جنبش مقاومت مدنی
در چهار دهه گذشته، جامعه ایران به شکلهای گوناگون در برابر تلاشهای حکومت برای تحمیل ایدئولوژی و سبک زندگی دستوری ایستادگی کرده است، از پایداری زنان، جوانان و جنبشهای صنفی و دانشجویی گرفته تا صیانت از فرهنگ و هویت ملی و مدرنیته و ….. این کنشها، با وجود پراکندگی، سرکوب مستمر و فقدان سازماندهی و رهبری واحد، هیچگاه متوقف نشده و در مقاطعی به خیزشهای گستردهای مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» انجامیدهاند. هدف این نوشتار، تبیین ماهیت “جنبش مقاومت مدنی” و پاسخ به این پرسش است که چگونه این مقاومتهای پراکنده میتوانند به یک قدرت اجتماعی اثرگذار تبدیل شوند.
جنبش مقاومت مدنی چیست؟
جنبش مقاومت مدنی یک انجمن، حزب یا سازمان با رهبری مشخص نیست و حتی همه کسانی که در آن مشارکت میکنند لزوماً خود را عضو چنین جنبشی نمیدانند. با این حال، طی ۴۶ سال گذشته، بخش بزرگی از جامعه ایران به شکلهای گوناگون در برابر تلاش حکومت برای اسلامیزه کردن جامعه و تحمیل فرهنگ، سبک زندگی و هویت مورد نظر خود مقاومت کرده است.
این مقاومت همیشه در خیابان اتفاق نیفتاده است، بخش مهمی از آن در زندگی روزمره و در عرصههای اجتماعی و فرهنگی شکل گرفته است. زنان با مقاومت در برابر حجاب اجباری، جوانان با نپذیرفتن سبک زندگی تحمیلی و بخشهای مختلف جامعه با دفاع از آزادیهای فردی و اجتماعی، هر یک به شیوه خود در برابر دخالت حکومت در زندگی مردم ایستادگی کردهاند. حفظ و برگزاری نوروز، چهارشنبهسوری و دیگر آیینهای ملی و حضور گسترده مردم در بزرگداشت فرهنگ و تاریخ ایران نیز نمونههایی از مقاومت جامعه در برابر تلاش برای تغییر هویت ملی بوده و هست.
این مجموعه رفتارها و کردارها ممکن است در نگاه نخست پراکنده و بیارتباط به نظر برسند، اما وجه مشترک آنها این است که جامعه حاضر نشده است به آن چیزی تبدیل شود که حکومت میخواهد. مقاومت در برابر تحمیل سبک زندگی، دفاع از آزادیهای فردی و اجتماعی، پافشاری بر فرهنگ و هویت ملی و خواست برخورداری از زندگی و فرهنگ مدرن جهانی، در مجموع نشان میدهد که بخش بزرگی از جامعه در برابر تلاش حکومت برای تسلط بر همه عرصههای زندگی ایستادگی کرده است. این مجموعه مقاومتهای فردی و جمعی را میتوان “جنبش مقاومت مدنی” نامید.
مقاومت مدنی فراتر از اعتراض خیابانی است. اعتراض، اعتصاب و تظاهرات بخشی از آن هستند، اما مقاومت مدنی میتواند در شرایط استبدادی اشکال بسیار گوناگونی داشته باشد. جامعه ممکن است در یک موضوع حکومت را به عقبنشینی وادار کند، در موضوعی دیگر از اجرای سیاستی تحمیلی سر باز زند، فرهنگی را که حکومت میخواهد به حاشیه براند و فرهنگ دیگری را زنده نگه دارد، یا با نپذیرفتن یک قانون و دستور، فاصله میان حکومت و جامعه را آشکار کند. بسیاری از این رفتارها ممکن است در آغاز صرفاً اجتماعی، فرهنگی یا صنفی باشند، اما هنگامی که گسترده، مستمر و به یکدیگر پیوسته میشوند، میتوانند به نیرویی اجتماعی در برابر حکومت تبدیل شوند.
از این نظر، مقاومت مدنی بیش از آنکه یک حادثه زودگذر باشد، فرایندی مستمر و ماندگار است. حکومت میتواند یک اعتراض یا خیزش را سرکوب کند، فعالان را زندانی یا اعدام کند و فضای اجتماعی را محدود سازد، اما سرکوب یک خیزش لزوماً به معنای پایان جنبش مقاومت مدنی نیست. تا زمانی که جامعه در عرصههای مختلف زندگی خود در برابر سیاستهای تحمیلی مقاومت میکند، این جنبش میتواند به شکلهای دیگری ادامه پیدا کند و حکومت را از رسیدن به هدف خود، یعنی تسلط بر همه عرصههای زندگی جامعه، بازدارد.
شاید یک تعریف نزدیک به واقعیت از جنبش مقاومت مدنی چنین باشد: جنبش مقاومت مدنی، مجموعهای از مقاومتهای فردی و جمعی و بههم پیوسته جامعه در برابر سلطه و تحمیل حکومت است که میتواند در عرصههای اجتماعی، فرهنگی، صنفی و سیاسی و به شکلهای گوناگون بروز کند. این جنبش الزاماً سازمان، رهبری یا ساختار واحدی ندارد و ممکن است در دورههایی آشکار و گسترده و در دورههایی پراکنده و کمصدا باشد، اما با سرکوب یک خیزش از میان نمیرود و میتواند به حیات خود ادامه دهد.
جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار خود کوشید جامعه ایران را بر اساس الگوی ایدئولوژیک خود بازسازی کند. مسئله فقط شکل حکومت و نظام سیاسی نبود؛ حکومت میخواست درباره پوشش، روابط اجتماعی، آموزش، فرهنگ، رسانه، هنر، خانواده، سبک زندگی و حتی تعریف هویت ایرانی تصمیم بگیرد و جامعه را با الگوی مطلوب خود منطبق کند. در برابر این تلاش برای گسترش سلطه حکومت به همه عرصههای زندگی، جامعه ایران به شیوههای گوناگون مقاومت کرده است.
زنان یکی از مهمترین نیروهای این مقاومت بوده و هستند. مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری، محدودیتهای اجتماعی و تبعیض، بهتدریج از یک اعتراض محدود به یکی از مهمترین عرصههای رویارویی جامعه و حکومت تبدیل شد. این مقاومت فقط به اعتراضهای آشکار محدود نماند و در زندگی روزمره، پوشش و حضور اجتماعی زنان نیز ادامه یافت، تا جایی که حکومت، با وجود حفظ قوانین محدودکننده، در عمل نتوانست خواست خود را به بخش بزرگی از جامعه تحمیل کند.
دانشجویان و دانشگاهیان نیز بارها نشان دادهاند که دانشگاه را نمیتوان به طور کامل به فضای مورد نظر حکومت تبدیل کرد. معلمان، کارگران، بازنشستگان، هنرمندان، نویسندگان، روزنامهنگاران، ورزشکاران و گروههای مختلف اجتماعی نیز هر یک در حوزه خود برای حفظ حقوق، آزادی و استقلال جامعه تلاش کردهاند. اینها البته همه یک جنبش واحد نیستند؛ جنبش صنفی ویژگیهای خود را دارد، جنبش دانشجویی مسیر و مطالبات خاص خود را دنبال میکند و تشکلهای مدنی، حقوق بشری، محیط زیستی و دیگر حرکتها نیز جایگاه مستقلی دارند. اما در سطحی عمیقتر، بسیاری از این مقاومتها به یکدیگر پیوند میخورند: جامعه نمیخواهد تمامی عرصههای زندگی خود را در اختیار حکومت قرار دهد.
مقاومت برای حفظ هویت ملی یکی دیگر از عرصههای مهم جنبش مقاومت مدنی است. جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار خود کوشیده است هویت اسلامی مورد نظر خود را در مرکز تعریف جامعه قرار دهد و در مواردی هویت ملی ایرانی را به حاشیه براند. در مقابل، مردم ایران بارها نشان دادهاند که میان فرهنگ و هویت ایرانی و سیاست رسمی حکومت فاصلهای جدی وجود دارد. برگزاری چهارشنبهسوری و نوروز، جشنهای ملی و بزرگداشت شاعران و شخصیتهای تاریخی ایران، از جمله حافظ، سعدی، فردوسی و خیام، تنها رویدادهایی فرهنگی نیستند، در شرایطی که حکومت میکوشد تعریف دیگری از هویت جامعه ارائه کند، این حضور گسترده میتواند به بیان اجتماعی تعلق مردم به فرهنگ و تاریخ ایران و مقاومت در برابر تحمیل هویتی دیگر تبدیل شود.
دفاع از مدرنیته نیز یکی از عرصههای مهم مقاومت مدنی و رویارویی جامعه با حکومت بوده است. جمهوری اسلامی میکوشید جامعه را به الگوی اجتماعی و فرهنگی مورد نظر خود بازگرداند، در حالی که جامعه ایران، هرچند دموکراسی را به معنای واقعی تجربه نکرده بود، در طول نزدیک به یک قرن در مسیر مدرن شدن حیات اجتماعی، فرهنگی و تا حدی سیاسی خود حرکت کرده بود. از این رو، میان بخشهایی از جامعه و حکومت بر سر سبک زندگی، مناسبات اجتماعی و رابطه با جهان مدرن نیز کشمکشی مستمر شکل گرفت. مخالفت ایدئولوژیک حکومت با مظاهر مدرنیته، حتی در مواردی مانند کراوات زدن در محیطهای دولتی، نمونهای از این تقابل بود، در حالی که مردم در زندگی روزمره و در فضاهای غیرحکومتی بسیاری از این مظاهر را حفظ کردند. این مقاومت الزاماً به معنای مخالفت با باورهای دینی مردم نیست، مسئله اصلی، مخالفت با تحمیل یک تعریف حکومتی از هویت و زندگی بر همه جامعه است.
انتخابات نیز یکی از عرصههایی بوده که “جنبش مقاومت مدنی” در آن اثرگذار بوده است. هرچند حق انتخاب آزادانه از مردم سلب شده و انتخابات در جمهوری اسلامی همواره با نظارت استصوابی و محدودیتهای گسترده همراه بوده است، مردم در هر جا که امکان انتخابی نیمه واقعی یافتهاند، از آن برای اثرگذاری بر سیاست استفاده کردهاند. در مقابل، هرگاه انتخابات به نمایشی بیمعنا تبدیل شده، عدم مشارکت گسترده مردم نیز خود به بیان یک اعتراض سیاسی تبدیل شده است. از این منظر، مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات نیز در مقاطعی بخشی از رفتار مقاومتی جامعه در برابر ساختار قدرت بوده است.
“جنبش مقاومت مدنی” جنبشی بدون شکست نبوده است. در طول این سالها، حرکتهای مختلفی به دلیل سرکوب، اشتباهات داخلی، روشن نبودن اهداف و گاه دخالت نیروهای بیرونی نتوانستهاند به اهداف خود برسند. یکی از تجربههای مهم این سالها، امید بستن به نیرویی خارج از جامعه ایران بوده است، وعده کمک خارجی، ورود نیروهای نظامی یا اینکه نیرویی از بیرون خواهد آمد و کار را تمام خواهد کرد، میتواند جامعه را به مسیرهای خطرناک بکشاند. جامعه ایران باید میان ارتباط و همکاری با جهان و وابسته شدن به قدرتهای خارجی تفاوت بگذارد. هیچ دولت خارجی قرار نیست آزادی و دموکراسی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورد و هیچ نیروی سیاسی خارج از ایران نمیتواند جای مردم ایران را بگیرد. در نهایت، نیروی اصلی “جنبش مقاومت مدنی” باید از خود جامعه ایران بجوشد و به خود جامعه ایران متکی شود.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نقطه عطف مهمی در تاریخ جنبش مقاومت مدنی ایران بود. در این خیزش، بخش بزرگی از جامعه بهگونهای آشکار اعلام کرد که شیوه زندگی، حقوق زنان، آزادیهای اجتماعی و کرامت انسانی خود را می خواهد و حاضر است برایش برزمد. این جنبش رهبری سیاسی متمرکز نداشت، اما توانست ضربهای سخت به مشروعیت و اقتدار اجتماعی حکومت وارد کند. حکومت سرانجام توانست خیزش را سرکوب کند، اما نتوانست خواستههای اجتماعی و فرهنگی میلیونها انسان را از میان ببرد. مسئله حجاب نمونه روشنی از این واقعیت است: حجاب اجباری همچنان در قانون وجود دارد، اما حکومت در عمل نتوانسته آن را در بخش بزرگی از جامعه اجرا کند و حتی قانونگذاری جدید در این زمینه نیز به مرحله اجرا نرسیده است. این فاصله میان قانون و واقعیت اجتماعی، یکی از روشنترین نمونههای قدرت “جنبش مقاومت مدنی” مردم ایران است.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» پایان جنبش مقاومت مدنی نبود؛ یکی از بزرگترین خیزشهایی بود که از دل آن برخاست. خیزش سرکوب شد، اما جنبش مقاومت مدنی به حیات خود ادامه داد. اهمیت «زن، زندگی، آزادی» در این بود که نشان داد مقاومتهایی که سالها به صورت پراکنده در جامعه وجود داشتهاند، میتوانند در شرایط مناسب به یک نیروی گسترده، سراسری و متحدکننده تبدیل شوند. از همینجا پرسش مهم دیگری پیش روی جنبش مقاومت مدنی قرار میگیرد: چگونه میتوان این مقاومتهای پراکنده و این ظرفیت اجتماعی را به یک قدرت اجتماعی پایدار تبدیل کرد؟
چگونه “جنبش مقاومت مدنی” میتواند به قدرت اجتماعی تبدیل شود؟
امروز بیش از هر زمان دیگری به “جنبش مقاومت مدنی” قدرتمند نیاز داریم. جنگ و بحران خارجی به حکومت امکان داده است فضای امنیتی را گسترش دهد و سرکوب، اعدام، فشار بر فعالان سیاسی و مدنی و محدودیتهای اجتماعی را افزایش دهد. اما بحران خارجی نباید به معنای تعطیل شدن مقاومت مدنی باشد. برعکس، شاید امروز یکی از مناسبترین زمانها برای بازسازی و فعال کردن این جنبش باشد، البته نه با عجله و نه با شعارهای حداکثریبلکه هدف جنبش مقاومت مدنی در این مرحله نه تغییر حکومت، نه تعیین شکل حکومت آینده و نه دستیابی فوری به دموکراسی است، هدف آن ایجاد فضای تنفس برای جامعه و وادار کردن حکومت به عقبنشینی، گامبهگام در عرصههای مختلف، است.
جنگهای اخیر نشان دادند که تجاوز خارجی میتواند فضای جامعه را تغییر دهد و به حکومت امکان دهد خود را در مقام مدافع کشور معرفی کند. جامعهای که با استبداد داخلی مخالف است، الزاماً خواهان حمله خارجی نیست و جنبش مقاومت مدنی باید بتواند همزمان با مخالفت با استبداد، از ایران و تمامیت کشور دفاع کند و اجازه ندهد مخالفت با حکومت به ابزار توجیه تجاوز خارجی تبدیل شود. در همین حال، بخشهایی در درون حکومت و پیرامون آن، جنگ و بحران خارجی را فرصتی برای گسترش سلطه خود بر حیات سیاسی و اجتماعی میدانند و نیروهایی را که از صلح، سازش و پایان دادن به تحریمها حمایت میکنند، طرفدار آمریکا معرفی نمایند” جنبش مقاومت مدنی” باید در چنین شرایطی پرچم صلح را برافراشته نگه دارد، زیرا جز صلح راهی برای حفظ کشور و فراهم کردن امکان زندگی عادی مردم وجود ندارد و خواست صلح، پایان جنگ و پایان تحریمها میتواند یکی از عرصههای مشترک و فراگیر جامعه باشد.
جنبش مقاومت مدنی در این مرحله قرار نیست همین فردا حکومت را تغییر دهد، یکشبه دموکراسی برقرار کند یا خود را به عنوان حکومت آینده معرفی کند. هدف فوری جنبش بسیار سادهتر و در عین حال بسیار مهمتر است: عقب راندن حکومت و ایجاد فضای تنفس برای جامعه. اگر حکومت از اجرای یک قانون عقبنشینی کند، اگر فشار اجتماعی در یک حوزه کاهش یابد، اگر زندانیان سیاسی آزاد شوند، اگر بتوان جلوی اعدامها را گرفت، اگر زنان بتوانند آزادانهتر زندگی کنند، اگر فضای فرهنگی بازتر شود، اگر دانشگاه استقلال بیشتری پیدا کند و اگر جامعه بتواند آزادانهتر درباره مسائل خود سخن بگوید، هر یک از اینها پیروزیهای مهمی برای مردم خواهند بود. مجموعه این عقبنشینیها و پیروزیهای اجتماعی، اعتمادبهنفس و توان جامعه را افزایش میدهد و مقاومتهای پراکنده را به نیرویی مؤثرتر تبدیل میکند، فرایندی که میتواند “جنبش مقاومت مدنی” را به یک قدرت اجتماعی تبدیل نماید.
نباید تصور کرد که تنها پیروزیهای بزرگ ارزش مبارزه دارند. استبداد را میتوان ذرهذره عقب راند. جامعهای که زیر فشار دائمی قرار دارد، برای ادامه حیات خود به فضای تنفس نیاز دارد؛ فضایی که میتواند امکان سازمانیابی، گفتوگو، اندیشه، فعالیت فرهنگی، فعالیت صنفی و سیاسی و ارتباط میان بخشهای مختلف جامعه را فراهم کند. بنابراین مقاومت مدنی در این مرحله میتواند هدفی روشن و واقعبینانه داشته باشد: کاهش قدرت مداخله حکومت در زندگی مردم. هر عقبنشینی حکومت، هرچند کوچک، میتواند فضای جدیدی برای جامعه ایجاد کند و هر فضای جدید، مقاومت بعدی را آسانتر و مؤثرتر می سازد. اما برای آنکه “جنبش مقاومت مدنی” بتواند مقاومتهای پراکنده را به یک قدرت اجتماعی تبدیل کند، یک شرط اساسی دارد: استقلال.
این جنبش نباید به حزب یا جریان سیاسی خاص، دولت خارجی، سازمان مسلح یا فردی که خود را ناجی مردم معرفی میکند وابسته شود. همچنین نباید اجازه دهد نیروهای خشونتطلب، ماجراجو یا کسانی که منافع خود را بر منافع جامعه مقدم میدانند، مسیر آن را تعیین کنند. جنبش مقاومت مدنی باید از شعارهای بزرگ، راهحلهای میانبر و وعدههای فوری فاصله بگیرد و با سنجش دقیق شرایط، منافع جامعه و کشور را در نظر داشته باشد. هر اقدامی که جامعه را بیدفاع در برابر سرکوب یا جنگ قرار دهد، به پیشرفت جنبش کمک نمیکند، بلکه آن را تضعیف میکند. مقاومت مدنی یعنی حفظ قدرت جامعه و تکتک افراد آن، نه قربانی کردن جامعه و افراد.
برای تبدیل مقاومتهای پراکنده به قدرت اجتماعی، نیروهای مختلف جامعه لازم نیست در همه مسائل با یکدیگر همنظر باشند. جنبش مقاومت مدنی میتواند عرصه مشترکی باشد که در آن بخشهای مختلف جامعه، هر یک از راه خود، در برابر گسترش سلطه حکومت ایستادگی کنند. شبکهسازی میتواند یکی از قویترین راههای تبدیل این مقاومتهای پراکنده به قدرت اجتماعی باشد. در شرایط استبدادی، شبکهها هرچه کوچکتر، مستقلتر و متکی بر اعتماد متقابل باشند، امکان ماندگاری بیشتری دارند و کمتر در معرض شناسایی و سرکوب قرار میگیرند. هر فرد یا جمعی که خواسته معینی دارد، میتواند شبکه خود را داشته باشد و برای تحقق آن خواسته تلاش کند. در کنار این شبکهها، هزاران فرد و شخصیت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز در سراسر کشور و خارج از آن بهصورت مستقل فعالیت میکنند، مینویسند، میاندیشند و بر جامعه اثر میگذارند. این شبکهها و افراد مستقل، سرمایه اجتماعی “جنبش مقاومت مدنی” و بخشی از ظرفیت آن برای تبدیل شدن به یک قدرت اجتماعی هستند.
هرگاه یک مطالبه یا مسئله عمومی در سطح کشور به یک برآمد سراسری تبدیل شود، شبکههای کوچک و افراد مستقل میتوانند، بدون آنکه لزوماً به یک تشکیلات واحد تبدیل شوند، در جهت یک خواست مشترک همافزا شوند و نیروی پراکنده خود را به کار گیرند. در چنین شرایطی، آنچه در حالت عادی مجموعهای از مقاومتهای کوچک به نظر میرسد، میتواند در مقیاس ملی به قدرتی بزرگ تبدیل شود و چنان فشاری بر حکومت وارد کند که برای حفظ خود ناچار به عقبنشینی شود.
این روند البته به فهم و تحلیل درست اوضاع نیاز دارد. تشخیص اینکه چه اقدامی به نفع کشور و “جنبش مقاومت مدنی” و چه اقدامی به زیان آن است، باید موضوع بحث و تحلیل فکر سازان و اندیشه ورزان جامعه باشد و همه بخشهای جنبش نیز باید با هوشیاری و تکیه بر خرد جمعی عمل کنند، زیرا حرکتهای نسنجیده و فکرنشده میتوانند به جای تقویت جنبش، به آن آسیب برسانند.
جنبشهای صنفی، مدنی، فرهنگی و سیاسی لازم نیست هویت مستقل خود را از دست بدهند. برعکس، همین تکثر میتواند یکی از منابع قدرت “جنبش مقاومت مدنی” باشند، به شرط آنکه این نیروها در برابر یکدیگر قرار نگیرند و بتوانند بر نقاط مشترک خود تکیه کنند. در چنین شرایطی، همدلی، همفکری و خردمندی جمعی میتواند نیرویی باشد که مقاومتهای پراکنده را به قدرت اجتماعی تبدیل کند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که نبود رهبری متمرکز الزاماً به معنای نبود قدرت نیست. مسئله امروز این است که چگونه میتوان چنین ظرفیتهایی را از حالت مقطعی و انفجاری خارج کرد و به نیرویی پایدار، انباشتی و مؤثر برای عقب راندن حکومت تبدیل نمود.
فعلاً مسئله اصلی آینده حکومت نیست، مسئله اصلی قدرت گیری جامعه مدنی است. اگر جامعه بتواند قدرت خود را بازسازی کند، حکومت را قدمبهقدم عقب براند و فضای تنفس ایجاد کند، ظرفیتهای تازهای برای جامعه به وجود خواهد آمد. “جنبش مقاومت مدنی” ممکن است امروز ضعیف، پراکنده و خسته به نظر برسد، اما چهار دهه گذشته نشان داده است که از میان رفتنی نیست و هر بار، در شکلی تازه، سر برمیآورد. هرگاه حکومت تصور کرده جامعه را کاملاً در اختیار گرفته است، شکل تازهای از مقاومت پدیدار شده است. مسئله امروز آن است که این مقاومت را ببینیم، بشناسیم و از تجربههای گذشته بیاموزیم و اجازه دهیم از دل آن قدرتی اجتماعی، مستقل، هوشیار و متکی بر خود جامعه شکل بگیرد، قدرتی که هدف فوری آن نه تصاحب قدرت سیاسی، بلکه بازگرداندن قدرت به جامعه و عقب راندن استبداد باشد.
قدرت اجتماعی، توانایی یک جامعه برای اثرگذاری بر رفتار، تصمیمها و سیاستهای صاحبان قدرت است، بدون آنکه خود الزاماً قدرت سیاسی را در اختیار داشته باشد. قدرت اجتماعی الزاماً به معنای داشتن حزب، سازمان واحد یا رهبری واحد نیست. زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند در برابر سیاستهای حکومت ایستادگی کند و حکومت را، حتی در حوزههای محدود، به عقبنشینی وادارد. از این منظر، اختلاف نیروهای مختلف درباره آینده ایران نباید مانع همکاری امروز آنان شود. بحث درباره شکل حکومت آینده، قانون اساسی و دیگر مسائل اساسی جای خود را دارد؛، اما در این مرحله نباید اجازه داد این اختلافها توان جمعی جامعه را پراکنده کند و “جنبش مقاومت مدنی” را از هدف فوری خود دور سازد.
نتیجهگیری
جنبش مقاومت مدنی نه یک پروژه سیاسی کوتاهمدت است و نه به یک خیزش یا نسل خاص محدود میشود، این جنبش تا زمانی که جامعه در برابر تحمیل و سلطه ایستادگی میکند، به حیات خود ادامه خواهد داد. مسئله امروز شناختن این ظرفیت، حفظ استقلال آن و پیوند دادن مقاومتهای پراکنده بر پایه همدلی، همفکری و خرد جمعی است. جامعه ایران برای عقب راندن استبداد و ایجاد فضای تنفس، بیش از هر چیز به قدرتی نیاز دارد که از خود جامعه برخیزد، قدرت اجتماعی از خود جامعه آغاز میشود.
مزدک لیماکشی
****************
مقالات دیگر از این نویسنده
- جنبش مقاومت مدنی
- برنامهای برای صلح، تغییرات درونسیستمی و گذار دموکراتیک در ایران
- طرح ۱۰ ماده ای برای صلح و پایان جنگ
- درباره میهندوستی، میهنپرستی
- چرا بدون ائتلاف فراگیر ملی، گذار ممکن نیست؟
- میانجیِ گری برای گذار به یک حاکمیت دمکراتیک
- رابطهٔ عقل و خرد و چالشها در زمینه ولایتپذیری در ایران
- سازماندهی موازی در ابعاد سراسری برای حل مشکلات مردم
- سیاستهای جمهوریخواهان ایران
- نقشه راه اپوزیسیون جمهوریخواه در شرایط ضعف حکومت اسلامی
- رقابت شرق و غرب بر سر نفوذ در آینده ایران
- در باره ضرورت تشکیل یک دولت ملی
- سیاست خارجی بیطرفی فعال
- دو مقاله در باره «نقش جنبش مقاومت مدنی» و «سه قطب بندی در سیاست ایران»
- در باره هدف تجاوز نظامی به ایران و نتایج آن
- گفتمان ایرانِ شهروندی “گفتمان رهایی»،
- سیاست های موضوعی جمهوری خواهان ایران
- پنج درس از حرکت ۲۵ بهمن برای رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی
- همه موافقین و مخالفین مذاکره مستقیم با آمریکا
- برای گذار از حاکمیت دینی آماده شویم
- ۱۰ شرط برای وفاق فراگیر ملی و دمکراتیک
- انتخاب راه
- جنبشهای صنفی و مدنی در دوران گذار
- منافع ملی ما و جنگ اسرائیل و حماس
- در باره حکومت جانشین
- فلسفه و سیاست آموزش و پرورش علمی و دموکراتیک
- پنج درس انتخابات فرمایشی ۲۸ خرداد ۱۴۰۰
- شاخصهایی برای خردمندی – بخش دو و سه
- راههای گذر از بحرانهای کنونی کدامند؟
- اتحاد ملی برای لغو نظارت استصوابی
- حداکثرخواهی بر ضد تکثرگرائی دموکراتیک
- رو به میهن، پشت به دشمن
- چهار خواست مشترک دموکراسیخواهان ایران
- شاخصهای مشترک نظامهای دیکتاتوری
- شاخصهای یک حکومت دموکراتیک
- زلزله و برآمد نیروی سوم
- چرا باید درس بخوانیم؟
- پارلمان کلیسای سوئد و درسهای آن برای ما
- سیاستورزی دموکراتیک در تئوری و عمل
- شاخصهایی برای خردمندی
- شاخصهای یک بحث و گفتوگوی علمی و دموکراتیک
- بهمناسبت آغاز سال تحصیلی، شاخصهای یک تدریس خوب، علمی و دمکراتیک
- چرا برخی بسیار میدانند اما هیچ نمیفهمند
- کارپایه میانه مصدق
- رد صلاحیتها؛ نشانه ضعف یا قدرت؟
- آموزش علمی و دموکراتیک
- آیا توافق لوزان در خدمت منافع ملی ایران است؟
- طرحی برای ایجاد تغیرات دمکراتیک در ایران
- جمهور مردم در برابر جمهوری اسلامی
- آزادیهای اجتماعی و دموکراسی سیاسی
- انتخابات افغانستان و «انتخابات» ایران
- ۲۰۱۴ سالی بزرگ برای دموکراسی در جهان
- جمهوری اسلامی به بنبست رسیده است، چاره بحران تغییرات ساختاری است
- در باره سه خط مشی سیاسی و نتایج آن


