خروج آمریکا از برجام، کمک به دیکتاتوری سپاه!

نارضایتی و خشم مردم نسبت به ناکارآمدی، تبعیض و فساد جمهوری اسلامی درحدی است که هر لحظه ممکن است شکاف میان دولت- ملت را به یک آتش فشان فعال اجتماعی تبدیل کند. ما بارها در دو دهه گذشته شاهد فعال شدن نسبی این آتش فشان بوده ایم..

درست است که جمهوری اسلامی تاکنون توانسته همه اعتراضات سالهای اخیر را سرکوب و مهار کند، و همه اصلاح طلبان پیگیر را به حاشیه براند اما اولا در جریان سرکوب و تسویه مخالفان، حکومت منزوی تر و از درون فرسوده تر شده است و ثانیا این سرکوبها نه فقط علل و ریشه اعتراضات را از میان نبرده بلکه با توجه به وخامت اجتناب ناپذیر بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، بر ظرفیت آن به شدت افزوده است..

شالوده های مشروعیت بخش ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی نظام جمهوری اسلامی دیری است که به کلی فرو ریخته اند و اگر قدرت سرکوب و “دشمن”خارجی در کار نبود اینک مدتها از فروپاشی جمهوری اسلامی می گذشت..

نه فقط رژیم مشروعیت خود را در میان مردم ایران از دست داده بلکه ایدئولوژی دینی ولایت مدار و سیاستهای ناشی از آن در میان حوزه های علوم دینی نیز زیر سئوال رفته است. چنان که برخی از فقها علنا از انزوای تفکر ولایت مدار، تنهایی رهبر و رشد سکولاریسم در حوزه ها ابراز نگرانی می کنند. (مثلا مصباح یزدی و محمدی یزدی) تجربه چهل ساله حکومت دینی این فکر را که برای نجات دین و روحانیت باید به نگرش مراجعی مثل آیت اله بروجردی و آیت الله شریعتمداری رجعت کرد، در میان مدرسین و طلاب و مومنان گسترش داده است.

بحران مشروعیت و جانشینی

در سه دهه گذشته به موازات فرایند ریزش پایگاه توده ای جمهوری اسلامی و گسترش گفتمان های دموکراسی خواهانه و عدالت جویانه و رشد ظرفیت اعتراضی جامعه، نقش نهادهای سرکوب بویژه سپاه پاسداران در حفظ نظام پررنگ تر شده است. این تحول سهم نظامیان را در قدرت سیاسی به نحو چشمگیری افزایش داده است. انتخابات خرداد ۸۸ که توسط سپاه پاسداران مهندسی شد و حوادث پس از آن نه فقط حضور بی سابقه نظامیان را در قدرت آشکار کرد بلکه روند افزایش سهم آنان را در حاکمیت شتاب بخشید. در همین دوره، ادامه سرکوبها، حصر طولانی رهبران جنبش سبز، مقابله دارودسته احمدی نژاد با رهبر و تشدید اختلافات درونی روحانیون حاکم و آشکارتر شدن عمق ناکارآیی و فساد نهادها و افراد تحت امر مستقیم رهبر، اعتبار و نفوذ ولی فقیه و روحانیون در بدنه نهادهای نظامی کاهش یافته و بطور کلی همه کارگزاران نظام حاکم را نسبت به رهبر و ایادی او دچار تردید کرده است.

.از این گذشته سالخوردگی و بیماری خامنه ای رقابت های پنهانی برای اثرگذاری بر مساله جانشینی وی را در میان دسته بندی های حکومتی و نظامی تشدید کرده است. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهند نظامیان و تندروهای متحد آنان در حاکمیت کمتر از گذشته از خامنه ای حرف شنوی دارند. برای نمونه خامنه ای مدتی است به خروج نظامیان از اقتصاد رضایت داده، اما سپاه تاکنون زیر بار نرفته است. و یا این که نیروهای اطلاعاتی در یک رشته عملیات مشکوک که ظاهرا برای بمب گذاری در میتینگ مجاهدین بوده، به منظور تخریب مناسبات ایران و اروپا تلاش کرده اند و این در حالی است که خامنه ای برای نزدیک شدن به اروپا با دولت روحانی موافق بوده است.

به هر حال با وجود حذف اصلاح طلبان و تلاشهای هسته اصلی قدرت به رهبری خامنه ای برای یکدست کردن حکومت، ترکها و شکافهای درونی جمهوری اسلامی امروز از هر زمان عمیق تر شده است. چنان که برسر مسایلی همچون سیاستهای خارجی، مناسبات ایران و همسایگان، سیاستهای اقتصادی و اجتماعی داخلی، و جاه طلبی های فردی، اختلافات و رقابت های دسته ها و محفل های قدرت روز به روز رو به تشدید است.

خروج از برجام به سود دیکتاتوری

ادامه سیاستهای دولت پیشین آمریکا که در صورت انتخاب خانم کلینتون امکان پذیر بود در درازمدت به تنش زدایی میان ایران و آمریکا و ایران و کشورهای منطقه می انجامید که پیامد آن محروم شدن نسبی هسته ی اصلی قدرت و ولایت مطلقه فقیه از حربه “آمریکا ستیزی” ، ترساندن مردم از سوریه ای شدن ایران و توجیه سرکوب ها و نابه سامانی های اقتصادی و اجتماعی داخلی بود. به همین دلایل ادامه آن سیاستها با روند رشد جامعه مدنی، باز شدن تدریجی فضای سیاسی وشکوفایی جنبش دموکراسی خواهانه سازگار بود. به همین دلایل بود که خامنه ای و ایادی او پس از برجام با سیاستهای تنش زدائی که اصلاح طلبان و “میانه روهای” حکومت می خواستند به شدت مخالفت کرد و با اصرار بر ادامه سیاستهای ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی گذشته برای خروج ترامپ از برجام بهانه درست کردند..

بر خلاف انتظار دولت آمریکا و ادعای برخی از محافل ایرانی طرفدار تحریم و مداخله آمریکا در ایران سیاست تحریم و تهدید دولت ترامپ علاوه بر آن که شرایط معیشتی، بهداشتی و زیست محیطی ایران را روزبه روز وخیم تر می کند هیچ نتیجه ای مگر میدان دار کردن نظامیان و تندروها و کمک به حفظ وضع موجود در ایران نخواهد کرد، بازنده اصلی خروج آمریکا از برجام قبل از همه جنبش دموکراسی خواهانه ایران خواهد بود و اتفاقا بخش بزرگی از مردم با همین احساس خطر است که به موازات افزایش تحریم ها و تهدیدهای آمریکا در قبال حکومت رویکرد محافظه کارانه و انفعالی در پیش می گیرند.

اقدامات مسلحانه در کردستان و جنایاتی مثل عملیات تروریستی اهواز نیز صددرصد به سود تحکیم هسته اصلی قدرت و امنیتی تر کردن فضای سیاسی ایران است. این مساله به قدری واضح است که بسیاری را دچار این تصور کرده که خود رژیم در این جنایات دست داشته است.

دورنمای فروپاشی

نتیجه ای که از شرایط کنونی می گیرم آن است که با وجود بحران های چند گانه ای که جمهوری اسلامی با آنها دست به گریبان است، برآیند مجموعه مولفه های متضاد داخلی و خارجی در حدی نیست که موجب فروپاشی جمهوری اسلامی در چشم انداز کوتاه مدت یکی دو سال آینده باشد . این درست است که جمهوری اسلامی در سرازیر افول و فروپاشی است، اما این گزاره در متن تاریخی یک چشم انداز نسبتا بلند مدت صدق می کند نه در چشم انداز نزدیک. در کوتاه یا میان مدت آنچه محتمل است دست بالا پیدا کردن نظامیان در قدرت و تشریفاتی شدن نهاد ولایت فقیه، پس از خامنه ای است. امری که می تواند دراز مدت و گام به گام به دگردیسی جمهوری اسلامی و انتقال قدرت از الیگارشی روحانیون به نخبگان نظامی بیانجامد.

طبقه متوسط شهری(اقتصادی و فرهنگی) که حامل گفتمان دموکراسی خواهانه و دارای ظرفیت تعیین کننده اعتراضی است در شرایط بالا گرفتن تحریم و تهدید آمریکا و حرکات مسلحانه و تروریستی در مرزهای ایران به شدت نگران می شود و از ترس بدتر شدن اوضاع و عواقب فروپاشی به انفعال می گراید و تمایلات اعتراضی آن کاهش می یابد. همین مساله یکی از علل عدم همراهی مردم تهران و برخی شهرهای بزرگ دیگر ایران با اعتراضات دیماه سال گذشته بود. به همه این عوامل باید مساله اساسی نبود آلترناتیو معتبر و مورد اعتماد مردم که بتواند جایگزین مطلوب پسا جمهوری اسلامی را به جامعه معرفی کند، اضافه کرد..

اين قسمت در حال حاضر بسته است.