از کوری محیطزیستی تا شورشهای اجتماعی
مقدمه
جهان در گرداب زنجیرهای از بحرانهای محیطزیستی در حال غرق شدن است؛ زنجیرهای که در آن ناتوانی یا امتناع از دیدن محدودیتهای اکولوژیک، به تشدید بحرانهای اقلیمی و در نهایت به بیثباتیهای اجتماعی و سیاسی میانجامد.
یکم – کوری محیطزیستی، نقطهٔ آغاز
کوری محیطزیستی را میتوان نوعی ناآگاهی ساختاری نسبت به وابستگی حیات انسانی به نظامهای طبیعی دانست. در این وضعیت، رشد اقتصادی، مصرفگرایی و توسعهٔ صنعتی بهسان اهدافی مستقل از ظرفیتهای زیستبوم تلقی میشوند. دولتها، شرکتها و حتی شهروندان اغلب پیامدهای بلندمدت تخریب منابع طبیعی را عامدانه نادیده میگیرند و منافع کوتاهمدت را بر پایداری بلندمدت ترجیح میدهند.
این کوری تنها ناشی از فقدان دانش نیست؛ بلکه محصول سازوکارهای اقتصادی و سیاسی است که هزینههای محیطزیستی را به حاشیه میرانند و انباشت سود به هر قیمتی را در مرکز قرار میدهند.
دوم – بحران اقلیمی، تجلی کوری
بحران اقلیمی نتیجهٔ مستقیم این نادیدهانگاری تاریخی است. افزایش دمای زمین، خشکسالیهای گسترده، سیلابهای مخرب، آتشسوزیهای جنگلی و کاهش تنوع زیستی صرفاً پدیدههایی طبیعی نیستند؛ بلکه بازتاب تناقض میان الگوی توسعهٔ مسلط و ظرفیتهای محدود طبیعتاند.
در اینجا دیالکتیکی مهم شکل میگیرد: همان نیروهای اقتصادی که ثروت تولید کردهاند، همزمان شرایط مادی تخریب زیستبوم را نیز فراهم آوردهاند. توسعهٔ تکساحتی و نابودی محیط زیست به دو وجه یک فرایند واحد تبدیل شدهاند.
سوم – از بحران اقلیمی تا شورش اجتماعی
بحران اقلیمی صرفاً یک مسئلهٔ محیطزیستی نیست؛ بلکه به سرعت به مسئلهای اجتماعی بدل میشود. کاهش منابع آب، افزایش قیمت مواد غذایی، مهاجرتهای اقلیمی و گسترشِ شدید نابرابریها، فشارهای اجتماعی را تشدید میکنند.
در جوامعی که پیشاپیش با فقر، بیکاری و شکافهای طبقاتی مواجهاند، شوکهای اقلیمی میتوانند جرقهای برای اعتراضات و شورشها شوند. هنگامی که شهروندان احساس کنند دولتها قادر یا مایل به مدیریت بحران نیستند، مشروعیت سیاسی فرسوده میشود و زمینه برای ناآرامیهای اجتماعی فراهم میگردد.
چهارم – چرخهٔ بازتولید بحران
دیالکتیک میان این سه پدیده را میتوان به صورت چرخهای چندوجهی و سیال توضیح داد:
۱. کوری محیطزیستی موجب تداوم الگوهای ناپایدار تولید و مصرف میشود.
۲. این الگوها بحرانهای اقلیمی را تشدید میکنند.
۳. پیامدهای اقلیمی به شکل فشارهای اقتصادی و اجتماعی ظاهر میشوند.
۴. این فشارها به شورشها و بیثباتیهای اجتماعی میانجامند.
۵. دولتها برای مدیریت بحرانهای فوری، اغلب دوباره به راهحلهای کوتاهمدت و استخراجمحور روی میآورند و بدینترتیب کوری محیطزیستی بازتولید میشود.
۶. در کنار این روند، جنگها، منازعات نظامی و رقابتهای تسلیحاتی نیز به یکی از عوامل مهم تشدید بحرانهای محیطزیستی و اقلیمی بدل شدهاند.
پنجم – بی نظمی، نظم نوین جهان:
در دورانی که کالبدشکافی نظم نوین جهانی عمدتاً از منظر «ژئواکونومیک» صورت میگیرد، کشاکش اقتصادی در ابعاد جهانی صرفاً برای سود بیشتر نیست، بلکه به ابزاری برای اعمال نفوذ، مداخله و بازتعریف موازنههای ژئوپلیتیک تبدیل شده است. از این رو، بحرانهای محیطزیستی نیز بیش از پیش در متن رقابتهای جهانی قرار میگیرند.
در چنین بستری، بسیاری از جنگها و منازعات معاصر را میتوان نه فقط نزاع بر سر قلمرو یا امنیت، بلکه کشاکشی بر سر دسترسی، کنترل و بهرهبرداری از منابع حیاتی ــ از انرژی و آب گرفته تا مواد خام راهبردی ــ نیز دانست.
در عصر جدید، بانکها مقدم بر تانکها میآیند، اما بر بستر قدرت تانکها. هر جا هم پاسخ مناسب خودشان را نگرفتند، تانکها مجدداً برای فشار وارد میشوند.
جمعبندی
۱. دوران کنونی را میتوان عصر «همزمانی بحرانهای درهمتنیده» نامید؛ عصری که در آن مرز میان مسئلهٔ محیطزیست، اقتصاد و سیاست روزبهروز کمرنگتر میشود.
۲. کوری محیطزیستی دیگر صرفاً یک خطای شناختی نیست، بلکه به یکی از سرچشمههای اصلی بحرانهای اقلیمی و اجتماعی تبدیل شده است.
۳. از این منظر، مقابله با بحران اقلیمی تنها از مسیر فناوری یا سیاستهای محیطزیستی نمیگذرد، بلکه نیازمند بازآرایی نبرد معنایی پیرامون توسعه، گسترش مبارزات اجتماعی-سیاسی برای توزیع مدنی قدرت، و دگردیسی بنیادین در رابطهٔ انسان با طبیعت است.
۴. بنابراین وظایف دشوار و پیچیدهای در برابر کنشگران محیطزیستی، جنبشهای مدنی و نیروهای دموکراتیک در عرصههای ملی و بینالمللی قرار دارد.
۵. در چنین شرایطی همگرایی مدنی-ملی و ایجاد شبکههای فراملی برای پیوند دادن مطالبات محیطزیستی با سایر مطالبات اجتماعی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی تاریخی برای مواجهه با بحرانهای پیش رو است.
نام نویسنده محفوظ

