بیآبی ایران: دیگر چیزی برای نابود کردن نمانده!
تصاویر آخرزمانی هستند: شورهزاری که جای دریاچه ارومیه را گرفته، فرونشست دشتها، رودهای خشک، سدهای بدون آب، هوای آلوده…
بیش از ۲۵ سال است که در ایران بحث بر سر بحران آب و نابودی تدریجی منابع آبی آغاز شده است. اما همه این بحث و جدلها، هشدارهای کارشناسان و کنشگران و گاه کنشهای اعتراضی پردامنه در کانونهای این بحران مانند دریاچه ارومیه، زایندهرود، بیداری نظام حکمرانی و چرخشی چشمگیر در حوزه سیاست زیستمحیطی را در پی نیاورد. چرا و چگونه حکومت نتوانست از شکلگیری گام به گام چنین فاجعه زیستمحیطی جلوگیری کند؟
این پرسش به همراه خود پرسشهای فراوان دیگری را به میان میکشد. عامل انسانی و طبیعت کدامیک سهم بیشتری در این بحران داشتند؟ چرا مسئولین در شکل دادن به یک سیاست جامع در حوزه آب ناتوانند؟ مشکل اصلی کجاست، سیاست؟ شناخت علمی پدیده؟ تخصص؟ منابع مالی؟ چرا با وجود گستردگی بحران، مسئولین به جای استقبال از مشارکت مدنی به سرکوب کنشگران مدنی روی آوردند؟ چرا کنشهای اعتراضی جامعه ایران با وجود محدودیتها ادامه نیافتند و جنبش سراسری مانند مقابله با حجاب اجباری پا نگرفت؟ بحران بزرگ کنونی چه پیآمدهای اقتصادی و اجتماعی خواهد داشت؟
مسئله آب و نقش آن در تعادل زیستبوم شکننده ایران موضوع یکی از درسهای دوره لیسانس جامعه شناسی دانشگاه تهران بود در دهه پنجاه. استادی داشتیم به نام آقای جواد صفینژاد که با ما درباره شبکه گسترده کاریزهای ایران (قنات) از دیدگاه مردمشناسی و اهمیت حیاتی آن در تعادل و پایداری نظام آبیاری و اقتصاد در کشور کم آب ایران صحبت میکرد. از نظر او شبکه کاریزهای سنتی ایران را میبایست عجایب هشتم جهان دانست به خاطر طراحی و مهندسی هوشمندانه، حجم عظیم خاکبرداری (۸۰ هزار کیلومتر چاه و کانال افقی) و نقشی که این نظام در تعادل زیستمحیطی و برداشت هوشمندانه آب از سفرههای زیرزمینی داشت. او از خرد و مهارت ساکنان سرزمین ما میگفت که با هوشیاری کمنظیری توانسته بودند سفرههای آب زیرزمینی را مانند گوهری کمیاب در طول قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل کنند.
سرزمینی که در گذشته از چنین نبوغ و هوشیاری برخوردار بود چگونه در دوران مدرن و با دانش، ابزار و امکانات فزونتر به چنین سرنوشت تلخی دچار شد؟
مطالعه بررسیهای انتقادی وضعیت زیست محیطی ایران در سه دهه گذشته نشان میدهد که بر خلاف گفته بسیاری از دستاندرکاران، بیمهری طبیعت سهم اصلی را در بحران ندارد و سیاستهای کشاورزی و صنعتی، فساد، جنون خودکفایی یا صادرات کشاورزی در کشوری خشک و کم آب، نابودکردن اکوسیستمهای شکننده و سدسازیها بدون توجه به اثرات تخریبی، حفر بیرویه دهها هزار چاه مدرن نقش اصلی را در این بحران ایفا کردهاند.
۱۰ سال پیش فصلنامه سیاستهای کلان (ش ۵، ۱۳۹۴) گزارش نیمه رسمی را منتشر کرده و در آن هشدار داده که رتبه ايران در مديريت منابع آبي از بين ۱۳۳ كشور ۱۳۲ است. این گزارش به ضعفهای کلیدی سیاستگذاری و حکمرانی در حوزه بومزیست و آب اشاره میکند.
حکومت همه این واقعیتهای تکاندهنده را به خوبی میدانسته است. ما در ایران هم متخصص داریم، هم اهل پژوهش و کنشگر دلسوز و پیگیر زیستمحیطی و هم منابع مالی. مراقبت از منابع آبی به عنوان میراث تاریخی طبیعت و نیاکان ما نیاز به یک سیاست جامع، دورنگر، منابع کافی و نیز تصمیمات سخت اقتصادی داشت. کاری که هیچگاه در ایران انجام نشد.
در بهترین حالت باید گفت بومزیست و شرایط بحرانی آن هیچگاه اولویت حکومت نبوده است. محیط زیست نیاز به پول و سیاست جامع دارد. حکومت ترجیح داد پولها و منابع کشور را برای کارهای دیگری خرج کند. خواست و اولویت این حکومت پروژه بیحاصل و پرهزینه غنیسازی اورانیوم، راهپیمایی اربعین، پولپاشی برای تبلیغ دین حکومتی توسط نهادهای از معنا تهی شده مذهبی عریض و طویل، کمک به “برادران یمنی”، “حزب الله” لبنان، حشد الشعبی برای “عمق استراتژیک”، دفاع از حکومت اسد در سوریه، نابودی اسرائیل و … بوده است. مسئولین ما بیش از آنکه دغدغه آب و محیطزیست داشته باشند نگران قراردادهای کلان قرارگاه خاتم و کسانی که “اسلحه، پول و رسانه” دارند برای سدسازیهای ویرانگر و جابجایی بیرویه منابع آبی بودند. فساد گسترده در مدیریت آب و وجود مافیای آب یکی از عوامل نابودی جنونآمیز منابع آبی ایران است.
محیطزیست موضوع فقط حکومت نیست. محیطزیست یک فرهنگ، یک هوشیاری تاریخی و یک سبک زیستن در این دنیا است. در ایران هنوز بسیاری فکر میکنند که کار اصلی انسان سلطه بر طبیعت است در حالیکه انسان خود بخشی از طبیعت است. بدون دگرگونی فرهنگ عمومی، درک از رابطه سازواره میان اقتصاد و محیط زیست، درک معنای توسعه پایدار و سویههای اجتماعی-فرهنگی و زیستمحیطی آن مراقبت از محیط زیست و سیاست کارا در این زمینه به امر همگانی تبدیل نخواهد شد. حکومت در این زمینه هم هر کاری لازم بود انجام داد تا این وجدان جمعی به گونه مستقل در درون جامعه گسترش پیدا نکند.
امروز ایران تشنه است ولی هنوز خبری از یک سیاست جامع و دورنگر نیست. حرفهای مسئولین متناقض، شعاری، خرافی و نابخردانه است. روحانیون حکومتی خشکسالی را نتیجه گناهان مردم و بیحجابی میدانند، آقای خامنهای دعوت به دعا و نماز میکند، وزیر آب از پروژههای عظیم شیرینسازی آبهای جنوب سخن به میان میآورد، رئیس جمهور میگوید شیرینکردن آب از نظر اقتصادی به صرفه نیست … سالها هست که همه آنها به جای سیاستگذاری درست و تدابیر کارا فقط حرف میزنند.
الویتهای حکومت را میتوان در آخرین خطابه آقای خامنهای از بالا به مردم دید: جنگ ۱۲ روزه، کتک خوردن، خیانتها و ضررهای امریکا، تکذیب مذاکره با امریکا، دخالت امریکا در نقاط مختلف جهان، منفوریت صهیونیستها، بیآبرویی اسرائیل، غزه و فلسطین، برشمردن خدمات بسیج، ضرورت پرهیز از اسراف… و در انتها توصیه تضرع و دعا برای همه چیز و باران…
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
****************
مقالات دیگر از این نویسنده
- دوراهی تاریخی: صلح پایدار یا ادامه تنش و زوال؟
- آیا بحران کنونی ایران راه حل دارد؟
- بیآبی ایران: دیگر چیزی برای نابود کردن نمانده!
- با شکستها و تاریخ دردناک کشورمان چه باید کرد؟
- زمان گفتگوی ملی و شکستن بنبست سیاسی است
- ورشکستگی برند “مرگ بر امریکا” و آینده ناروشن
- جمهوری اسلامی: شکست تاریخی در تبدیل شدن به دولت مدرن
- ایران و چالش زبان مادری
- “برهنگی” زنان و سیاست در جمهوری اسلامی
- چگونه باید از باتلاق تنشهای منطقهای بیرون آمد؟
- چگونه ایران به یک کشور درحال جنگ تبدیل شد؟
- مشکل اصلی دانشگاه نبودن استقلال و آزادی آکادمیک است
- انتخابات ۱۴۰۳ و شکاف بزرگ در جبهه دمکراسی
- چالش دوگانه های متضاد فلج کننده برای اپوزیسیون دموکرات
- میان ما و فلسطینیها چه گذشت؟
- «خداناباوری حذفی بر بستر شبکههای اجتماعی» راهگشا نیست
- صد روزی که ایران را تکان داد
- چگونه دچار فروپاشی از درون شدهایم؟
- طبقه جدید اسلامگرایان حرفهای
- چرا برگزاری دادگاه حمید نوری میتواند یک رخداد تاریخی باشد؟
- بن بست سیاسی در ایران : ناکارایی حکومت در بحران و خشم جامعه بدون افق
- جمهوری اسلامی و دردسر ۱۱۵ سالهای به نام رأی مردم
- چگونه جمهوری اسلامی جنگ گردش آزاد اطلاعات را به جامعه باخت؟
- بنبست حکومت و نیاز جامعه به افق جدید دگرگونی
- سراب اسلامی کردن دانشگاهها و علوم انسانی
- محمدرضا شجریان و فقر فرهنگی حکومت ایران
- ۴۱ سال انباشت خشم در پی ۴۱ سال سیاست اعدام
- تراژدی «قتلهای ناموسی» و شکاف فرهنگی در ایران
- تغییر شیوه نخبهکشی در جمهوری اسلامی
- طبقهی متوسط، تراژدی، اعتراض
- آیا ویروس کرونا روند سکولار شدن جامعه ایران را شتاب میبخشد؟
- آموزش در ایران و چالش زبان مادری
- آیا اعتراضات آبان به یک جنبش اجتماعی سراسری تبدیل خواهد شد؟
- دمکراسی بدون دمکرات ها و دیالوگ انتقادی وجود نخواهد داشت
- تبعیض و خشونت آشکار دینی در آموزش ایران
- چهار دهه مهاجرت نخبهها از ایران؛ چهار دهه فقیر شدن نیروی انسانی
- بحران رابطه حکومت و نظام آموزشی در ایران
- اعتراضات مردمی، جنبش اجتماعی و دموکراسی
- کدام داوری درباره رفسنجانی؟
- جامعه ایران نگران سونامی آسیبهای اجتماعی


