بازگشت سلطنت نه ممکن و نه مطلوب!

تجربه چهل سال گذشته به همگان نشان داده است که جمهوری اسلامی در همه جنبه های اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، فرهنگی و سیاسی برای مردم ایران فجایع و مصائب جبران ناپذیر آفریده است. در رژیم پادشاهی اگر آزادی های سیاسی وجود نداشت دست کم آزادی های فردی از قبیل آزادی مذهب، نوع لباس، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد و غیره وجود داشت و مناسبات آن با همسایگان و دولت های بزرگ جهان نیزکم و بیش بر شالوده تنش زدایی و صلح و دوستی استوار بود ودر نتیجه راه بر رشد و توسعه اقتصادی مسدود نبود. جمهوری اسلامی اما ام العیوب است. هم دیکتاتوری سلطنتی است و هم سلطه خرافه های فقهی و شرعی قرون وسطایی. در این نظام که نه آزادی های سیاسی تحمل می شود و نه آزادی های فردی و اجتماعی گذشته، تبعیض در همه عرصه های مذهبی، جنسی، قومی و طبقاتی بیداد می کند. و ایران غرق در فقر و فساد مدام در لبه پرتگاه جنگ و تباهی قرار دارد. اما آیا از این تفاوت فاحش می توان به سادگی حقانیت نظام پیشین را نتیجه گرفت و مهمتر از آن خواستار بازگشت به دوران پادشاهی شد؟

داوری درست نسبت به ماهیت نظام پادشاهی ایران که انقلاب بهمن به عمر آن پایان داد، بدون پاسخ به دو پرسش اساسی زیر غیرممکن است:

۱-چرا مردم علیه سلطنت و شخص شاه سر به شورش و انقلاب برداشتند؟ عیب از مردم بود یا از رژیم؟

۲-چرا رهبری آن انقلاب به دست آخوندها افتاد؟ و دیکتاتوری مذهبی جانشین دیکتاتوری شاه شد؟

از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن نزدیک ۷۰ سال می گذشت .آیا اگر در ایران نهاد سلطنت استعداد و ظرفیت سازگار شدن با قوانین اساسی مشروطه می داشت و پادشاه را در مقام تشریفاتی و بدون مسئولیتی که قانون تعیین کرده بود محدود می کرد و کار حکومت به مجلس و نخست وزیر منتخب آن واگذار می شد، ضرورتی برای شورش و انقلاب علیه نظام سلطنتی پیدا می شد؟

محمد رضا شاه پهلوی که تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان رسانده بود در جوانی به دموکراسی باور داشت. او در آغاز پادشاهی اش سوگند یاد کرد که پاسدار حقوق و آزادی های مصرح در قانون اساسی مشروطه خواهد بود. اما چرا گام به گام از دموکراسی فاصله گرفت و روز به روز دیکتاتورتر شد. بطوری که کارش سرانجام به جائی کشید که دو سال پیش از انقلاب حتی دو حزب حکومتی مردم و ایران نوین را هم منحل اعلام کرد و خود حزب یگانه و فراگیر رستاخیز را تاسیس کرد که همه آحاد ملت مجبور به عضویت در آن بودند و هرکس هم نمی خواست عضو حزب پادشاه باشد باید از سرزمین ایران بیرون انداخته می شد. به راستی اگر این نهاد دیرپا و کهنسال سلطنت ایرانی، می توانست به نهاد پادشاهی انگلستان و سوئد و هلند تغییر ماهیت دهد چرا از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن از هرکس که به مقام پادشاهی رسید یک دیکتاتور تمام عیار ساخت و آن چنان راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری مسدود کرد که راهی جز انقلاب برای ملت ایران باقی نگذاشت؟

جمهوری اسلامی محصول دیکتاتوری سلطنتی است!

و اما در پاسخ به این پرسش که چرا رهبری انقلاب بهمن به دست آخوندها افتاد و دیکتاتوری فقیه به جای دیکتاتوری سلطنت نشست چه می توان گفت؟ آیا اگرجامعه مدنی در دوران شاه اجازه رشد پیدا می کرد و احزاب و سازمان های ملی و دموکرات و چپ ایران در دوران شاه سرکوب نمی شدند بازهم رهبری اعتراضات مردم به دست آخوندها می افتاد؟

چرا مردمی که در انقلاب مشروطه از جدایی دین و دولت و برپایی دموکراسی سکولارحمایت می کردند، و با قاطعیت به افکار واپس گرایانه شیخ فضل الله نوری نه گفتند، ۷۰ سال پس از آن به روحانیت شیعه پناه بردند و رهبری آخوندی را پذیرفتند که ماهیت فکری و عقیدتی او با شیخ فضل الله نوری تفاوتی نداشت؟ چرا ۲۵ سال پس از کودتای ۲۸ مرداد به جای آن که یک چهره ملی و باورمند به راه و رسم مصدق در راس اعتراضات مردم قرار گیرد یک روحانی معتقد به ولایت فقیه رهبر انقلاب شد؟ مگر می شود به همین سادگی مسئولیت دیکتاتوری سلطنتی که دست در دست قدرتهای بیگانه علیه نخست وزیر قانونی و محبوب کشور کودتا کرد، و پس از آن هم مجالس شورا و سنا را به قول مردم به مجالس دعا و ثنا تبدیل کرد، همه احزاب و چهره های ملی و دموکراسی خواه را سرکوب، زندانی و یا خانه نشین کرد و دست آخر هم شعارش شد حزب فقط حزب شاه (رستاخیز)، رهبر فقط شاهنشاه و بدینسان راه را بر همه اصلاحات پیشنهادی مصلحین و ملیون بست و ایران را گام به گام به سوی انقلاب برد انکار کرد و به صرف این که جمهوری اسلامی بدتر از نظام پادشاهی پیشین است، از بازگشت به گذشته دفاع کرد؟

در رژیم پادشاهی اگر آزادی های سیاسی وجود نداشت دست کم آزادی های فردی از قبیل آزادی مذهب، نوع لباس، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد و غیره وجود داشت و مناسبات آن با همسایگان و دولت های بزرگ جهان نیزکم و بیش بر شالوده تنش زدایی و صلح و دوستی استوار بود ودر نتیجه راه بر رشد و توسعه اقتصادی مسدود نبود. جمهوری اسلامی اما ام العیوب است. هم دیکتاتوری سلطنتی است و هم سلطه خرافه های فقهی و شرعی قرون وسطایی. در این نظام که نه آزادی های سیاسی تحمل می شود و نه آزادی های فردی و اجتماعی گذشته، تبعیض در همه عرصه های مذهبی، جنسی، قومی و طبقاتی بیداد می کند. و ایران غرق در فقر و فساد مدام در لبه پرتگاه جنگ و تباهی قرار دارد. اما آیا از این تفاوت فاحش می توان به سادگی حقانیت نظام پیشین را نتیجه گرفت و مهمتر از آن خواستار بازگشت به دوران پادشاهی شد؟

جمهوری اسلامی محصول مستقیم دیکتاتوری سلطنتی، و لگدمال شدن قانون اساسی مشروطه در یک دوره هفتاد ساله است. خودکامگی پادشاهان نیز صرفنظر از تحصیلات و مواضع و تمایلات آنان ناشی از نهاد اصلاح ناپذیر سلطنت در ایران بوده است.

البته سلطنت طلبان منکر این حقایق اند و حتی کودتای ۲۸ مرداد را هم قیام ملی می دانند. رضا پهلوی در گفتگو با خانم مسیح علی نژاد کودتایی که شهرت جهانی دارد، صدها سند و کتاب در سراسر جهان درباره آن منتشر شده و روزولت مامور سیا در ایران خاطرات مستند خود را درباره آن به چاپ رسانده و ایالات متحده از زبان روسای جمهور و وزرای خارجه پیشین خود بابت آن از ایران معذرت خواسته را منکر می شود. و هنوز در آن فاجعه ای که ما را به اینجا رساند به پدرش حق می دهد!”

به هر حال نیت آقای رضا پهلوی هرچه باشد، ماهیت نهاد سلطنت را عوض نمی کند. سلطنت و هر قدرت موروثی و انتصابی دیگری در هر کجای جهان بویژه در ایران میل به خودکامگی دارد. به همین دلیل هم هست که در اکثر دموکراسی های جهان این نهاد بکلی از میان رفته است. در کشورهای بریتانیا، سوئد و یا اسپانیا نیز به نهاد سلطنت همچون یکی از اشیاء موزه تاریخ نگاه می کنند. و پادشاه از هر گونه دخالت در سیاست منع شده است، چرا که تجربه تلخ دخالت این نهاد در سیاست را فراموش نکرده اند.

کاری که امروز جمهوری اسلامی علیه دموکراسی خواهان می کند، عینا تکرار همان کاری است که دیکتاتوری سلطنتی علیه نیروهای ملی و مترقی می کرد. شاه از هرگونه آزادی جریانات و چهره های ملی و مترقی می ترسید. او همه جریاناتی که می توانستند وزن و اعتبار سیاسی کسب کنند را از میان برداشت و خمینی را در کسب هژمونی بر جنبش اعتراضی ایران بی رقیب کرد. و شگفتا که امروز نیز خامنه ای و ایادی او ترسشان از مصلحین ملی و دموکراسی خواهانی است که خواستار تکیه به مردم و ظرفیت های داخلی ایران برای احیای نهادهای انتخابی و برقراری جمهوریت اند. به همین دلیل نیز با سرکوب، زندانی کردن و به حاشیه راندن این نیروها فضا را برای اپوزیسیون سلطنت طلب مهیا می کنند. گویی می خواهند به نیروهای ملی دموکراسی خواه و عدالت طلب بگویند اگر ما نباشیم آلترناتیو نه شما بلکه نظام سلطنتی گذشته است.

پادشاهی بخت بازگشت ندارد

اگر انقلاب ایران به یک جمهوری واقعی می انجامید و با روی کار آمدن یک دولت ملی و کارآمد راه بر توسعه و عدالت سیاسی و اقتصادی جامعه ایران هموار می شد، امروز کسی به فکر رجعت به رژیم پادشاهی نبود. اگر بخت خوشی برای طرفداران سلطنت متصور باشد حاصل بدبختی ۴۰ ساله مردم ایران است. محصول مستقیم چهل سال تبعیض، فساد، نابودی محیط زیست، ناکارآیی، بی ثباتی و سرکوب سیستماتیک جامعه مدنی و نیروهای دموکراسی خواه، روی آوردن بخشی از مردم به سلطنت طلبان و نوستالژی بازگشت به رژیم گذشته است.

اما به راستی آیا طرفداران نظام پادشاهی بختی برای بر گرداندن ایران به گذشته دارند؟ آیا نفرت از دیکتاتوری مذهبی حافظه جمعی – تاریخی مردم را پاک کرده تا دور باطل از این دیکتاتوری به آن دیکتاتوری همچنان در ایران تکرار شود؟

شعارهایی که برخی از مردم در جریان تظاهرات اعتراضی به طرفداری نظام پیشین می دهند پیش از آن که حاصل تعین یک گرایش سیاسی شکل یافته باشد واکنش اعتراضی لحظه ای مردم نسبت به جمهوری اسلامی است. علم جامعه شناسی سیاسی شعارها و تمایلات اعتراضی مقطعی را قوام نیافته و به شدت سیال و متغیرمی داند. چنان که ممکن است در یک بازه زمانی کوتاه بسته به شرایط و آرایش نیروها صد و هشتاد درجه تغییر جهت دهند. این تصور که روزی میلیونها ایرانی به خیابانها می ریزند و خواهان بازگشت نظام پادشاهی می شوند و در پی آن آقای رضا پهلوی و مشاوران او سوار بر هواپیما به ایران باز می گردد، بیشتر به یک شوخی شبیه است.

اگر خمینی توانست بر امواج اعتراضات مردم سوار شود و به ایران بازگردد قبل از هرچیز به این دلیل بود که او و فقط او دارای حزبی متشکل از صدها کادر(روحانیون و مراجع شیعه که در آن زمان اعتبار پیدا کرده بودند)، دهها هزار عضو (طلاب و آخوندهایی که در همه جای کشور حضور داشتند) و میلیونها هوادار مصمم بود و علاوه بر این شاه هم از ایران فرار کرده بود و در غیاب او روحیه امرای ارتش تضعیف شده بود. این مساله عده ای از امرای ارتش را به این نتیجه رسانده بود که ارتش پس از ورود خمینی به ایران اعلام بیطرفی کند. آمریکا و متحدان اروپایی آن نیز که پشتیبان بین المللی شاه بودند از حمایت وی دست برداشته و به این نتیجه رسیده بودند که روی کار آمدن خمینی به تقویت کمربند سبز در برابر شوروی آن زمان می انجامد…

بدون عوامل سه گانه بالا رژیم پادشاهی سقوط نمی کرد. فراهم شدن دوباره این شرایط آن هم برای نظام سلطنتی که امتحان خود را پس داده و به تاریخ سپرده شده غیرممکن است. هر تلاشی برای بازگرداندن عقربه تاریخ به دوران سلطنت اتلاف انرژی و مانع گذاری بر سر راه گذار ایران از جمهوری اسلامی به دموکراسی خواهی بود.

صد وده سال از انقلاب مشروطه و ۴۰ سال از روی کار آمدن جمهوری اسلامی می گذرد، صفحات تاریخ این دوران که شاهد شکست های مکرر تلاشهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه ایرانیان از دیکتاتوری های سلطنتی و مذهبی است به ما نشان می دهند که دوران رهبری های مادام العمر موروثی و انتصابی به سر رسیده و راه رستگاری در تلاش همگانی برای استقرار نظامی است که حکومت گرانش نه “سایه خدا” هستند و نه نماینده “امام زمان” بلکه از حقوقی برابر با سایر مردم برخوردارند و به تناوب برای دوره ای چند ساله توسط آرای مردم برگزیده می شوند. دموکراسی که بویژه در ایران لازمه و سنگ بنای توسعه و عدالت است مستلزم آن است که هیچ کس به هیچ عنوانی نتواند اختیار و سرنوشت مردم را تا ابد در اختیار و انحصار خود درآورد. قدرت ثابت و بدون گردش مثل مرداب، گندیده و فاسد می شود. حتی روسای جمهوری ها و نخست وزیران انتخابی نیز اگر مدام زیر ذره بین رسانه ها و نقد احزاب سیاسی رقیب نباشند در معرض فاسد شدن هستند.

مناسبات جمهوریخواهان و سلطنت طلبان

محمد رضا شاه  که تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان رسانده بود در جوانی به دموکراسی باور داشت. او در آغاز پادشاهی اش سوگند یاد کرد که پاسدار حقوق و آزادی های مصرح در قانون اساسی مشروطه خواهد بود. اما چرا گام به گام از دموکراسی فاصله گرفت و روز به روز دیکتاتورتر شد. بطوری که کارش سرانجام به جائی کشید که دو سال پیش از انقلاب حتی دو حزب حکومتی مردم و ایران نوین را هم منحل اعلام کرد و خود حزب یگانه و فراگیر رستاخیز را تاسیس کرد که همه آحاد ملت مجبور به عضویت در آن بودند و هرکس هم نمی خواست عضو حزب پادشاه باشد باید از سرزمین ایران بیرون انداخته می شد. به راستی اگر این نهاد دیرپا و کهنسال سلطنت ایرانی، می توانست به نهاد پادشاهی انگلستان و سوئد و هلند تغییر ماهیت دهد چرا از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن از هرکس که به مقام پادشاهی رسید یک دیکتاتور تمام عیار ساخت و چنان راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری مسدود کرد که راهی جز انقلاب برای ملت ایران باقی نگذاشت؟

شاید لازم باشد توجه خوانندگان را به این نکته جلب کنم که اصطلاح مشروطه خواهی ((constitutionalismدر تاریخ مربوط به جنبش هایی است که در نظام های سلطنتی برای مشروط کردن قدرت پادشاه به قانون و پارلمان شکل می گیرند. وقتی نظام سلطنتی از میان رفته باشد، مشروطه خواهی نیز دیگر معنا ندارد. به همین دلیل مورخان به کسانی که پس از انقراض سلطنت خواهان بازگشت دوباره آن هستند سلطنت طلب) monarchist)می گویند نه مشروطه خواه!

به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم سلطنت طلبان یا “مشروطه خواهان” در شرایط کنونی ایران یک واقعیت اند که جمهوریخواهان طبعا و به حکم جمهوریخواهی شان باید حضور سیاسی آنان و حق فعالیت سیاسی آزادانه آنان را در هر شرایطی به رسمیت بشناسند. در عین حال مساله نقد این جریان و تلاش برای معرفی ماهیت واقعی آن بویژه به نسل جوان ایران یکی از وظایف مبرم جمهوریخواهان است.

