در برابر خطر جنگ، برای زندگی و صلح

دوباره جنگ آغاز شد. تصمیم‌گیرندگان در حکومت ولایی-نظامی می‌پندارند استفاده از تنگه هرمز به آنان قدرتی بی‌همتا می‌دهد برای اِعمال فشار بر آمریکا و دیگران و از طریق دیگران بر آمریکا. اگر بر سر این پندار گزاف بمانند، اگر هر چه زودتر به تنش‌زدایی نپردازند و باب مذاکره را نگشایند، محتمل است که در برابر یک ائتلاف بسیار قدرتمند قرار گیرند، ائتلافی به رهبری آمریکا، متشکل از کشورهای عرب منطقه‌ی خلیج فارس و شمار فزاینده‌ای از کشورهای اروپایی عضو ناتو. اسرائیل هم محتملاً در مرحله‌ای به اقدام نظامی علیه ایران رو خواهد آورد. ممکن است به قصد تحریک، ابتدا هجوم تا حدی آرام‌گرفته‌اش به لبنان را از نو شدت دهد.

پهنه‌ی همگانی در آمریکا و اروپا علیه جنگ است؛ اما در آن طرف، دستگاه رهبری در غرب ایستاده است که استاد است، هم در اعتنا نکردن به افکار عمومی و هم استفاده از ابزارهای رسانه‌ای برای ناگزیر نشان دادن جنگ. پس از تجربه‌های اخیر، اگر تصمیم به گسترش جنگ با ایران را بگیرند، آن را نظام‌مندانه‌تر پیش خواهند برد. اگر ائتلاف ضد ایران شکل قطعی و اجرایی‌اش را بگیرد، دیگر مسیر حرکت را زیگ‌زاگ‌های عادت‌شده‌ی دونالد ترامپ تعیین نخواهد کرد. نیروی سنگین و حجیمی به حرکت درخواهد آمد که قبل از اینکه بازایستد، بسی آدم‌ خواهد کشت و ویرانی به بار خواهد آورد. این ایران است که خونین و ویران می‌شود، نه بنای حکومت آن.

حتّا اگر ائتلاف بزرگی شکل نگیرد، آمریکا قادر است با کمک کشورهای عرب منطقه بر تنگه‌ی هرمز مسلط شود، بر یک موضع ژئوپلیتیک پراهمیت که اینک نقش نمادینی یافته و از نظر حمله‌کنندگان چونان پایتخت حریف است.  سلطه بر خلیج فارس با کمک یا ماشین جنگی عظیم، پایان ماجرا نیست. فصلی خونبارتر آغاز می‌شود.

کیشِ هرمز به جای کیشِ اورانیوم

نوع و جهت اهمیت هر منطقه‌ای که از نظر ژئوپلیتیک استراتژیک تلقی می‌شود، برای هر عضو مجموعه‌‌ی گِرد آن، بسته به آرایش آن مجموعه و توازن قوا در آن دارد. در مورد تنگه‌ی هرمز نیز چنین است. شاید در آینده داوری این باشد که با استفاده‌ی مرگ‌آوری که حاکمان ایران از تنگه کردند، این آبراهه در کانون آرایشی قرار گرفت که به کشور آسیب زد.

اما مقام‌های حکومت در ایران اینک به تنگه ارزشی مطلق می‌دهند و از کارکردی که طبق حساب و کتاب آنان دارد، کاملاً مطمئن هستند. محسن رضایی یک نمونه از آن مسئولان است. فرمانده‌ی پیشین سپاه پاسداران و مشاور کنونی «فرمانده کل قوا»، به تازگی درباره‌ی تنگه‌ی هرمز گفته است: «این گذرگاه راهبردی از ده‌ها بمب اتم نیز اهمیت بیشتری دارد و جمهوری اسلامی ایران از آن حفاظت خواهد کرد.» (خبرگزاری فارس) توجه‌برانگیز در سخن محسن رضایی، همتراز کردن تنگه‌ی هرمز با بمب اتمی است. تأکیدهایی از این دست همه نشانه‌‌ی آن‌اند که در این دوره کیش هرمز دارد جای کیش اورانیوم را می‌گیرد.

حدود یک ربع قرن، رهبر نظام ولایی مدام در وصف اورانیوم سخن می‌گفت و همه‌ی مسئولان تکبیر می‌گفتند. هر یک می‌کوشید خود را بیشتر شیفته‌ی غنی‌سازی نشان دهد. می‌گفتند اورانیوم ایران را به قله‌ی دانش می‌رساند و همه‌ی مشکلات کشور، از انرژی گرفته تا دارو را حل می‌کند. اکنون کارنامه‌ی برنامه‌ی هسته‌ای گشوده است. تصور بازدارندگی از طریق آن پوچ از کار درآمد‌‌؛ هیچ مشکلی را حل نکرد، اقتصاد کشور را ویران کرد و از آنچه از سفره‌ی مردم زدند و خرج آن کردند، آخر سر چند ویرانه باقی ماند.

در ماه‌های اخیر تصور مشابهِ به شدت غلو‌آمیزی از تنگه‌ی هرمز در ذهن پرورانده‌اند. غنی‌سازی اورانیوم به بهای فقیرسازی کشور تمام شد و اینک کیش تنگه‌ی هرمز می‌رود که کشور را در تنگنایی جانکاه قرار دهد. در تبلیغات‌شان تنگه‌ی هرمز را رزمگاهی معرفی می‌کنند که در آنجا، هم انتقام قتل رهبرشان را می‌گیرند هم با چیرگی کامل بر آن به سرور منطقه تبدیل می‌شوند.

مفهوم‌هایی چون «کربلا» و «قدس» (به عنوان هدف‌های فتح در جنگ با عراق)، «اورانیوم» و اکنون «تنگه‌ی هرمز»، نمادهای قدرت هستند، گونه‌ای ارز هستند که هر کس از مقام‌ها، بیشتر از آنها در حساب کاری خود ذخیره کند، در مراتب قدرت جایگاه بالاتری می‌یابد. این منطق قدرت است. در هر دوره‌ای چنگ زدن بر طنابی خاص شانس بیشتری برای ارتقا می‌دهد.

انتقام و تهدید

پیش از رخدادهای اخیر، پویشی که منجر به امضای «تفاهم‌نامه» گردید این تصور را ایجاد می‌کرد که سیاست‌مداری بر نظامی‌گری فرمان می‌راند، اما اکنون می‌گویند که پیشتاز، نظامی‌گری است −به اصطلاح خودشان «میدان»−، و «سیاست» در معنای «دیپلماسی» باید پیرو «میدان» باشد. فرهنگ سیاسیِ مبتنی بر غیرت و انتقام، میداندار شده است. اساس برای حاکمان، امر مردم و مشخصاً زندگی و آسایش شهروندان نیست.

حاکمان هم اکنون مدام از «انتقام» سخن می‌گویند. اگر مبنا بر انتقام باشد، آن مردمی مقدم‌اند بر گرفتن تقاص که در کشتار دی‌ماه عزیزان‌شان را از دست دادند. آن مردم در ابتدای صفی از خواهندگان اجرای عدالت قرار می‌گیرند، که انتهای آن ناپیداست.

ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، تهدید کرده است که بر آن‌اند به زودی حمله به زیرساخت‌های کشور را با شدت بیاغازند؛ گفته است که می‌خواهند در ابتدا نیروگاه‌ها و پل‌ها را ویران کنند. اجرایی شدن تهدید تا همین حد این روزها به معنای به هم خوردن سامان زندگی مردم است، زندگی‌ای که هم اکنون با بسی رنج و سختی همراه است. آنچه برای دستگاه قدرتی که چهره‌ی مرکزی امروزین آن ترامپ است، هیچ اهمیتی ندارد، رنجی است که مردم می‌برند و انسان‌هایی است که کشته می‌شوند.

حاشیه‌روی نظری درباره‌ی مواجهه با مسئله‌ای تکراری

در این مرحله‌، هدف از زورگویی و تهاجم نظامی امپریالیستی، سلطه بر تنگه هرمز یا دست کم ممانعت از شکل‌گیری گونه‌ای تعادل قدرت است که در آن دولت ایران بتواند با بهره‌گیری از موقعیت ژئوپلتیک، از دل آن به‌عنوان محور اقتدار در منطقه بیرون آید، و در ادامه این جایگاه برای ایران تثبیت شود.

مقابله با اصل دخالت‌گری قدرتی که برای خاورمیانه حاصلی جز جنگ و تحکیم استبداد نداشته است، رهایی‌بخش است و حق مردم منطقه است. مشکلی که اینک بروز کرده، تکرار مشکلی است که بارها در مبارزه علیه استعمار و زورگویی قدرت‌های سلطه‌جو پیش آمده است: سرکشی‌ای در برابر ادغام در یک نظم امپریالیستی از سوی نیرویی صورت می‌‌گیرد که خود ضد سلطه و استثمار نیست؛ اربابانی هستند که می‌خواهند به شیوه‌ی خود فرمان رانده و با اربابان دنیا معامله کنند.

این مشکل به مسئله‌‌ای راه می‌برد که آن هم تکراری است: چه باید کرد وقتی درگیری‌ای جریان دارد میان یک قدرت امپریالیستی و یک قدرت مستبد خودمحور؟ صفت «خودمحور» در اینجا برای تأکید بر این است که عزیمتگاه آن قدرت امر مردم نیست . معیار محور قرار دادن امر مردم، آمادگی برای شنیدن حرف عموم مردم و پذیرش عملی این نظر است که آن قدرتی حقانیت دارد که از مردم برآید‌، آن هم نه یکبار برای همیشه، زیرا مردم و خواسته‌هایشان در تغییرند.

از دست دادن قوه‌ی قضاوت در هنگامه‌ی درگیری با یک قدرت امپریالیستی بر اثر شور و هیجان جمعیِ کارزار مقابله با بیگانه‌ی زورگوی دخالت‌گر، علت مشترک سیاست‌های خطای نیروهای مردم‌دوست آزادی‌خواه و ضد استعمار، به ویژه در قرن بیستم است. عقل وقتی از تشخیص وامی‌ماند که امپریالیسم نه به عنوان تظاهری از مناسبات سلطه، بلکه تنها چون ذاتی پیکریافته در قدرتی خاص دیده شود.

اگر به جای این گونه فتیشیسم (مجسم دیدن در بتی شیطانی که می‌توان برای راندنش آن را «رجم» کرد)، خود مناسبات سلطه و استثماری مبنا گذاشته شود، آنگاه انتظار می‌رود که چشم قضاوت در هنگام بررسی وضعیت جبهه‌ی داخلی، یعنی آن نیروهایی که دربرابر بیگانه‌ی دخالت‌گر ایستاده‌اند، کور نشود. اما خود نقد مناسبات سلطه، در صورتی به فتیشیسم نظری دچار نمی‌شود که همه چیز بر زمینه‌ی زندگی بررسی شود. زندگی، امکان متحقق زندگی است، نه وعده‌ی ناآزمودنی‌، نه رسیدن به سعادت از مسیر گرسنگی و مرگ.

تهدید زندگی

زندگی در ایران سال‌هاست در منگنه‌‌ی نظم سرکوبگر، تبعیض‌آمیز و فرصت‌سوز ولایی، و در طرف دیگر فشار تحریمی قرار دارد.

فشار تحریمی به فشار حداکثری و سپس به مرحله‌ی بمباران کشور رسید. اکنون کشور دوباره ممکن است از هر دو سو زیر ضرب قرار گیرد. ممکن است جنگ شدتی یابد بسی فراتر از آنچه در دو دوره‌ی ۱۲ روزه و ۴۰ روزه دیدیم. این احتمال هم می‌رود که به همین صورت کنونی با افت‌وخیزهایی ادامه یابد، یعنی به شکل درگیری‌های موضعی و محاصره. دستگاه نظامی ایران تهدید کرده که افزون بر حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا کاری خواهد کرد که عبور و مرور از تنگه هرمز کاملاً مختل شود و به زیرساخت‌های کشورهای عربی منطقه هم آسیب رسد. دریای سرخ را هم ممکن است دوباره ناامن کنند.

این تصور «میدان» که گویا می‌توانند با خرابکاری، آمریکا را از منطقه برانند و کشورهای عرب را به پذیرش نظم مورد نظر تهران وادارند، تصوری پوچ است. می‌توانند خرابکاری کنند؛ همپای آن، آمریکا و متحدانش در ابعادی وسیعتر ایران را تخریب خواهند کرد.

وضعیت جنگی −چنانکه در دوره‌ی اخیر دیدیم− جامعه‌ی مدنی ایران را  زیر ضرب قرار خواهد برد و آن را ناتوان‌تر خواهد کرد. از فقر و سرخوردگی و استیصال و سوگواری، امید و اراده به آزادی سربرنخواهد آورد.

