نسل‌کشی تمدنی: مرثیه‌ای برای پرنسیپ‌های برباد رفته

ظهور استبداد در مهد دموکراسی

امروز جهان شاهد پارادوکسی هولناک است؛ دونالد ترامپ، در حالی که بر صندلی ریاست‌جمهوری کشوری تکیه زده که مدعی رهبری دموکراسی جهانی است، عملاً به جایگاه یک «سلطان تمام‌عیار» صعود کرده است. او با نادیده گرفتن کنگره، دور زدن نهادهای قانونی و حتی بی‌اطلاع گذاشتن متحدان سنتی خود در ناتو، شیپور جنگی را نواخته است که هدف آن نه صرفاً یک نظام سیاسی، بلکه قلب یک تمدن چندهزار ساله است. اما تلخ‌تر از این لجام‌گسیختگی، تماشای جماعتی است که در حاشیه این فاجعه، مشغول تطهیر و تشویق آن‌اند.

۱-  از تخریب زیرساخت تا «نسل‌کشی تمدنی»

وقتی سخن از هدف قرار دادن مراکز فرهنگی و زیرساخت‌های حیاتی به میان می‌آید، ما دیگر با یک درگیری نظامی متعارف برای «تغییر رژیم» روبرو نیستیم. این یک «نسل‌کشی تمدنی» تمام‌عیار است.

  • نابودسازی ابزارهای بقا: حمله به زیرساخت‌های حیاتی (از آب و برق گرفته تا بهداشت و منابع غذایی)، طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی، «تحمیل عمدی شرایط زیستی برای زوال فیزیکی یک ملت» تلقی می‌شود. این یک نسل‌کشی خاموش است که نه با گلوله، بلکه با از کار انداختن شریان‌های زندگی میلیون‌ها انسان صورت می‌گیرد.
  • امحای هویت تاریخی: تهدید به تخریب مراکز فرهنگی، تلاشی برای حذف شناسنامه تاریخی یک ملت از حافظه جهان است. ملتی که گذشته‌اش (آثار باستانی) و آینده‌اش (زیرساخت‌های بقا) هدف گرفته شود، عملاً با هدف «پاکسازی از پهنه تاریخ» مواجه است. ترامپ با این رویکرد، نه فقط کالبد فیزیکی ایران، بلکه «روح تمدنی» آن را نشانه رفته است.

۲-   ورشکستگی اخلاقی؛ اپوزیسیونی در خدمت متجاوز

در این میان، رفتار جریانی موسوم به «سلطنت‌طلب» در خارج از کشور، لکه‌ی ننگی بر پیشانی سیاست ایرانی است. این جماعت که ظاهراً شعار «ایران‌پرستی» سر می‌دهند، اکنون تمام تخم‌مرغ‌های خود را در سبد کسی گذاشته‌اند که همان شکوه باستانی را تهدید به نابودی می‌کند.

  • خیانت به نام میهن: چطور می‌توان مدعی عشق به خاک بود و همزمان برای بمبی که قرار است بر سر هم‌وطن فرود بیاید و بیمارستان و موزه را ویران کند، هورا کشید؟
  • قمار بر سر ویرانی: این جریان اراده‌ی مردم داخل را به کل فراموش کرده و برای رسیدن به قدرت امید خود را در مداخله خارجی و عبور از روی ویرانه‌های تخت‌جمشید و بیستون می‌بیند. آن‌ها به جای ایستادن در کنار ملت، به «نیروی نیابتی» استبدادِ ترامپ تبدیل شده‌اند.

۳-  عذابِ وجدان یا سرخوشی آن؟؛ وقتی فاصله‌ها جابه‌جا می‌شوند

صحنه‌ای متناقض شکل گرفته است؛ در حالی که در خیابان‌های واشنگتن، لندن و پاریس، سیاستمدارانِ باوجدان و مردم آزادی‌خواه علیه این جنگ‌طلبی به خیابان آمده‌اند و آن را جنایتی علیه بشریت می‌خوانند، هم‌زمان این جماعت مشغول توجیه این جنایت در قبال هموطنان خود هستند.  این شکاف، صرفاً سیاسی نیست، بلکه تبلور ورشکستگی اخلاقی اپوزیسیونی است که در خدمت متجاوز قرار گرفته است. نیز بازتاب یک پرسش عمیق‌تر است: مرز مسئولیت اخلاقی در برابر سرنوشت یک جامعه کجاست؟

نتیجه‌گیری: حافظه‌ای که فراموش نمی‌کند

تاریخ نشان داده است که قدرت‌های استبدادی می‌آیند و می‌روند، اما تمدن‌ها باقی می‌مانند. ترامپ شاید با رفتار سلطانی خود مدتی جهان را به آشوب بکشد، اما آنچه در حافظه جمعی ایرانیان حک خواهد شد، چهره‌ی کسانی است که در روزگارِ تهدید به نسل‌کشی، کنارِ جلاد ایستادند و به نام آزادی، برای نابودی خانه‌ی مادری لابی کردند.

در بزنگاه‌هایی که یک جامعه با خطر جنگ و ویرانی مواجه است، فراخوان دهندگان جنگ باید بدانند که قدرتِ به دست آمده از خاکسترِ یک تمدن، چیزی جز «فرمانروایی بر گورستان» نخواهد بود. تاریخ شاید جنایتکاران را فراموش کند، اما همدستانِ آن‌ها را هرگز نخواهد بخشید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *