میانجیِ گری برای گذار به یک حاکمیت دمکراتیک

آیا میانجیِ گری برای  پایان دادن به جمهوری اسلامی و گذار به یک حاکمیت دمکراتیک امکان پذیر است؟

ایران در وضعیتی به‌سر می‌برد که نه می‌توان آن را با الگوهای کلاسیک گذار سیاسی توضیح داد و نه با منطق فروپاشی‌های سریع و قهری، استبداد دینیِ حاکم، نظمی است که صرفاً سیاسی نیست، بلکه بر ادعای حقیقت الهی، بسیج ایدئولوژیک و اعمال خشونت سازمان‌یافته استوار است. از این‌رو، نه “گذار توافقی از بالا” در آن متصور است و نه تغییر خشونت‌بار بدون هزینه‌های ویرانگر اجتماعی و در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است، آیا نیرویی که خود خواهان گذار از این نظم است، می‌تواند هم‌زمان نقشی میانجی ایفا کند؟

گرامشی وضعیت‌های بحرانی را با جملهٔ مشهور خود “کهنه در حال مرگ است و نو هنوز زاده نشده” توضیح داده و می گوید دراین “اینتررگنوم”، پدیده‌های بیمارگونهٔ بسیاری پدیدار می‌شوند. می بینیم درست در چنین بزنگاهی، گرایش به بازگشت سلطنت نه به‌عنوان نیرویی برآمده از جامعه مدنی و دارای ایده هایی برای ساختن آینده، بلکه به‌مثابه پروژه‌ای تحمیلی و متکی بر مداخله و فشار خارجی به‌ویژه از سوی اسرائیل و ایالات متحده آمریکا وارد میدان می‌شوند تا بر فراز این بحران مسیر تحولات را به نفع خود جهت‌دهی کنند

پاسخ به این پرسش که آیا نیروی میانجیِ گذار می‌تواند موفق شود، پیش از هر چیز مستلزم کنار گذاشتن یک سوء‌تفاهم رایج است، میانجی‌گری نه به معنای بی‌طرفی است و نه به معنای سازش با قدرت مسلط ودر چارچوب نظری گرامشی، میانجی‌گری نام دیگر تلاشی فعال و آگاهانه برای ساختن هژمونی آینده، پیش از فروپاشی کامل نظم موجود است. نیروی میانجی نه حافظ وضع موجود هست و نه شتاب‌دهندهٔ فروپاشی کشور، بلکه کنشگری است که می‌کوشد امکان سیاست‌ورزی جمعی و عقلائی را در دل بحران‌های خطرناک زنده نگه دارد.

نمونهٔ تأسف‌بار افغانستان به‌روشنی نشان می‌دهد که در غیاب چنین نیرویی، هنگامی که دولت دچار بحران شد، میدان به نیروهای افراطیِ اسلامیستی جنگ‌طلب و وابسته به بیگانگان واگذار شد و گذار نه به سوی رهایی، بلکه به سوی فاجعه رقم خورد. در مقابل، وضعیت ایران از این منظر واجد تفاوت‌های مهمی است، وجود نیروهای گستردهٔ دموکراسی‌خواه و جمهوری‌خواه، شبکه‌های متنوع تشکل‌های صنفی، مدنی و دموکراتیک، و نیز تداوم یک جنبش مقاومت مدنی که پس از جنبش “زن، زندگی، آزادی” همچنان در میدان حضور دارد، نشان می‌دهد که امکان شکل‌گیری یک نیروی میانجیِ مؤثر هنوز از میان نرفته و می‌تواند به‌مثابه بدیلی واقعی در برابر سناریوهای فروپاشی یا مداخله‌محور عمل کند.

در ایران، میانجی‌گری اساساً نمی‌تواند به معنای واسطه‌گری میان حکومت و اپوزیسیون باشد. استبداد دینیِ خشن، که بر نیروهای مذهبیِ بسیج‌شده و وفادار تکیه دارد، اصولاً طرف گفت‌وگوی سیاسیِ جمهوری‌خواهان و نیروهای دموکراسی‌خواه نیست. از این‌رو، میانجی‌گری در ایران ناگزیر، شکلی دیگر به خود می‌گیرد. این میانجی‌گری نه میان حکومت و مخالفان، بلکه در درون جامعه مدنی و میان نیروهای سیاسیِ دموکراسی‌خواه و جمهوری‌خواه، تشکل‌های جامعهٔ مدنی، و همهٔ محافل دموکراتیک، وطن‌دوست و مسالمت‌جو معنا پیدا می‌کند. مقصود از این میانجی‌گری، کاستن از شکاف میان دو واقعیت هم‌زمان در جامعه است، از یک ‌سو، خواست گستردهٔ مردم برای گذار از جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر، ترس‌های عمیق اجتماعی از آینده‌ای نامعلوم که ذهن بخش بزرگی از جامعه را درگیر خود کرده است. در این چارچوب، مسئلهٔ اصلی برقراری گفت‌وگو و ایجاد توازن میان اکثریت خاموشِ سکولار و دموکراتِ طرفدار گذار مسالمت‌آمیز، آن هم در شرایطی  است که خشم اجتماعی انباشته شده، اما هم‌زمان پرهیز از خشونت، انتقام‌جویی و مداخلهٔ خارجی، و فراهم کردن فضایی برای سیاست‌ورزی دموکراتیک، ضرورتی حیاتی به شمار می‌آید.در این معنا، نیروهای جمهوری‌خواه با وجود فقدان تشکل های بزرگ و منسجم، بالقوه می‌توانند نقش نیروی میانجی را ایفا کنند، نه از آن‌رو که قدرتمند هستند ، بلکه دقیقاً به این دلیل که نه پروژهٔ منجی‌محور دارند، نه وابسته به قدرت خارجی‌اند و نه منطق مبارزهٔ مسلحانه را نمایندگی می‌کنند. نقش آن‌ها نه فتح قدرت، بلکه سلب انحصار آینده از نیروهایی است که می‌کوشند گذار را به نام خود مصادره کنند، چه جریان رضا پهلوی که متکی به حمایت اسرائیل و آمریکاست و ادعای بازگشت به نظام پادشاهی در ایران را دارد، چه جریان مجاهدین که متکی به بیگانگان است و مدعی داشتن رئیس جمهور و رهبر برای آینده ایران می باشد. هیچ یک از این دو جریان نقشی برای انتخاب مردم قائل نیستند و پیشاپیش خود را صاحب کشور اعلام کرده اند.

میانجی‌گریِ گذار از جمهوری اسلامی، یعنی مشخص کردن صورت‌بندی “آینده” پیش  از آن که رژیم سقوط کند. پاسخ دادن به پرسش‌هایی که اگر بی‌پاسخ بمانند، خلأ قدرت را به خشونت می‌سپارند و به  جنگ داخلی در کشوردامن می زنند. بهترین مثال می تواند جنگ بین سلطنت طلبان و مجاهدین از یک طرف و جنگ در مناطق قومی و همچنین بازمانده های حکومت از طرف دیگر می تواند کشور را به نابودی بکشاند.دمکراسی خواهان و جمهوری خواهان می توانند به برخی پرسش ها برای جلوگیری از جنگ پاسخ بدهند، جمهوری مد نظرشان چیست؟ جایگاه دین در دولت کجاست؟ تضمین حقوق اقلیت‌ها و نیروهای مذهبیِ غیرخشونت‌طلب چگونه است؟ مرز عدالت و انتقام کجاست؟ جامعه مدنی چه موقعیتی خواهد داشت؟ انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس موئسسان چگونه می تواند رابطه همه ایرانی ها را مشخص سازد؟ این پرسش‌ها نه مشروعیت‌بخشی به حکومت‌اند و نه تعویق گذار، بلکه پیش‌شرط‌های انسانی و اجتماعیِ هستند

در نهایت، اگر ایران وارد لحظهٔ گسست شود، خواه تدریجی، خواه ناگهانی بدون وجود نیرویی که بتواند این پرسش‌ها را نمایندگی کند، سیاست یا به دست خشونت طلبان  می‌افتد یا از بیرون خشونت به کشور تحمیل می گردد. از این‌رو، نیروی میانجیِ طرفدار گذار در ایران نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورت تاریخی است، مقاومت عقلائی در برابراستبداد موجود و آیندهٔ مصادره‌شده از ضرورتی انکار ناپذیر برخوردار است.

واقعیت این است که دمکراسی خواهان و جمهوری خواهان از سوی حکومت متهم به براندازی نرم می‌شوند، از سوی نیروهای رادیکال متهم به محافظه‌کاری از سوی قدرت‌های خارجی نادیده گرفته می‌شوند اما همه این ها نباید سبب شود که جمهوری خواهان به وظیفه خود که ایجاد یک آلترناتیو دمکراتیک که بتواند آینده کشور را تضمین کند باز بمانند. آینده ای بدون جنگ و کشتار …..

مزدک لیماکشی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *