وقتی سیاست تعطیل می‌شود، باید پا پیش گذاشت

نیروهای سیاسی ایران سال‌هاست که بخش مهمی از سیاست، سیاست‌گذاری و سیاست‌ورزی مؤثر را از دست داده اند. این مسئله، به‌ویژه در میان بخشی از نیروهای سیاسی خارج از کشور، بیشتر به چشم می‌خورد.

پس از جنگ ۱۲روزه و ۴۰ روزه و درگیری و تنش‌های «پینگ‌پنگی» اخیر، شرایط به‌ کلی تغییر کرده است. کشور از یک سو درگیر جنگ و تنش‌های نظامی و از سوی دیگر با تحریم‌های تشدیدشده روبه‌روست. تمامیت ارضی و امنیت کشور در معرض خطر قرار گرفته و خطر فروپاشی اقتصادی، گسترش فقر و حتی شکل‌گیری شرایطی که زندگی میلیون‌ها ایرانی را با تهدیدهای جدی روبه‌رو کند، بیش از گذشته احساس می‌شود.

در درون حاکمیت، از جمله در نهاد ریاست‌جمهوری و در میان اصول‌گرایان معتدل، نیروهایی تلاش می‌کنند تنش‌های پیرامون ایران را مدیریت و راهی برای کنترل بحران پیدا کنند. تفاهم‌نامه‌ای که به امضا رسید، نشان‌دهنده ظرفیت و درایت جمعی مذاکره‌کنندگان بود. متأسفانه، این تفاهم‌نامه، که می‌توانست در جهت منافع ایران مورد استفاده قرار گیرد، در ادامه با موانع و دست‌اندازهای جدی روبه‌رو شد و اکنون، به جای ادامه مذاکره برای حل مسائل باقی‌مانده، بار دیگر موشک‌ها و بمب‌ها هستند که سخن می‌گویند.

از یک سو، نیروهای افراطی و جنگ‌طلب در داخل و بخش‌هایی از چپِ محور مقاومتی و از سوی دیگر، نیروهای سلطنت‌طلب، مجاهدین و دولت اسرائیل، هر یک با انگیزه‌ها و محاسبات متفاوت، در عمل به تداوم این وضعیت کمک می‌کنند. در چنین شرایطی، حکومت نیز با مجموعه‌ای از تاکتیک‌های کم‌رمق و پوپولیستی تلاش می‌کند اپوزیسیون را بیش از پیش تضعیف و پراکنده کند.

در این فضای سنگین و همراه با بی‌برنامگی، نیروهای ملی، دموکرات و جمهوری‌خواه مخالف جنگ و مدافع منافع ملی نیز، متأسفانه، از ارائه یک سیاست‌گذاری ملی و راهگشا بازمانده‌اند.

به گمان من، در چنین شرایط حساسی نمی‌توان صرفاً نظاره‌گر اوضاع بود. ما، به‌عنوان نیروهای ملی، دموکرات و جمهوری‌خواه که مخالف جنگ و مدافع استقلال، تمامیت ارضی و آینده دموکراتیک ایران هستیم، باید سیاست‌های روشنی ارائه کنیم و برای جلوگیری از تخریب بیشتر کشور پا پیش بگذاریم.

مخالفت با جنگ به معنای دفاع از وضع موجود نیست، همان‌گونه که مخالفت با جمهوری اسلامی نیز نباید به معنای حمایت از جنگ، ویرانی یا فروپاشی ایران باشد. حفظ ایران، جلوگیری از جنگ و تلاش برای دموکراسی را نباید در برابر یکدیگر قرار داد.

هدف اعلام‌شده اسرائیل در این جنگ، تغییر بنیادین وضعیت ایران و تضعیف ساختار حاکمیت است و خطر گسترش جنگ، بی‌ثباتی و تضعیف بیشتر ایران را نمی‌توان نادیده گرفت. ترامپ نیز آمریکا را وارد جنگی کرده است که نتیجه و پیروزی در آن روشن و قابل تصور نیست و این جنگ می‌تواند به موقعیت آمریکا در جهان نیز آسیب بزند. هم‌زمان، گسترش درگیری در یمن و تهدید امنیت مسیرهای دریایی، خطر منطقه‌ای شدن هرچه بیشتر جنگ را افزایش داده است.

در این شرایط پیچیده چه می‌توان کرد؟

۱. طرف گفت‌وگوی ما باید همه نیروهایی باشند که برای اجرایی شدن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد تلاش می‌کنند و بر این باورند که مسائل میان ایران و آمریکا راه‌حل نظامی ندارد و باید از طریق مذاکره حل شود.

۲. نقطه آغاز باید بازگشت به مسیر تفاهم و مذاکره باشد. مسائل باقی‌مانده را باید پشت میز مذاکره حل کرد، نه با موشک و بمب.

۳. مسئله تنگه هرمز باید با رویکردی برد–برد و با در نظر گرفتن منافع ایران و امنیت منطقه حل‌وفصل شود. امنیت آبراه‌های بین‌المللی و منافع اقتصادی مردم ایران نباید قربانی تشدید درگیری‌ها شود.

۴. برای افزایش تاب‌آوری کشور، حکومت باید به سرکوب و اعدام پایان دهد و همه زندانیان سیاسی را آزاد کند. جامعه‌ای که در درون خود گرفتار سرکوب و بی‌اعتمادی است، نمی‌تواند در برابر بحران‌های خارجی از تاب‌آوری لازم برخوردار باشد.

۵. فعالیت آزادانه تشکل‌های مدنی و احزاب سیاسی دموکرات، جمهوری‌خواه، مخالف جنگ و مدافع منافع ملی باید تضمین شود. ایجاد فضای سیاسی بازتر، شرط لازم برای شکل‌گیری یک همبستگی ملی واقعی است.

۶. مجموعه این اقدامات می‌تواند زمینه اجتماعی و سیاسی لازم را برای مهار نیروهای افراطی و جنگ‌طلب و تقویت نیروهای میانه‌رو، ملی و مسئولیت‌پذیر فراهم کند.

۷. ایران باید سیاستی مستقل در برابر قدرت‌های بزرگ در پیش گیرد، نه وابسته به روسیه و چین باشد و نه خود را به آمریکا وابسته کند. منافع ملی و استقلال ایران باید معیار اصلی سیاست خارجی کشور باشد.

۸. همه نیروهایی که به این اصول باور دارند باید پا پیش بگذارند و از طریق گفت‌وگو، مذاکره و تفاهم ملی، برای جلوگیری از تخریب بیشتر کشور، حفظ تمامیت ارضی و ساختن آینده‌ای دموکراتیک برای ایران تلاش کنند.

۹. برای ایجاد همبستگی ملی، باید به نقش سیاسی و اداری نهاد ولایت فقیه که خارج از ساختارهای انتخابی عمل می‌کنند پایان داد و اداره کشور را به نهادهای قانونی، منتخب و پاسخ‌گو سپرد. این تحول نباید به معنای ایجاد خلأ اداری یا فروپاشی ساختارهای ضروری کشور باشد. هدف، پایان دادن به ساختارهای موازی و غیرپاسخ‌گو و فراهم کردن زمینه برای منزوی کردن نیروهای افراطی و جنگ‌طلب است که پشت این نهاد پنهان می شوند

۱۰. متناسب با شرایط کشور، باید امکان آغاز گفت‌وگو میان نیروهای ملی، دموکرات و جمهوری‌خواه مخالف جنگ و نمایندگان نهاد ریاست‌جمهوری درباره راه‌های کاهش تنش، جلوگیری از فروپاشی، حفظ منافع ملی و ایجاد گشایش سیاسی بررسی شود. گفت‌وگو به معنای چشم‌پوشی از اختلافات بنیادین نیست، در شرایط بحرانی، حتی نیروهایی که در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف دارند، می‌توانند درباره جلوگیری از ویرانی کشور و حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی گفت‌وگو کنند.

امروز زمان تماشا کردن نیست؛ زمان سیاست‌ورزی است.

اگر سیاست تعطیل شود، میدان را کسانی پر خواهند کرد که راه‌حلشان چیزی جز جنگ، سرکوب و ویرانی نیست.

نیروهای ملی، دموکرات و جمهوری‌خواه نمی‌توانند در چنین شرایطی منفعل بمانند. مخالفت با جنگ، دفاع از تمامیت ارضی و تلاش برای دموکراسی سه موضوع متناقض نیستند؛ می‌توان و باید هم‌زمان برای هر سه تلاش کرد.

ما باید مسئولیت خود را بپذیریم، سیاست روشن ارائه دهیم و برای نجات کشور از چرخه جنگ، سرکوب و فروپاشی پا پیش بگذاریم.



****************

مقالات دیگر از این نویسنده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *