادیاش را از دست بدهد.
در اینجا باید اضافه کرد که روابط بینالملل در چند قرن اخیر نسبت به زمان ماکیاولی (نیمه اول قرن ۱۶ میلادی) بهطور بنیادین تغییر کرده است. در دوران معاصر، موارد چندی بودهاند که دخالت بشردوستانه و یا نظامی علیه حکام کشوری که در حق مردم خود دست به جنایت علیه بشریت زدهاند، نه تنها به فاجعه منجر نشده، بلکه باعث آزادی مردم آن کشور نیز شده است. همچنین، چندین مورد نیز وجود دارند که نتایج فاجعهباری به بار آوردهاند. در نتیجه، صحیح یا غلط بودن تقاضای کمک از قدرت خارجی را باید در هر موردی بهطور مشخص ارزیابی کرد، زیرا حکم ماکیاولی در دنیای معاصر تا حد زیادی مشروط است.
به نظر نویسنده این سطور، اما مکانیزمهایی که مردم یا بخشی از مردم یک کشور را به جایی میرسانند تا از یک قدرت خارجی تقاضای کمک کنند، آنطوری که در بالا توضیح داده شد، نسبت به دوران ماکیاولی تغییر محسوسی نکردهاند.
———-
(*) توضیح: در اندیشه سیاسی ماکیاولی در کنتکست کتاب «شهریار» دو مفهوم کلیدی وجود دارد: فضیلت (virtue) به معنای کارآمدی در حفظ و گسترش قدرت است، نه لزوماً خوبی اخلاقی؛ و شانس یا بخت (fortune) به معنای تصادف و شرایط خارج از کنترل انسان است. این دو مفهوم در «شهریار» محور تحلیل ماکیاولی از قدرت و سیاست هستند و با مفهوم «فضیلت مدنی» در کتاب «گفتارهایی در باب لیوی» تفاوت بنیادین دارند. در «شهریار»، به عقیده ماکیاولی سیاستمدار موفق کسی است که با فضیلت خود، شانس را مهار یا از آن بهرهبرداری کند.