در چند دهه گذشته، این جریان بیش از آن که بتواند به نیروهای داخلی ایران تکیه کند چشم امیدش به مداخلات سیاسی و نظامی آمریکا و متحدان منطقه ای آن بوده است. به همین دلیل نیز در مقاطعی که تنش میان ایران و آمریکا بالا می گیرد سلطنت طلبان نیز به جنب و جوش در می آیند. رضا پهلوی و هواداران او در دورانی که جورج بوش جمهوری اسلامی را یکی از سه محور شرارت نامید جان گرفتند و برای مدتی فعال بودند، آن زمان رضا پهلوی در مصاحبه ای رادیویی مدعی شد که حمله ی ۱۱ سپتامبر به برج های دوقلوی نیویورک نیز در تهران طراحی شده است. در دوره اوباما فعالیت آنان تا اندازه ای فروکش کرد و با روی کار آمدن ترامپ و آغاز تحریم ها و تهدیدهای ترامپ و متحدان منطقه ای آمریکا این جریان نیز دوباره فعال شد.

یکی دیگر از مشخصات این جریان رفتار شاه اللهی عناصر متعصب آن است که نقد و مخالفت را بر نمی تابند و در شبکه های اجتماعی فضا را علیه منتقدان و مخالفان خود مسموم می کنند. گویی هنوز به هیچ جا نرسیده می خواهند دیکتاتوری سلطنتی را در همین خارج از کشور برقرار کنند. زنده یاد علی اصغر حاج سید جوادی که یکی از منتقدان پیگیر سلطنت طلبان بود می گفت وقتی شاه پس از رضا شاه روی کارآمد دست کم احساس طلبکاری نداشت، اما سلطنت طلبان امروزی اگر بتوانند برگردند به عنوان طلبکار مردم، مردمی که از نظر آنان در انقلاب بهمن اشتباه کردند برمی گردند و دمار از روزگار مخالفان خود در می آورند.

ائتلاف ناممکن!

اگر طیف وسیع و پراکنده جمهوریخواهان در سالهای گذشته توانسته بود جبهه فراگیری از جریانات دموکراسی خواه ملی و چپ سامان دهد و در صحنه سیاسی کشور علیه دیکتاتوری مذهبی حضوری فعال داشت زمینه ای برای تمایل بخشی از معترضان جمهوری اسلامی به سلطنت طلبان پدید نمی آمد. اما همان گونه که پیشتر اشاره شد سرکوب جریانات ترقیخواه و ملی و نیز تفرقه مزمن دموکراسی خواهان به جریان سلطنت طلب فرصت داد تا بخشی از خلا پدید آمده را پر کند.

علاوه بر این، تفرقه جمهوریخواهان و فقدان یک ثقل مرکزی سازمان دهنده سبب شده که برخی از جمهوریخواهان گرایش به ائتلاف با سلطنت طلبان پیدا کنند. گرایشی که در حد خود و به سهم خود درخدمت تفرقه و تضعیف جمهوریخواهی است.

ائتلاف میان جمهوریخواهان و سلطنت طلبان هرگز شدنی و عملی نیست چرا که اکثریت عظیم جمهوریخواهان بر عواقب منفی و بی آیندگی اتحاد میان دو جریانی که یکی رو به آینده و دیگر رو به گذشته دارد آگاهند. اصرار برخی از محافل مدعی جمهوریخواهی به ائتلاف با طرفداران سلطنت اعتبار این جریانات را به سود طرفداران سلطنت از میان می برد. در نتیجه می توان گفت که این محافل به سهم خود به جنبش دموکراسی خواهی آسیب می رسانند.

پیروزی یک استراتژی از جمله در گرو صراحت و قاطعیت آن است. ائتلاف میان طرفداران دو هدف متضاد فقط مایه ابهام و سرگردانی است. جمهوریخواهان باید به روشنی و قاطعیت تفکر ارتجاعی بازگشت به سلطنت را به نقد بکشند و بطور مستمر عواقب و آثار منفی این تفکر را در فرایند گذار به دموکراسی ترویج و تبلیغ کنند.

لینک گفتگو مسیح علی نژاد و رضا پهلوی: https://www.youtube.com/watch?v=۹M۳zF_BhqvQ

نشریه میهن

اين قسمت در حال حاضر بسته است.