جنگ‌، زندگی در کل منطقه را مختل خواهد کرد. تأثیر اقتصادی آن در جهان، گرانی فشار آورنده بر مردم تنگدست است و انباشته‌تر شدن صندوق غول‌های نفتی و اسلحه‌سازی.

جنگ، مانع همبستگی خلق‌های منطقه و ضربه‌زننده به امکان هم‌نظری و همکاری برای مدیریت مشترک امور تنگه‌ی هرمز می‌شود.

در دفاع از صلح و زندگی

متأسفانه صدای صلح‌خواهی در داخل و خارج از کشور ضعیف است. در داخل، دفاع صریح از صلح و لزوم مذاکره و استفاده از ظرفیت‌های حقوق و نهادهای بین‌المللی، در بهترین حالت به حاشیه رانده می‌شود. در خارج، صدای بلند از آن نیرویی است که خواهان تشدید حمله‌ به کشور است. وجود این صدا، با انتقال این ادعا به افکار عمومی و دولت‌ها که مردم ایران خودشان به بمب‌های آمریکایی و اسرائیلی علاقه‌ی ویژه‌ای دارند، و از طرف دیگر نقش تنش‌زای نظام ایران باعث شده است که سازمان‌های پیگیر موضوع صلح در جهان در برپا کردن کارزارهایی در رابطه با جنگ آمریکا علیه ایران کوشا نباشند.

نیروهای مردم‌دوست ایرانی هنوز فاقد برنامه‌ی روشنی در دفاع از صلح و زندگی هستند و هر بار حادثه‌ای پیش می‌آید دوباره بحث در این باره را از سر می‌گیرند که چه باید کرد.

اینک دیگر جای بحث نیست. در صورت شدت گرفتن جنگ آغاز شده، یا تداوم آن به صورت فعلی که درآمیخته با محاصره‌ی بندرهای ایران و دیگر فشارهای اقتصادی است، وضعیت کشور از مرحله‌ی امکان بازگشت به وضعیتی کم‌تر بحرانی، به مرحله‌ی جنگ‌زدگی و قحطی و فلاکت کامل گذار خواهد کرد. به مردم منطقه هم که حسابشان را با حاکمانشان نباید یکی کرد، آسیب خواهد رسید و این مانعی است بر سر راه دوستی خلق‌ها، چیزی که تنها به نفع استبداد و قدرت‌های مداخله‌گر خواهد بود.

این تصور که می‌توان راهی گشود برای برقراری صلح، بدون فشار بر همین حکومت فعلی برای مذاکره، منزه‌طلبی‌ای پوچ و بی‌تأثیر است. تنها چاره، تقویت نیروی خواهان مذاکره برای پایان دادن به جنگ است.

برای بیشینه‌خواهی هم نیاز به فرصت بیشینه‌ای داریم که فاقد آنیم. «تفاهم‌نامه»ی اسلام‌آباد که منتشر شد، عده‌ای می‌گفتند که با آن مخالف‌اند چون چیزی درباره‌ی حقوق بشر در آن گنجانده نشده است. طرح موضوع حقوق بشر در هر توافقی ایده‌ی خوبی است به شرط اینکه شامل رعایت حقوق بشر در کشورهای عرب منطقه، در اسرائیل و در خود آمریکا و در سیاست‌های منطقه‌ای و جهانی این دو کشور هم بشود. وقتی نمی‌توان امری جهان‌روا را در موقعیت مشخص پیش برد، بیشینه‌خواهیِ ناظر فقط بر یک کشور، مصداق استاندارد دوگانه می‌شود.

سه مسئله

اکنون معمولاً در توضیح نزاع میان ایران و آمریکا از سه مسئله‌ی مشخص نام می‌برند: موضوع نیروهای به‌اصطلاح «نیابتی»، موضوع برنامه‌ی هسته‌ای ایران‌، و موضوع تنگه‌ی هرمز.

تنها تأکید بر اینکه هیچ کدام از این مسئله‌ها به آمریکا و متحدانش ربطی ندارد، مشکلی را حل نمی‌کند. بر سر هر کدام از آنها باید موضعی چاره‌جویانه در موقعیت مشخص داشت، نه از منظر جهانی که به اراده‌ی نیک ما امپریالیسم و ارتجاع از آن حذف می‌شود.

● در باره‌ی «نیابتی»ها. موضوع را نمی‌توان پس زد، با گفتن اینکه اسرائیل و آمریکا هم در «اپوزیسیون» ایرانی، گروه‌ها و رسانه‌های نیابتی‌های خود را دارند و در کشورهای دیگر هم با ایجاد گروه‌های وابسته به خود و حکومت‌های از پیش وابسته، دخالت می‌کنند. موضع اصولی این است: یک شرط برقراری آرامش در کشورهای منطقه و در کل منطقه این است که اصل منحصر بودن دسترسی به سلاح به حکومت، رعایت شود. تعیین سازوکار اسلحه‌زدایی از فضای سیاسی و اجتماعی، امر مردم هر کشوری است.

همبستگی با محرومان و ستمدیدگان مسئله‌ی دیگری است. اگر ابراز همبستگی، از طریق گفت‌وگو، بیان مشکلات خلق‌ها برای یکدیگر، ایجاد نهادهای مقابله‌ی جمعی علیه ستم و تبعیض، و کمک‌رسانی‌های غیرنظامی غیرحکومتی پیش می‌رفت، اکنون منطقه‌ای آرامتر و همبسته‌تر داشتیم.

● در باره‌ی برنامه‌ی هسته‌ای. خواست تعطیل کردن برنامه‌ی هسته‌‌ای به خیر و صلاح مردم ایران و در جهت ممانعت از مسابقه‌ی تسلیحاتی هسته‌ای در منطقه و جهان است. اگر از آغاز این برنامه، کار نظری، آگاه‌گرانه، رسانه‌ای و کنش‌گرانه‌ی جدی‌ای علیه آن شکل می‌گرفت، اکنون جنبش صلح در ایران بنیادهای فکری و عملی استواری داشت.

به هر حال اکنون آشکار شده است که برنامه‌ی هسته‌ای تا چه حد به کشور آسیب زده، گِرد خود چگونه یک هم‌تفافته‌ی نظامی−اقتصادی کنترل‌ناپذیر ایجاد کرده و بهانه ایجاد کرده برای وارد آوردن فشار تحریمی بر کشور. اگر با آنچه خرج اورانیوم کردند، فقط بیابان‌زدایی می‌کردند و درخت می‌کاشتند، اکنون ایران سبز و خرّم بود ز در سرتاسر جهان از نظر نیکوکاری مثال‌زدنی.

بی‌هیچ اما و اگر باید خواهان تعطیل کردن این برنامه شد. برای توده‌ی اورانیوم غنی‌شده می‌توان چاره‌ای یافت جز آنچه آمریکا می‌خواهد تحمیل کند.

باید به برنامه‌ی هسته‌ای پایان داد، ضمن انتقاد از استاندارد دوگانه‌ای که روا می‌دارد، اسرائیل برخوردار از یک زرادخانه‌ی هسته‌ای خارج از هرگونه کنترل باشد.

● درباره‌ی تنگه‌ی هرمز. این آبراهه میان ایران و عمان مشترک است. حقوق بین‌الملل در مورد آبراه‌ها و سنت و عادت، تنظیم‌گر عبور و مرور از آن‌اند. بردن امور تنگه‌ی هرمز، زیر آنچه مقامات تهران به آن «ترتیبات ایرانی» می‌گویند، زیاده‌خواهی‌ای است که با مقاومت مواجه خواهد شد. شعار حق فرمانروایی مسلّم ایرانی بر تنگه، همچون شعار حق مسلّم هسته‌ای، به تنش و درگیری منجر می‌شود، ضمن اینکه به خاطر نادیده گرفتن حق دیگران نادرست است.

راه صلح‌آمیز، گشودن تنگه‌ی هرمز، و چاره‌اندیشی درباره‌ی «ترتیبات» آن از راه گفت‌وگو میان ایران و عمان، و به بحث گذاشتن آن در کنفرانس‌های منطقه‌ای است. تأکید در این باره که آمریکا و هیچ قدرت خارجی دیگری حق دخالت در تنگه و تصمیم‌گیری درباره‌ی امور آن را ندارند، بجاست و از الزامات برقراری صلح در منطقه است.

رادیو زمانه



****************

مقالات دیگر از این نویسنده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *