مجتبی خامنه‌ای رهبر جدید جمهوری اسلامی اعلام شد

دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴ – ۰۹ مارس ۲۰۲۶

دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی مجتبی خلامنه‌ای را به عنوان جانشین پدرش و رهبر جدید جمهوری اسلامی اعلام کرد. شایعه بالاخره به واقعیت پیوست. ولایت فقیه هم موروٍثی شد. روشن است که مجتبی خامنه‌ای انتصاب کاندیدای سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی رژیم است. طی دهه‌ّای اخیر او در واقع نزدیک تر‌ین رابط خامنه‌ای با این نیروها و چه بسا صحنه‌گردان اصلی سرکوب‌های رژیم در پشت پرده بود. حضور مرموز او در دستگاه حکمرانی خامنه‌ای همیشه این احتمال را پر رنگ‌تر می‌کرد که طبق روال دیکتاتوری‌های رایج در منطقه خاورمیانه، در کنار ریاست جمهوری‌های موروثی، این بار ولایت فقیه هم موروثی خواهد شد. امری که به وقوع پیوست و همه کارگزاران رژیم از امروز یکی پس از دیگری با مجتبی خامنه‌ای اعلام بیعت کرده‌اند.


مجتبی خامنه‌ای‌، رهبر جدید جمهوری اسلامی کیست؟

خبرگزاری‌های حکومتی در ایران، در ساعات اولیه روز دوشنبه، ۱۸ اسفند ۱۴۰۴، از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین پدرش در سمت رهبری جمهوری اسلامی خبر دادند. گمانه زنی درباره انتخاب او از روز کشته شدن علی خامنه‌ای بالا گرفته بود. در نخستین روز از حملات آمریکا و اسرائیل به مقر رهبر جمهوری اسلامی ایران در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، با تائید خبر کشته شدن علی خامنه‌ای، این سوال هم مطرح شد که آیا فرزندش، مجتبی، هم در همین حمله کشته شده است یا نه.

در نهایت پس از چهار روز سکوت خبری از شروع جنگ، رسانه‌های ایران خبر دادند که مجتبی زنده است و مشغول‌ «مشاوره و بررسی امور مهم کشور» است. به دنبال این خبر، اخبار غیررسمی از برگزاری مجلس خبرگان رهبری برای انتخاب رهبر بعدی منتشر شد و واکنش‌های بسیار به همراه داشت. از جمله حمید رسایی، نماینده اصولگرای مجلس، در بین افرادی بود که مجتبی خامنه‌ای را «آیت‌الله» خواند و غیرمستقیم نوشت: «راه خدا بیان شد خامنه‌ای جوان شد».

در مقابل کسانی مثل محمد مهاجری، روزنامه‌نگار اصولگرا، عجله در انتخاب رهبر را «مشکوک و بی‌منطق» دانست و از کسانی که تلاش دارند تا موضوع انتخاب رهبر جدید را با عجله دنبال کنند انتقاد کرد. در نمونه دیگر عباس آخوندی، وزیر راه و مسکن در دولت حسن روحانی، انتخاب جانشین در شرایط جنگی را «انحرافی و سم مهلک برای ایران در ایام جنگ» دانست.

حمید رسایی انتقاد و نظر کسانی مثل محمد مهاجری و عباس آخوندی را بخاطر نارضایتی از مجلس خبرگان رهبری از انتخاب مجتبی خامنه‌ای دانست و از اعضای مجلس خواست که «در اولین فرصت به وظیفه تاریخی خود عمل کنند».

براساس خبر رسانه‌های ایران جلسات انتخاب رهبر تازه جمهوری اسلامی، ظاهرا غیر حضوری، یا به دلایل امنیتی با حضور نمایندگان آن‌ها برگزار شده است. اخبار غیررسمی حکایت از این داشت که در بین چند نامزد، مجتبی خامنه‌ای به عنوان جانشین پدرش انتخاب شده است.

خبرگزاری فارس، خبرگزاری نزدیک به سپاه پاسداران، روز سه شنبه ۱۲ اسفندماه از قول منابع مطلع از برگزاری مذاکرات مجلس خبرگان رهبری «در فضایی امن» خبر داد و تأکید کرد که «مراحل پایانی در حال انجام است و به‌زودی ممکن است نتیجه‌ انتخاب رهبر جدید اعلام شود.»

فارس تاکید کرد که ممکن است جلسه نهایی خبرگان برای انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران «به‌صورت حضوری و بعد از مراسم خاک‌سپاری» علی خامنه‌ای برگزار شود.

همزمان با گمانه‌زنی‌ها درباره جلسات مجلس خبرگان رهبری، رسانه‌های داخل و خارج از ایران خبر دادند که ساختمان دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری در شهر قم، مورد اصابت موشک‌های آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است ولی درباره کشته‌ها و زخمی‌های این حمله خبری منتشر نشد.

براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در نبود رهبر و تا انتخاب رسمی رهبر جدید، کشور به دست شورای موقت رهبری اداره می‌شود. این شورا از رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و یکی از فقهای شورای نگهبان تشکیل می‌شود.

اکنون و پس از هشت روز از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است.

در این بین دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، پیشتر در واکنش به خبرهای مربوط به انتخاب مجتبی خامنه‌ای گفته بود: «هرکس بخواهد رهبر جدید ایران باشد، در نهایت کشته خواهد شد.»

آقای ترامپ همچنین در گفت‌و‌گو با نشریه اینترنتی آکسیوس احتمال همکاری با پسر رهبرکشته شده ایران، مجتبی خامنه‌ای ۵۶ ساله، را رد کرده و گفته بود: «آن‌ها وقت‌شان را تلف می‌کنند. پسر خامنه‌ای فردی ضعیف است.»

دونالد ترامپ روز یکشنبه هم گفت رهبر آینده جمهوری اسلامی «باید از ما تایید بگیرد؛ اگر نگیرد، زیاد دوام نخواهد آورد.»

مجتبی خامنه‌ای کیست؟

علی خامنه‌ای شش فرزند ( چهار پسر و دو دختر) دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است. او در ۱۷ شهریور ماه ۱۳۴۸ در شهر مشهد به دنیا آمد.

مجتبی خامنه‌ای دبیرستان را در مدرسه مذهبی «علوی» گذارند. براساس گزارش‌ رسانه‌ها زمانی که ۱۷ ساله بود، چندبار در دوره‌های کوتاه‌مدت در جنگ ایران و عراق شرکت کرد و در چند عملیات هم حضور داشت.

مجتبی خامنه‌ای در ۳۰ سالگی در سال ۱۳۷۸به شهر مذهبی قم رفت تا تحصیلات دینی‌اش را ادامه دهد. در فاصله زمانی پایان دبیرستان و ورود به حوزه‌ علمیه مشخص نیست که او به چه کارهایی مشغول بوده است. احتمال می‌رود او در مجموعه دفتر رهبر جمهوری اسلامی ایران کار می‌کرده است.

نکته قابل توجه در این است که او تا پیش از ۳۰ سالگی لباس روحانی به تن نداشته است و مشخص نیست که چرا تصمیم می‌گیرد در چنین سن و سالی به حوزه علمیه برود. به طور معمول تحصیلات حوزه و آموزش علوم دینی از سنین نوجوانی و جوانی شروع می‌شود.

غلامعلی حدادعادل، پدر همسر مجتبی خامنه‌ای، در باره مراسم خواستگاری و ازدواج دخترش در سال ۱۳۷۸ نقل قولی از علی خامنه‌ای دارد که او به آقای حدادعادل گفته بود: «من پول ندارم خانه بخرم. خانه‌ای اجاره کرده‌ایم که یک طبقه، مصطفی (فرزند اول) و یک طبقه هم مجتبی زندگی می‌کنند… مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود».

قابل ذکر است که نهاد رهبری در جمهوری اسلامی ایران از قدرت اقتصادی بالایی برخوردار است و بسیاری از رسانه‌ها از نهادهای اقتصادی زیر نظر ولی فقیه با عنوان «امپراتوری» یاد می‌کنند.

میزان سرمایه این مجموعه‌ها را ۹۵ میلیارد دلار تخمین می‌زنند. به دلیل اینکه شفافیت مالی و نظارتی روی این مجموعه‌های اقتصادی وجود ندارد، به طور مستقل هم نمی‌توان درباره نقش مجتبی خامنه‌ای، به عنوان یکی از چهره ‌های با نفوذ در دفتر علی خامنه‌ای، در اداره این نهادها و فعالیت‌های اقتصادی او صحت‌سنجی کرد.

در سال‌های گذشته البته درباره مجتبی خامنه‌ای و فعالیت‌های اقتصادی و مالی او در کشورهای اروپایی یا سفرهایی که او به اروپا داشته است گزارش‌هایی منتشر شد. بی‌بی‌سی نمی‌تواند مستقلا درستی این گزارش‌ها را تایید کند.

همه پسران علی خامنه‌ای لباس روحانی به تن دارند و دارای تحصیلات مذهبی هستند و درباره زندگی شخصی آنها اطلاعات کمی وجود دارد. رسانه‌های ایران می‌گویند فرزندان علی خامنه‌ای شغل دولتی ندارند و بیشتر به «کارهای پژوهشی در زمینه مذهبی» مشغول هستند.

نام مجتبی خامنه‌ای در عرصه سیاست برای نخستین بار در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ در رسانه‌ها علنی و شنیده شد. در آن سال مهدی کروبی، یکی از نامزده‌های ریاست جمهوری، در نامه‌ای به علی خامنه‌ای از «تقلب» در ساعات پایان رای‌گیری و شمارش آرا سخن گفت و اشاره کرد که «آرای مردم از مجرای قانون وزارت کشور مطلوب بعضی از مراکز قدرت و افراد ذی‌نفوذ نيست».

او در ادامه نامه به نفوذ و نقش مجتبی خامنه‌ای در انتخابات اشاره دارد و می‌نویسد که «اخباری مبنی بر حمايت فرزند محترم شما – آقا سيد مجتبی – از يکی از کانديداها منتشر شد که پس از به تواتر رسيدن اين اخبار، نگران شدم».

آقای کروبی در ادامه نوشته بود که «پس از آن هم شنيدم که يکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که “آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمايت می‌کند” و شما فرموده‌ايد‌ “ايشان آقاست نه آقازاده” و به هر حال مشخص شد که آن حمايت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است».

مهدی کروبی در ادامه هشدار می‌دهد که «حضرتعالی در پيام شفاهی خود برای اينجانب اعلام فرموده‌ايد اجازه بحران‌سازی در کشور نخواهيد داد و من معتقدم بحران ناشی از دخالت‌های نابجا در انتخابات، خطرناک‌ترين بحرانی است که امروز و‌ آينده کشور را تهديد می‌کند».

در آن دوره از انتخابات ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد در رقابت با نامزدهای شناخته شده‌ای مثل اکبر هاشمی رفسنجانی و مهدی کروبی به پیروزی رسید.

چهارسال بعد در سال ۱۳۸۸ بار دیگر نام مجتبی خامنه‌ای در دهمین دوره انتخابات جنجالی ریاست جمهوری شنیده شد.

معترضان به نتایج اعلام شده انتخابات، به خیابان آمدند و بارها علیه مجتبی خامنه‌ای شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نبینی» سر دادند و او را از عوامل اصلی دخالت در انتخابات و سرکوب معترضان دانستند. از همان زمان، زمزمه‌ها درباره جانشینی او و دخالتش در امور کشورداری شنیده شد.

مصطفی تاج‌زاده، معاون سیاسی وزیر کشور در دوره خاتمی، از نتیجه آن انتخابات به عنوان «کودتای انتخاباتی» یاد کرد و هفت سال زندانی شد. آقای تاج‌زاده گفته بود: «قوه قضائیه و دیگران نقشی در این پرونده ندارند و همه فشارهای وارد‌شده به وی و خانواده‌اش خواست مستقیم مجتبی خامنه‌ای است».

۷ اسفند ۱۳۹۰ در حالی که دو نامزد معترض به نتیجه انتخابات ۱۳۸۸ در حصر خانگی بودند، بی‌بی‌سی فارسی از قول چند منبع خبری منتشر کرد که مجتبی خامنه‌ای با میرحسین موسوی، یکی از دو نامزد معترض به انتخابات دیدار و گفت‌وگو داشته است و از آقای موسوی خواسته بود که «به دلیل وضعیت بحرانی موجود در کشور از مواضع خود عدول کند».

در این سال‌ها جدا از مسایل سیاسی که درباره مجتبی خامنه‌ای مطرح می‌شد، رسانه‌های نزدیک به حکومت و شماری از مقام‌های سیاسی او را «آیت‌الله» خطاب می‌کردند و می‌گفتند که او توانسته مراتب علمی در حوزه‌های علمیه را طی کند.

در رسانه‌ها صحبتی از کلاس‌های تدریس مجتبی خامنه‌ای نبود تا اینکه خبرگزاری حوزه علمیه قم (رسا) در شهریورماه ۱۴۰۱ از «آغاز نام‌نویسی درس خارج فقه و اصول آیت‌الله حاج آقا سید مجتبی» خبر داد و او را با عنوان «آیت‌الله» معرفی کرد. در آن زمان گفته شد که کلاس درس خارج مجتبی خامنه‌ای ۱۳ سال سابقه برگزاری داشته است.

درس خارج فقه و اصول، بالاترین سطح آموزش در حوزه‌های علمیه مذهب شیعه است که طلبه‌ها پس از گذراندن آن به درجه اجتهاد می‌رسند. در نظام آموزشی حوزه‌های علمیه، تدریس کلاس‌های خارج به عنوان سطح علمی و دانش فرد تلقی می‌شود.

از مجتبی خامنه‌ای تاکنون گفت‌وگو یا مصاحبه‌ای منتشر نشده است و مشخص نیست که او چه افکار و سیاستی را در قبال مسایل داخلی و خارجی و به‌خصوص آمریکا و اسرائیل اتخاذ خواهد کرد. تنها سخنانی که تاکنون از او منتشر شده است مربوط به ۱ مهر ۱۴۰۳ است. او در یک ویدئو خبر داد که «تدریس خود را بدون اطلاع پدرش فعلا تعطیل می‌کند.» با انتشار این خبر بعضی از تحلیلگران و فعالان سیاسی، تعطیلی کلاس‌ درس را به موضوع جانشینی مجتبی خامنه‌ای ربط دادند.

از نظر بعضی از فعالان سیاسی، مانند فائزه هاشمی، مجتبی خامنه‌ای می‌تواند یک «بن سلمان» جدید برای ایران باشد. خانم هاشمی در خردادماه ۱۴۰۴ گفته بود «ممکن» است مجتبی خامنه‌ای زمینه‌ساز تغییراتی در جمهوری اسلامی ایران شود.

علاوه بر خانم هاشمی کسانی مانند عباس پالیزدار، عضو هیات تحقیق و تفحص مجلس هفتم از قوه قضاییه و عبدالرضا داوری، فعال سیاسی، از جمله کسانی هستند که در سال‌های اخیر از رهبر شدن مجتبی خامنه‌ای حمایت کرده‌اند.

مجتبی خامنه‌ای در قامت جانشین پدر

علی خامنه‌ای در ۸۶ سالگی کشته شد. هرچه به سال‌های عمرش اضافه می‌شد درباره جانشینان احتمالی او، گمانه‌زنی‌های بیشتری صورت می‌گرفت. گاهی از اعضای مجلس خبرگان رهبری نقل می‌شد که نامزدهایی برای جانشینی و رهبر بعدی در نظر گرفته شده است که «محرمانه» است.

سال ۱۴۰۳ دست‌کم چهار نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری درباره جانشینی و رهبر آینده سخن گفتند. از جمله محمدعلی جزایری، عضو مجلس خبرگان رهبری، به گونه‌ای سخن گفت که گویی رهبر آینده مشخص شده اما فعلا «محرمانه» است و «اگر بگوییم ترور می‌شود».

با وجود اینکه اعضای مجلس خبرگان رهبری هیچ وقت گزینه‌های رهبری را معرفی نکرده‌اند، ولی در بین گمانه‌زنی‌ها، همچنان مجتبی خامنه‌ای به دلیل پیوند و ارتباطی که با نهادهای اجرایی و امنیتی و سیاسی داشت، از بیشترین شانس برای جانشینی برخوردار بود.

او از نظر رسمی هیچ مسئولیت اجرایی در جمهوری اسلامی ایران نداشت ولی ظاهرا در طول سال‌های گذشته با ساز و کار قدرت و دستگاه رهبری بیشترین آشنایی را دارد و دفتر علی خامنه‌ای از سوی او مدیریت شده است.

بخشی از مدافعان و حامیان علی خامنه‌ای معتقد بودند که برای «استمرار عصر خامنه‌ای» و سیاست‌های او، باید مجتبی خامنه‌ای را به عنوان جانشین او انتخاب کرد و در مقابل عده‌ای از مخالفانش درباره موروثی بودن حکومت هشدار می‌دادند.

علی خامنه‌ای تا زمانی که زنده بود، درباره رهبری بعدی جمهوری اسلامی ایران به صورت کلی سخن گفته بود. چنانکه در۱۷ اسفندماه سال ۱۴۰۲ ‌در دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری، از اعضای جدید این مجلس خواست که در گزینش و انتخاب رهبر بعدی به «اصول ثابت جمهوری اسلامی» توجه داشته باشند و در این مورد «غفلت» نکنند. او تاکید کرد که «انتخاب رهبری با رعایت و ملاحظه‌ اصول ثابتی باشد که در جمهوری اسلامی آن اصول جزو مسلمات و ثوابت است».

او ۹ سال پیش نیز در دیدار با اعضای فعلی مجلس خبرگان رهبری از آنها خواسته بود که «در انتخاب رهبر آینده، ملاحظه‌ خدا را بکنید… آن وقتی‌که بنا است رهبر انتخاب بشود، ملاحظات و رودربایستی‌ها را کنار بگذارند، خدا را در نظر بگیرند، وظایف را در نظر بگیرند، نیاز کشور را در نظر بگیرند…».

آقای خامنه‌ای در سخنانش به گونه‌ای سخن گفته بود که در موضوع رهبر آینده موضع «بی‌طرفانه‌ای» دارد و دخالتی ندارد. با وجود این، در سال‌های گذشته، علی خامنه‌ای و دفترش در برابر شایعات و اظهاراتی که درباره جانشینی مجتبی مطرح شد، هیچ واکنش روشن و صریحی نداشتند و اطلاعیه‌ای در تکذیب جانشینی او منتشر نشد.

دو سال پیش محمود محمدی عراقی، عضو مجلس خبرگان رهبری در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا تاکید کرد که آقای خامنه‌ای با بررسی فرزندانش به عنوان نامزدهای جانشینی مخالفت کرده است. این شاید تنها نمونه‌ای است که به شکل غیرمستقیم و با واسطه واکنشی درباره جانشینی فرزندش از زبان او گفته شده است.

در هرحال مجتبی خامنه‌ای از حدود ۹ ماه پیش، از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در هیچ مراسمی دیده نشده است و تا به امروز رسانه‌‌ها نیز عکس و خبری از او منتشر نکردند. حالا پس از سکوت طولانی و بی‌خبری، نام او رسما به عنوان جانشین علی خامنه‌ای، اعلام شده است.

بی‌بی‌سی‌: مسعود آذر


مجلس خبرگان پسر خامنه‌ای را رهبر معرفی کرد

بنابر گزارش رسانه‌های ایران، دبیرخانه مجلس خبرگان شامگاه یکشنبه ۱۷ اسفند، در اطلاعیه‌ای اعلام کرد در اجلاسیه فوق‌العاده امروز، مجتبی خامنه‌ای فرزند دوم علی خامنه‌ای «بر اساس رٱی قاطع نمایندگان مجلس خبرگان» به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی و جانشین پدرش تعیین شد.

مجتبی خامنه‌ای متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ دومین فرزند علی خامنه‌ای است. گمانه زنی درباره انتخاب او از روز کشته شدن پدرش بالا گرفته بود اما در آخرین دقایق روز یکشنبه ۱۷ اسفند رسما اعلام شد.

پیشتر یک عضو مجلس خبرگان رهبری اعلام کرده بود که این نهاد روحانی ممکن است به‌زودی — حتی روز یکشنبه — رهبر جدید جمهوری اسلامی را معرفی کند و نشانه‌ها حاکی از آن است که مجتبی خامنه‌ای، دومین پسر علی خامنه‌ای که اخیراً ترور شده است، به عنوان جانشین او در نظر گرفته شده است.

روز یکشنبه هم‌چنین دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا گفت که بدون تایید او «رهبر بعدی ایران زیاد دوام نخواهد آورد.» او به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفت: «او باید تأیید ما را داشته باشد. اگر تأیید ما را نگیرد، مدت زیادی دوام نخواهد آورد. ما می‌خواهیم مطمئن شویم که مجبور نباشیم هر ۱۰ سال یک‌بار به این موضوع برگردیم، در زمانی که رئیس‌جمهوری مثل من ندارید که این کار را انجام بدهد.»

ترامپ پیشتر گفته بود انتخاب مجتبی خامنه‌ای برای او «غیرقابل قبول» است.

اسرائیل نیز گفته است خامنه‌ای را از بین بردیم، جانشینش را هم خواهیم کشت.

ارتش اسرائیل ساعاتی پیش از اعلام رسمی جانشینی مجتبی خامنه‌ای جای پدرش، در بیانیه‌ای تاکید کرد: «پس از آنکه خامنه‌ایِ ظالم را از میان برداشتیم، رژیم تروریستی ایران در تلاش است خود را بازسازی کرده و رهبر جدیدی انتخاب کند. ارتش اسرائیل به تعقیب هر یک از جانشینان رهبر کشته‌شده ایران ادامه خواهد داد.»

***

یورونیوز فارسی:

مجتبی خامنه‌ای کیست و چگونه جانشین پدرش شد؟

مجتبی خامنه‌ای که متولد ۱۷ شهریور ۱۳۴۸ در مشهد است، مسیری استراتژیک را از جبهه‌های جنگ در نوجوانی تا عالی‌ترین سطوح امنیتی و فقهی پیمود که به گفته بسیاری از تحلیلگران، پیوند او با بدنه نظامی و فرماندهان سپاه پاسداران را تقویت کرد و شبکه‌ای را شکل داد که بعدها نقش مهمی در تثبیت موقعیت او در راس قدرت ایفا کرد.

آنچه مجتبی ۵۶ ساله را از برادر بزرگترش مصطفی و برادران کوچکترش مسعود و میثم متمایز می‌کند، فراتر رفتن از نقش‌های مرسوم «فرزند رهبر» است. برخلاف برادرانش که عمدتا در حاشیه امن امور فرهنگی یا اداری دفتر پدرشان باقی ماندند، نام مجتبی در افکار عمومی با شبکه‌های پنهان قدرت و نهادهای حساس امنیتی گره خورده است.

فراتر از شبکه‌های پیچیده قدرت که نام او اغلب با آن‌ها گره خورده، موضوع ثروت و منابع مالی مجتبی خامنه‌ای نیز در سال‌های اخیر مورد توجه برخی رسانه‌های غربی قرار گرفته است. در شماری از این گزارش‌ها از او به عنوان فردی «میلیاردر» با دسترسی به منابع مالی گسترده، مالک املاک وسیع در شهرهای اروپایی مانند لندن و وین و شبکه‌ای از دارایی‌ها یاد شده است. البته جزئیات دقیق مالکیت یا مدیریت این دارایی‌ها به دلیل نبود شفافیت مالی در ساختارهای اقتصادی پیرامون رهبری در ایران به‌سادگی قابل راستی‌آزمایی نیست. اما در داخل ایران، مجتبی خامنه‌ای هرگز به عنوان یک «میلیاردر» یا فعال اقتصادی شناخته نشده و تحلیلگران نفوذ او بر شبکه‌های اقتصادی را نه حاصل فعالیت تجاری شخصی، بلکه نتیجه جایگاه سیاسی و ارتباط نزدیکش با نهادهای قدرتمند حکومتی، بنیادهای اقتصادی وابسته به نهاد رهبری و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌دانند.

با این حال، گرایش سیاسی او همچنان یک «جعبه سیاه» است. سکوت مطلق او در برابر مسائل کلان، تحلیلگران را دو دسته کرده است: گروهی او را قطب‌نمای تندروهای امنیتی می‌دانند و گروهی دیگر معتقدند فقدان کارنامه اجرایی و مواضع علنی، قضاوت درباره جهت‌گیری واقعی او را فعلا ناممکن کرده است.

از گردان «حبیب» تا ستاد فرماندهی کل

در اواسط دهه ۱۳۶۰ و در سال‌های پایانی جنگ ایران و عراق، مجتبی خامنه‌ای در حالی که هنوز نوجوانی حدود هفده ساله بود به جبهه‌های جنگ اعزام شد. او در یکی از شناخته‌شده‌ترین یگان‌های سپاه پاسداران یعنی گردان «حبیب بن مظاهر» از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله خدمت می‌کرد؛ یگانی که در آن زمان بسیاری از نیروهای جوان و ایدئولوژیک سپاه در آن حضور داشتند.

این گردان به دلیل ترکیب نیروهایش بعدها شهرت ویژه‌ای پیدا کرد، زیرا شماری از رزمندگانی که در آن می‌جنگیدند در سال‌های بعد به فرماندهان و چهره‌های مهم امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شدند. از جمله افرادی که در ساختار این لشکر و یگان‌های وابسته به آن حضور داشتند می‌توان به فرماندهانی مانند حسن محقق، قاسم سلیمانی، حسین همدانی و احمد کاظمی و طلبه‌ای همچون حسین طائب اشاره کرد؛ افرادی که بعدها در سپاه پاسداران و ساختار امنیتی جمهوری اسلامی نقش‌های مهمی ایفا کردند.

هرچند حضور مجتبی خامنه‌ای در جبهه طولانی نبود، اما به باور تحلیلگران همین تجربه جنگی و ارتباط با شبکه رزمندگان سپاه در سال‌های بعد به عنوان یکی از عوامل شکل‌گیری پیوندهای او با حلقه‌های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی مورد توجه تحلیلگران قرار گرفت.

گذشته از این، حضور او در جنگ برای بسیاری از چهره‌های هم‌نسل او اهمیت نمادین داشت؛ چرا که جنگ در حافظه سیاسی جمهوری اسلامی جایگاهی مرکزی دارد و بسیاری از مدیران ارشد نظام با تکیه بر سابقه‌ حضور در جنگ ایران و عراق ارتقاء یافته‌اند.

آیت‌الله در سایه؛ مانور فقهی برای کرسی قدرت

مجتبی، فرزند دوم علی خامنه‌ای، پس از پایان تحصیل در مدرسه علوی و اخذ دیپلم، وارد حوزه علمیه قم شد. او شاگرد روحانیون شاخصی چون مصباح یزدی، هاشمی شاهرودی و پدرش بود. او در طول دوران تحصیلات حوزی خود تلاش کرد تا عقبه فقهی لازم را برای حضور در لایه‌های بالای نظام کسب کند. مجتبی خامنه‌ای بیش از ۱۵ سال در قم به تدریس «درس خارج فقه و اصول» (عالی‌ترین سطح دروس حوزوی) مشغول بود. این تدریس، پیش‌نیاز سنتی برای کسب مقام «مرجعیت» و به تبع آن، مشروعیت مذهبی برای رهبری است. به نوشته خبرگزاری حوزه علمیه، او در سال ۱۴۰۱ به درجه حوزوی آیت‌اللهی رسیده است.

اما او در مهرماه ۱۴۰۳، با انتشار یک پیام ویدئویی اعلام کرد که درس خود را تعطیل می‌کند. هر چند او دلیل این کار را «امری بین خود و خدا» دانست، اما تحلیلگران این اقدام را یک مانور سیاسی ارزیابی کردند که می‌توانست اهدافی همچون کاهش حساسیت‌ها نسبت به موروثی شدن قدرت یا آماده‌سازی جهت ورود به فاز عملیاتیِ انتقال قدرت را دنبال کند.

وصلت استراتژیک و خروج از پیله پنهان‌کاری

مجتبی خامنه‌ای در سال ۱۳۷۸ با زهرا دختر غلامعلی حداد عادل ازدواج کرد که این پیوند، پیوندی استراتژیک میان نهاد رهبری و طیف تکنوکرات-فرهنگی محافظه‌کار ایجاد کرد.

غلامعلی حداد عادل، در سال ۱۳۷۸در یکی از حساس‌ترین برهه‌های انتقالی زندگی سیاسی خود قرار داشت. او در آن زمان نه تنها یک چهره فرهنگی باسابقه، بلکه در حال تبدیل شدن به یکی از ارکان اصلی جریان «اصولگرای نوپا» برای مقابله با اصلاح‌طلبان بود. او به عنوان یکی از چهره‌های شاخص «ائتلاف خط امام و رهبری» (جناح راست آن زمان) وارد کارزار انتخابات مجلس ششم شد. در حالی که اصلاح‌طلبان پیروز قاطع تهران بودند، حداد عادل با حواشی فراوان و پس از بازشماری آرا و ابطال برخی صندوق‌ها توسط شورای نگهبان، به عنوان نفر آخر از تهران وارد مجلس شد. این ورود، آغاز حضور او در خط مقدم سیاست بود. چنان که غلامعلی حداد عادل در سال ۱۳۸۳ و با آغاز به کار مجلس هفتم به ریاست مجلس شورای اسلامی رسید.

نام سید مجتبی خامنه‌ای برای نخستین بار در کارزار انتخاباتی پرالتهاب سال ۱۳۸۴ از لایه‌های پنهان به متن اخبار سیاسی منتقل شد؛ زمانی که مهدی کروبی، یکی از نامزدهای معترض، در نامه‌ای بی‌سابقه و تاریخی خطاب به رهبر ایران، فرزند او را به دخالت مستقیم در سازماندهی و مهندسی آرا به نفع محمود احمدی‌نژاد متهم کرد. این افشاگری، پرده از نفوذ عمیق و سازمان‌یافته او در لایه‌های میانی سپاه پاسداران و نیروهای بسیج برداشت و او را در افکار عمومی به عنوان «مرد پشت‌صحنه» برکشیدن جریان جدید اصولگرایی تثبیت کرد.

چهار سال بعد و در جریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، این حضورِ در سایه به یک مواجهه عیان و رودررو با بدنه معترض جامعه تبدیل شد. در آن روزهای پرآشوب، نام مجتبی خامنه‌ای به شکلی بی‌سابقه در شعارهای تُند خیابانی طنین‌انداز شد و معترضان با فریاد «مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی»، نه تنها او را یکی از مسئولان اصلی مهار خشن اعتراضات و مدیریت نهادهای امنیتی برای مهندسی نتایج انتخابات می‌دیدند، بلکه برای نخستین بار، پروژه‌ جانشینی او را به عنوان یک خط قرمز جدی هدف قرار دادند. این شعار، نشان‌دهنده ادراک بخشی از جامعه از تغییر نقش او؛ از یک مشاور و فرزند بانفوذ، به معمار اصلی حفظ بقای نظام و جدی‌ترین مدعی قدرت در آینده بود.

معماری بیت؛ تبدیل دفتر رهبری به اتاق جنگ امنیتی

پس از فروکش کردن اعتراضات ۱۳۸۸، مجتبی خامنه‌ای نه تنها به حاشیه نرفت، بلکه حضور خود را در تاروپود بیت رهبری به عنوان هسته سخت قدرت تثبیت کرد. بیت رهبری در این دوران تحولی بنیادین یافت و از یک دفتر اداری-مشورتی، به یک «ستاد فرماندهی کل» تبدیل شد که بر تمام شریان‌های نظامی، امنیتی و اقتصادی کشور نظارت داشت. گروهی از تحلیلگران معتقدند که در قلب این دگرگونی، مجتبی به عنوان «ناظر عالی» و معمار تداوم نظام، نقش‌آفرینی کرد. آنها بر این باورند که او فراتر از جایگاه فرزندی، به مقام «حلقه اتصال» یا پیونددهنده راهبردی میان بیت و لایه‌های میانی و فوقانی سپاه پاسداران، به‌ویژه سازمان اطلاعات سپاه و نیروی بسیج، دست یافت. این نقش به او اجازه داد تا شبکه‌ای نفوذناپذیر از فرماندهان وفادار بسازد که بقای ساختار را به اراده او گره می‌زدند.

اگرچه حضور مجتبی خامنه‌ای در عرصه دیپلماسی مستقیم محدود بوده است ولی تحلیلگران بر این باورند که او در سطح راهبردی و پشت صحنه، نقش قابل توجهی در هماهنگی سیاست‌های منطقه‌ای ایران در کشورهایی چون سوریه، عراق، لبنان و یمن ایفا کرده و می‌کند.

در دهه‌های اخیر، به گفته برخی تحلیلگران، ردپای او در یک «تصفیه و چینش» بزرگ و تدریجی به وضوح دیده می‌شود؛ فرآیندی که در آن نسل اول انقلاب جای خود را به تکنوکرات‌های مذهبی و سرداران نسل دوم دادند که صعودشان به مناصب کلیدی، حاصل مهندسی دقیق و چراغ سبز او ارزیابی می‌شود.

در حالی که مجتبی خامنه‌ای سال‌ها کوشیده بود در فضای عمومی حضوری کم‌رنگ داشته باشد، نام او در اواخر دهه ۱۳۹۰ به‌تدریج در اسناد رسمی دولت‌های غربی ظاهر شد؛ اسنادی که او را نه صرفا فرزند رهبر ایران، بلکه یکی از چهره‌های اثرگذار در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی معرفی می‌کردند.

وزارت خزانه‌داری ایالات متحده در سال ۱۳۹۸، نام او را در چارچوب بسته تحریم‌هایی که علیه دفتر علی خامنه‌ای اعمال شده بود، در فهرست تحریم‌ها قرار داد. مقام‌های آمریکایی در آن زمان اعلام کردند که مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان یکی از افراد نزدیک به رهبر ایران، نقشی در انتقال نفوذ و پیشبرد سیاست‌های او در شبکه‌های سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی ایفا می‌کند. این اقدام، یکی از نخستین مواردی بود که در آن یک نهاد رسمی غربی به‌طور مستقیم از نفوذ سیاسی او در ساختار قدرت ایران نام می‌برد.

قرار گرفتن نام مجتبی خامنه‌ای در این فهرست‌، برای بسیاری از ناظران نشانه‌ای از تمرکز دولت ایالات متحده بر او بود: روحانی کم‌ظهوری که سال‌ها در حاشیه دیده می‌شد، اما در نگاه سیاست‌گذاران آمریکایی به‌عنوان یکی از چهره‌های موثر در شبکه قدرت جمهوری اسلامی شناخته می‌شد.

سناریوی «اجتناب‌ناپذیری»؛ رقبایی که حذف شدند

به باور تحلیلگران مجتبی خامنه‌ای به چندین دلیل استراتژیک، به عنوان محوری‌ترین گزینه برای عبور از بحران جانشینی و تکیه بر کرسی رهبری مطرح شد.

حامیان او در ساختار جمهوری اسلامی به تسلط بی‌چون‌وچرای او بر «شبکه پنهان قدرت» باور دارند. از این منظر، او طی دو دهه حضور مستمر در کانون تصمیم‌سازی نظام (بیت)، نه تنها به مخزن اسرار تبدیل شده، بلکه روابطی ارگانیک و عمیق با لایه‌های فرماندهی سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی ایجاد کرده است. از نگاه هسته سخت قدرت، در شرایطی که نظام با تهدیدهای فزاینده خارجی و داخلی روبروست، تنها کسی می‌تواند سکان هدایت را به دست بگیرد که نبض دستگاه‌های سرکوب و حفاظت را در دست داشته باشد و مجتبی، تنها گزینه‌ای است که وفاداری کامل این نهادها را در پیشینه خود دارد.

برخی دیگر معتقدند که عامل «خلاء رقیب» نقش کاتالیزور را برای صعود او که فاقد هرگونه تجربه مدیریتی رسمی است، ایفا کرده است. در طول یک دهه گذشته، صحنه سیاسی ایران شاهد حذف سیستماتیک یا طبیعی تمام چهره‌هایی بود که می‌توانستند مانعی در برابر رهبری او باشند؛ از درگذشت ناگهانی اکبر هاشمی رفسنجانی تا کشته شدن ابراهیم رئیسی در سانحه سقوط بالگرد و حتی فوت محمود هاشمی شاهرودی و افول چهره‌‌ای چون صادق آملی لاریجانی به دلیل افشای پرونده فساد اقتصادی در دوره ریاستش در قوه قضائیه ایران. این تغییر فضا راه را برای مجتبی چنان باز کرد که از نظر برخی او نه تنها جدی‌ترین گزینه، بلکه در نگاه بسیاری از وفاداران نظام، «تنها گزینه موجود» برای جلوگیری از تشتت قدرت به نظر رسید.

انتخاب مجتبی خامنه‌ای به معنای تضمین «تداوم سیاست‌ها» و حفظ وضع موجود است. ساختار سیاسی ایران در شرایط فعلی، هرگونه تغییر بنیادین یا چرخش به سمت اصلاحات را «عقب‌نشینی انتحاری» تلقی می‌کند. در این چارچوب، مجتبی نماد ثبات و استمرار خط‌مشی پدرش در سیاست داخلی و منطقه‌ای است. او برای لایه‌های بانفوذ اقتصادی و نظامی، ضمانت‌نامه‌ای است که نشان می‌دهد توزیع قدرت و ثروت دچار زلزله نخواهد شد و نظام با کمترین اصطکاک، از دوران رهبر دوم به دوران رهبر سوم عبور خواهد کرد.

پارادوکس وراثت و بحران مشروعیت در قلب انقلاب

اما صعود مجتبی خامنه‌ای به قله قدرت جمهوری اسلامی، فراتر از یک جابجایی سیاسی، رویارویی با یکی از بنیادین‌ترین تضادهای درونی نظام است. بزرگترین قمار او، درگیری با میراثی است که انقلاب ۱۳۵۷ بر پایه آن بنا شد: نفی مطلق سلطنت و وراثت در قدرت. نشستن فرزند بر جای پدر، پارادوکسی عمیق ایجاد می‌کند که می‌تواند بدنه سنتی و انقلابی را دچار انشقاق کند؛ چرا که او باید در برابر افکار عمومی و تاریخ ثابت کند که این انتخاب، نه بازگشت به مدل «سلطنت مذهبی»، بلکه تداوم ضرورتی است که بر پایه صلاحیت‌های فقهی و مدیریتی شکل گرفته است. اما گروهی از روحانیان سنتی و حتی برخی لایه‌های وفادار به جمهوری اسلامی حساسیت جدی نسبت به موروثی شدن رهبری دارند؛ چرا که آنها با تاکید بر نفی نظام موروثی توسط روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای، موروثی شدن رهبری را ضربه‌ای به آرمان‌های انقلاب ۱۳۵۷ می‌دانند.

مجتبی خامنه‌ای برای عبور از این صخره سخت، ناچار است خود را به عنوان یک فقیه برجسته، سیاستمدار مستقل و مدیر توانمند بازتعریف کند. اما او که همواره چهره‌ای پشت پرده بوده، برای القاء چهره‌ای کاریزماتیک در میان طرفداران نظام با چالش مواجه خواهد بود؛ به ویژه که پدرش خطیب زبردستی بود و شواهد موجود نشان می‌دهد که به هنرمندی پدرش نیز نیست.

مشروعیت خونی؛ هزینه‌ جنگ در ترازوی تندروها

با این حال، مطابق دیدگاه تندروهای انقلابی و بخشی از بدنه فرماندهی سپاه، پیشینه شخصی مجتبی خامنه‌ای به عنوان کسی که پدر، مادر و همسرش را در جنگ جاری از دست داده، نه یک سوگ مادی، بلکه نوعی «مشروعیت خونی» و هزینه دادن در راه آرمان تلقی می‌شود که او را در تراز رهبریِ شریک در رنج‌های نظام قرار می‌دهد.

همچنین، تحلیلگران معتقدند که ارتباط او با نهادهای اقتصادی و بنیادهای تحت نظارت بیت رهبری و سپاه پاسداران، نه فقط به عنوان ابزار مالی، بلکه به عنوان ابزاری برای کنترل و ایجاد وفاداری در لایه‌های مختلف قدرت عمل می‌کند. این منابع اقتصادی، به مجتبی امکان می‌دهد شبکه‌ای از فرماندهان، مدیران و نهادهای امنیتی و اقتصادی وفادار بسازد، که تضمین‌کننده تداوم خط مشی او و تثبیت جایگاهش در راس قدرت باشد.

بن‌بست دیپلماسی؛ رویارویی با «دکترین ترامپ»

در عرصه جهانی نیز، مجتبی خامنه‌ای برای جامعه بین‌الملل یک «جعبه سیاه» تمام‌عیار است. برخلاف پدرش که پیش از رهبری، دوران ریاست‌جمهوری را سپری کرده و در مجامع بین‌المللی حضور داشت، مجتبی هرگز با هیچ مقام خارجی دیدار نکرده و هیچ ردی از جهان‌بینی او در پرونده‌های کلانی چون برجام، تنش با اسرائیل یا نگاه به شرق در دست نیست. این ابهام مطلق، اگرچه در کوتاه‌مدت ابزاری برای قدرت‌نمایی و غافلگیری است، اما در بلندمدت می‌تواند به پاشنه آشیل او تبدیل شود. پایتخت‌های جهان با مردی روبرو هستند که هیچ پیشینه دیپلماتیکی ندارد و این فقدان شناخت متقابل می‌تواند در دوران گذار، ضریب خطا و سوءتفاهم‌های نظامی و سیاسی را به شکلی خطرناک افزایش دهد.

رهبری مجتبی خامنه‌ای با سدی سهمگین به نام «دکترین ترامپ» هم برخورد کرده است. دونالد ترامپ با صراحتی بی‌سابقه اعلام کرده که با تداوم قدرت در قالب موروثی و رهبری مجتبی موافق نیست؛ موضعی که فراتر از یک اظهارنظر ساده، سیگنالی روشن به اپوزیسیون داخلی و خارجی و رقبای منطقه‌ای ایران مخابره می‌کند که واشنگتن قصد ندارد مشروعیت رهبر جدید را به رسمیت بشناسد.

فرمانده زمان جنگ؛ تثبیت یا فروپاشی؟

این فضای جنگی، مجتبی را در موقعیتی پارادوکسیکال قرار می‌دهد. از یک سو، فشار خارجی و تهدیدهای دونالد ترامپ می‌تواند باعث انسجام نیروهای رادیکال و نظامی در پشت سر او شود تا نظام را در برابر «دشمن خارجی» یکپارچه نشان دهند، اما از سوی دیگر، این تقابل علنی می‌تواند هزینه‌های بقای او را برای بخش‌هایی از حاکمیت که به دنبال راه خروجی از تحریم و جنگ هستند، به شدت بالا ببرد.

آغاز دوره رهبری او در این وضعیت اضطراری می‌تواند یا به تثبیت سریع او به عنوان «فرمانده زمان جنگ» منجر شود، یا مشروعیت نوپای او را زیر ضربات سهمگین نظامی و اقتصادی خرد کند. در واقع، هرگونه شکست نظامی یا فروپاشی اقتصادی، نه تنها می‌تواند مشروعیت نوپای او را زیر ضربات سهمگین نظامی و اقتصادی خُرد کند بلکه می‌تواند دوره رهبری او را به آخرین روزهای ثبات نظام گره بزند.

در این غبار غلیظِ جنگ و سیاست، مشخص نیست که آیا او می‌تواند از سایه پدر به سلامت عبور کند یا اینکه طوفان‌های پیش‌رو، نقشه راهی را که دهه‌ها برای ترسیم آن وقت گذاشته شده، مخدوش خواهد کرد.

ایران امروز

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *