ایران در آستانه چه سرنوشتی است؟
نمیتوان از واقعیتها گریخت و تنها بر محور آرمانها چرخید؛ یا رخدادهایی را که ممکن است خارج از اراده ما شکل بگیرند، از دایره احتمالات حذف کرد. تحلیل سیاسی زمانی معتبر است که نه بر آنچه مطلوب ماست، بلکه بر آنچه ممکن است رخ دهد، استوار باشد.
از دید من، در شرایط کنونی، هیچ بدیل حکومتی منسجم و سازمانیافتهای وجود ندارد که بتواند در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، بیدرنگ جایگزین آن شود. حتی خود جمهوری اسلامی نیز دیگر فرصتی برای بازسازی مشروعیت و تداوم بقای خویش، با همان شکل و محتوایی که خمینی پیش از به قدرت رسیدن وعده میداد، ندارد؛ وعدههایی از قبیل استقرار جمهوریای شبیه جمهوری فرانسه و تضمین آزادی فعالیت همه احزاب، از جمله کمونیستها. فاصله میان آن وعدهها و واقعیت امروز، چنان عمیق شده است که بازگشت به آن نقطه، عملاً ناممکن به نظر میرسد.
از همین رو، به نظر میرسد حکومت هم با بحران مشروعیت روبهروست و هم با بحران رهبری. دورانی که رهبر، با اقتداری انحصاری و در دورهای طولانی، بر همه نهادهای سیاسی، نظامی و امنیتی کشور حکم میراند، به پایان رسیده است. حتی اگر ساختار کنونی حفظ شود، در غیاب علی خامنهای بعید است فرد دیگری بتواند همان میزان اقتدار و نفوذ را در همه مراکز قدرت اعمال کند. از این رو، جمهوری اسلامی، دیر یا زود، ناگزیر از نوعی دگرگونی در ساختار قدرت خواهد بود.
اینکه گفته میشود به دلایل امنیتی تنها سه نفر از فرماندهان ارشد سپاه با مجتبی خامنهای ارتباط مستقیم دارند، شاید بتواند بخشی از افکار عمومی را قانع کند، اما بعید است برای تصمیمگیرندگان اصلی نظام، که از واقعیت توازن قدرت آگاهاند، معنای تعیینکنندهای داشته باشد.
شدت گرفتن حملات به نیروهای احزاب کرد در اقلیم کردستان را نیز میتوان، دستکم از یک منظر، در همین چارچوب تحلیل کرد: تلاشی پیشگیرانه برای جلوگیری از آنکه در صورت گسترش عملیات نظامی اسرائیل و آمریکا یا تضعیف کنترل حکومت بر کشور، این نیروها به هستههای مقاومت مسلحانه تبدیل شوند یا با خیزش احتمالی مردمی که زیر فشار فقر، بحران اقتصادی و سرکوب سیاسی قرار دارند، پیوند برقرار کنند. همچنین، نمیتوان احتمال پیوستن خانوادهها و وابستگان قربانیان اعدامها، سرکوبها و کشتارهای چهار دهه گذشته به چنین اعتراضاتی را نادیده گرفت.
با این همه، فقدان یک بدیل حکومتی به معنای تضمین بقای جمهوری اسلامی نیست. ادامه بحرانهای انباشته میتواند نظام را از درون فرسوده و متلاشی کند یا زمینه سقوط آن را بر اثر فشارهای بیرونی فراهم آورد؛ وضعیتی که خطر کشیده شدن جامعه به هرجومرج را نیز در پی خواهد داشت.
به نظر میرسد جمهوری اسلامی وارد مرحلهای از خودویرانگری شده است؛ مرحلهای که در آن، بحرانهای ناشی از ساختار و عملکرد خود نظام، بیش از هر عامل خارجی، بقای آن را تهدید میکنند. از سوی دیگر، ایالات متحده نیز ظاهراً خواهان فروپاشی کامل جمهوری اسلامی نیست، زیرا چنین رخدادی میتواند پیامدهای گسترده و پیشبینیناپذیری برای منطقه و حتی نظام بینالملل داشته باشد. در عین حال، واشنگتن نیز نمیخواهد بدون دستیابی به دستاوردی ملموس، این رویارویی را پایان دهد.
برخی تحلیلگران آمریکایی بر این باورند که برای وادار کردن جمهوری اسلامی به عقبنشینی اساسی، گزینهای مؤثرتر از مداخله مستقیم نظامی در خاک ایران باقی نمانده است. با این همه، همان تحلیلگران هشدار میدهند که چنین اقدامی میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای همه طرفها، از جمله خود آمریکا، در پی داشته باشد.
در داخل ایران نیز، چشمانداز کاهش تنش و حرکت به سوی دیپلماسی، بیش از هر چیز به سرنوشت جریانهایی وابسته است که تداوم تقابل و بحران را شرط بقای سیاسی خود میدانند و همچنان از توانایی برهم زدن هرگونه تفاهم برخوردارند. پرسش اساسی این است که آیا در ساختار کنونی قدرت، اراده و ظرفیتی برای مهار یا کنار زدن این نیروها وجود دارد تا راه برای تفاهم، دیپلماسی و جلوگیری از تشدید بحران گشوده شود؟
در نهایت، هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید آستانه تحمل جامعه تا چه اندازه است. اگر روند کنونی به فلج شدن هرچه بیشتر زندگی اقتصادی و اجتماعی بینجامد، احتمال تبدیل نارضایتیهای انباشته به شورشهای گسترده را نمیتوان نادیده گرفت. شاید مهمترین پرسش امروز ایران، نه این باشد که «بدیل حکومت چیست»، بلکه این باشد که آستانه تحمل جامعه کجاست و اگر این آستانه شکسته شود، چه نیرویی قادر خواهد بود از فروغلتیدن کشور به هرجومرج جلوگیری کند.
در چنین شرایطی، یک پرسش تاریخی نیز مطرح میشود: اگر جمهوری اسلامی در نتیجه بحرانهای درونی و فشارهای بیرونی دچار فروپاشی شود، بیآنکه یک بدیل سیاسی منسجم و مورد توافق وجود داشته باشد، آیا زمینه برای ظهور یک «ناپلئون ایرانی» فراهم نخواهد شد؟ تاریخ نشان میدهد که در بسیاری از کشورها، خلأ قدرت، هرجومرج و ناتوانی نیروهای سیاسی در دستیابی به توافق، سرانجام راه را برای ظهور یک فرمانده نظامی یا یک رهبر اقتدارگرا هموار کرده است؛ شخصیتی که با وعده برقراری نظم و امنیت، قدرت را در دست میگیرد و چهبسا چرخه دیگری از استبداد را آغاز میکند.
هدف از طرح این پرسش، پیشبینی آینده نیست، بلکه هشدار نسبت به یکی از سناریوهای محتمل است. اگر نیروهای سیاسی و مدنی نتوانند پیش از رسیدن کشور به چنین نقطهای، بر سر اصول و سازوکارهای یک گذار دموکراتیک به توافق برسند، خطر آن وجود دارد که جامعه، خسته از آشوب و ناامنی، خود به استقبال یک «منجی مقتدر» برود.
از این منظر، شاید مهمترین پرسش امروز ایران نه این باشد که «بدیل حکومت چیست»، بلکه این باشد که آیا نیروهای سیاسی و جامعه مدنی خواهند توانست پیش از شکسته شدن آستانه تحمل جامعه، راهی برای مدیریت گذار و جلوگیری از خلأ قدرت بیابند؛ یا آنکه تاریخ، بار دیگر با چهرهای متفاوت، اما با منطقی آشنا، خود را تکرار خواهد کرد.
سایت ایران امروز
****************
مقالات دیگر از این نویسنده
- ایران در آستانه چه سرنوشتی است؟
- پس از فروپاشی اعتماد نهادی
- دربارهٔ اعتراضات مردمی، اقتدارطلبی و بدیل دموکراتیک جمهوریخواهان ایران
- آسیب شناسی دوره گذار و دو قدرت محافظ
- تبدیل هراس حکومتی به هراس اجتماعی
- دو الگوی موفق و ناموفق گذار از دیکتاتوری
- چهره عریان پوتینیسم
- تاجزاده درزمین بیحاصل خامنهای بازی نکند
- موج سوم مقابله با برتری نژادی در آمریکا!؟
- چرایی تفاوت تلفات ویروس کرونا در جهان
- پیوندزدن “نئولیبرالیسم” به یک جنایت و یک وحشت!
- دگرگونی درون سیستمی و برون سیستمی
- ”تجربه یک ملت” یا حماقتی ضد منافع ملت؟
- معرفی کتاب: سوسیالیسم و محیطزیست از نظر تا عمل
- جنگ، مذاکره، فلاکت اقتصادی و آلترناتیو چهارم
- انقلاب ایران، چهل سال بعد!
- ونزوئلا، چرخۀ خشونت، و درسهایی برای ما
- مارکس، محیط زیست و سوسیالیسم سبز
- آیا موجودیت ایران در خطر است؟
- کودتای رضا خان یا گنادی یانایف؟
- پیشنهاد به نویسندگان طرح برگزاری رفراندوم
- در پشتیبانی از بیانیهٔ فراخون برگزاری رفراندوم: دو راه در پیش است
- چه نمیخواهیم، و چه میخواهیم
- «من میکُشم پس هستم»
- ضرروت جامعهٔ مدنی مستقل برای پیشبرد اصلاحات
- معنای تحریم اخیر آمریکا علیه ایران چیست؟
- چرا اخلاق در جمهوری اسلامی رو به زوال است؟
- ائتلاف علیه جمهوری اسلامی و بازتاب داخلی آن
- ترامپ و ایران
- پیروزی پوپولیسم راست در آمریکا، یک تراژدی
- چرا گفتمان اصلاحطلبی عقیم مانده است؟
- انتخابات و دو سیاست کلان دربرابر هم
- ایران چگونه به دمکراسی گذر می کند؟!
- بحران یمن و جمهوری اسلامی
- مفهوم استقلال و گفتمان غرب ستیزانه
- توسعه و ضرورت پیوند با اقتصاد جهانی
- جنگ داخلی عراق، جنگ ایرانیان نیست
- تخریب منافع ملی با توهم ساخت امت اسلامی
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ (بخش یازدهم) پیآمدهای سلطه روحانیت بر دانشگاهها
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ (بخش دهم) «وحدت حوزه و دانشگاه» مانع توسعه
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ (بخش نهم)
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ (بخش هشتم)
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ (بخش هفتم)
- عوامل بازدارنده توسعه در جمهوری اسلامی
- دایرۀ بستۀ انتخابات
- نقش مثلث هویت ایرانیان در انقلاب
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ بخش چهارم
- وصل شدن ایران به ارابه پیشرفت غرب
- تجربه تاریخی سلطه روحانیان و نظامیان
- آیا ایران بار دیگر عقب میماند؟ – بخش نخست
- نه پرسش از فرهیختگان ایرانی
- رفسنجانی و بزنگاهی دیگر
- باره نامه گروهی از زندانیان سیاسی به اوباما
- سیاست خارجی کلید حل مشکلات داخلی
- ریشه مشکلات در ایران است، نه در غرب!
- نقش رهبر و احمدینژاد در پیروزی روحانی
- به مناسبت دهمین سالگشت اتحاد جمهوری خواهان ایران
- نگاهی به بیانیه ۹۱ چهره اصلاحطلب
- نگاهی به بحران کمبود دارو در ایران
- تحریم اقتصادی و تلاش برای عبور از بحران
- استقلال ایران و بلوک شرق و غرب
- رفع وابستگی به نام استقلالخواهی
- بستر شعار استقلالطلبی در انقلاب ۵۷
- منطقه ای کردن بحران ایران
- استقلال، حاکمیت دولتی، حاکمیت ملی، و حاکمیت مردم
- ایران عراق نیست!
- پاسخی کوتاه

