ساعت صفر یا آشوب؟

گرچه خامنه‌ای هرگز نتوانست به یک دیکتاتور مطلق‌العنان بدل شود، اما در این مجمع‌‏الجزایر قدرتی که نام «جمهوری اسلامی» را بر خود نهاده، نقش او هیچ زمان به اندازه ‏این روز‌ها تعیین‌کننده نبوده است. او روزی که در مجلس خبرگان به رهبری حکومت ‏منصوب شد، عنوان کرد به حال حکومتی که او را به رهبری برگزیده، خون باید ‏گریست. اوضاع اکنون اما، اساسا تغییر کرده است و موجود ضعیف آن روزها، امروز ‏حلقه وصل ده‌ها سازمان و نهاد مافیایی و غیرمافیایی است و به جایگاهی عروج کرده ‏که هیچ جناح و جریانی قادر به پیشبرد هیچ برنامه‌ای نیست، مگر آنکه تایید و پشتیبانی او ‏را داشته باشد. این نقش منحصر به فرد خامنه‌ای، سیاست را ملزم می‌سازد که به رفتار و ‏برنامه‌های او توجه ویژه‌ای داشته باشد و با این سئوال درگیر شود که خامنه‌ای به کجا می‌رود و دغدغه‌هایش چه‌ها هستند.‏

خامنه‌ای به بسیاری از آنچه یک بازیگر حوزه عمومی می‌توانست تصورش را بکند، از ‏قدرت، ثروت و شهرت دست یافته است و اکنون در هشتاد سالگی، هدف اصلی او، نظیر ‏بقیه همگنانش، صدام، قذافی و حافظ اسد، جاودانه کردن نام و قدرت در خانواده خودش ‏است. با ورود خامنه‌ای به دهه نهم عمرش، طبعا امر «تاجگذاری ولیعهد» دیگر به مساله ‏روز تبدیل شده و بسیار از معادلات قدرت را تحت تاثیر جدی قرار می‌دهد. او برای این ‏کار از سالها پیش برنامه دقیقی را طراحی کرده و سیاسی‌ترین فرزندش، مجتبی را هم از ‏نظر فقهی وهم از جهات سیاسی و سازمانی برای بر تن کردن ردای رهبری آماده کرده ‏است. مجتبی که ظاهرا همه مدارج حوزوی را طی کرده، اکنون می‌تواند از مراجع تخت ‏کنترل پدرش درجه اجتهاد بگیرد و از یکی از موانع مهم تصاحب رهبری عبور کند. به ‏لحاظ سیاسی، سال‌هاست که او در حکم دست راست پدرش، در حوزه رهبری، وظایف ‏خطیری را عهده دار شده است و تمرین ریاست می‌کند. به لحاظ سازمانی، مجتبی خامنه‌ای در راس «حلقه گردان حبیب» یاران وفادارش را به مسولیت ‏مهم‌ترین ارگان‌های اطلاعاتی، سرکوب و تحمیق بر کشیده است و هیچ شخص یا ‏جریانی نتوانسته از این نظر به قدرت و امکانات او نزدیک بشود.‏

هدف خامنه‌ای آن است که بدون تغییر قانون اساسی، انتقال قدرت به فرزندش صورت ‏پذیرد و ولایت فقیه موروثی بشود. در این پروژه، اجتهاد فقهی و تصاحب قدرت حقیقی، ‏مبنای «مشروعیتی» قرار می‌گیرد که تنفیذ خبرگان بدان قانونیت می‌بخشد. اجرای این ‏نقشه اما، هنوز با موانعی روبروست که اوضاع به شدت نا به سامان کشور و بن بست در ‏سیاست خارجی مهم‌ترین آنهاست. این موانع می‌تواند بحران را تا جائی حاد کند که ‏شیرازه حکومت در نتیجه جنبش‌ها و شورش‌های مردمی از هم بپاشد و هر سردار یا ‏آخوندی، سر به نافرمانی بردارد و کاخ آرزو‌های رهبر را ویران کند.‏

موقعیت خامنه‌ای شبیه دو چرخه سواری است که در مسابقات «تور د فرانس» تا مرحله ‏آخر رکاب زده و اینک در شب قبل ازدور نهایی، خود را برای این دور دشوار آماده می‌‏کند.

اگر این فرضیه درست باشد، آنگاه می‌توان بین شماری از طرح‌های حکومتی، پیوندی ‏برقرار کرد و عنوان نمود که در راستای هموار کردن راه مجتبی به قدرت، برنامه‌های ‏زیر طراحی گردیده و در حال اجرا هستند. روشن است که همه یا بخش‌های زیادی از این ‏مجموعه، به مثابه تدابیر حکومتگرانه نظام، در تمام دوران حیات ج.ا. اجرا می‌شده است. ‏آنچه اما اینک آنها را شاخص می‌کند، پیشبرد شان به مثابه طرحی ضربتی با هدفی ‏مشخص است:

‏۱-‏ سرکوب خشن جامعه مدنی و همه «غیر خودی»‌هائی که می‌توانند در کار انتقال ‏قدرت کار شکنی کنند. حبس‌های به شدت سنگین و غیرعادی برای فعالین مدنی و ‏خبرنگاران طلیعه این برنامه است.

‏۲-‏ نسق گیری از همه خودی‌هائی که یا خود را بلند قد‌تر از مجتبی می‌پندارند و یا ‏در وفاداری آنها تردید وجود دارد. چیدن نوک صادق لاریجانی را می‌توان در این ‏رابطه تحلیل کرد.

‏۳-‏ کشاندن اصلاح طلبان به «آستانه تحمل» و نگه داشتن آنها در این نقطه. بازجویان، ‏وقتی متهمی را با دستبند قپانی آویزان می‌کنند، ترتیبی می‌دهند که انگشت‌های پای ‏متهم به زمین برسد، تا زود از هوش نرود و در نهایت تسلیم خواست بازجو بشود. ‏به نظر می‌رسد که خامنه‌ای رفتار مشابه‌ای را با اصلاح طلبان در پیش گرفته ‏باشد تا آنها را وادار کند که تسلیم شوند، رهبری مجتبی را به رسمیت بشناسند و با ‏اندکی شیرنی پاداش تسلیم، لذت ببرند. «ممنوع الهمه چیز» کردن آقای خاتمی را می‌‏توان نماد آویزان کردن با دست بند قپانی و سنبل این برنامه دانست.

‏۴-‏ «مستضعف نوازی» از طریق عدالت توزیعی و نمایش «مبارزه با فساد» که اولی با ‏پیش فروش آینده و هستی کشور عملی می‌شود و دومی یک پروژه چند منظوره ‏است. هم وسیله تحمیق حامیان است و هم وسیله مهار و مطیع سازی مدعیان.‏

‏۵-‏ بر طرف کردن خطر «دشمن جهانی» که صعب‌العبور‌ترین بخش کار در دور ‏نهائی دو چرخه‌سواری خامنه‌ای است. روشن است که هم خامنه‌ای برای برنامه ‏انتقال قدرت به ترامپ نیازمند است و هم ترامپ برای ماندن در قدرت به خامنه‌ای! ‏این نیاز متقابل آنها را به یکدیگر نزدیک می‌کند. ترامپ این نکته را کتمان نمی‌‏کند. خامنه‌ای گرچه ظاهرا همچنان بر طبل انکار می‌کوبد، اما دیگر نغمه‌های نه ‏چندان ظریف جواد ظریف، جائی برای حاشا باقی نمی‌گذارند. حضور ظریف در ‏محل اجلاس گروه هفت و مجموعه تحرکات دیپلماتیکی که به اشاره خامنه‌ای انجام یافت ‏و سکانس نهایی «عکس می‌گیرم، عکس نمی‌گیرم» حسن روحانی همگی بخشی ‏از یک دوربازی بودند که در آن طرفین فرصت یافتند کارت‌های یکدیگر را ببینند ‏و خود را برای دور بعدی آماده کنند.‏

از نگاه خامنه‌ای، گذشت زمان به زیان ترامپ عمل می‌کند و هر چه به زمان ‏انتخابات آمریکا نزدیک‌تر شویم، نیاز ترامپ به او بیشتر خواهد شد و بهترین زمان «معامله» آستانه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و تکرار بازی با گروگان‌هاست.

ج.ا. گروگان‌های آمریکائی را تا روز انتخابات آمریکا در اسارت نگه داشت تا ‏ریگان، کاندیدای جمهوریخواهان بتواند از آن علیه جیمی کارتر بهره ببرد. پس از ‏پیروزی ریگان و فقط بیست دقیقه پس از مراسم تحلیف، همه گروگان‌ها آزاد ‏شدند! به نظر می‌رسد که خامنه‌ای در فکر تکرار این بازی است تا یک بار دیگر ‏امثال جان کری و دموکرات‌ها را به گران‌ترین قیمت ممکن بفروشد و در ازای ‏این خدمت، حمایت ترامپ از انتقال قدرت به مجتبی و زمینه سازی‌های مربوطه، ‏از جمله پایان تحریم‌های نفتی و مالی را بدست آورد.

در عین حال خامنه‌ای واقف است که ترامپ بعد از انتخاب شدن، همان ترامپ پیش ‏از انتخابات نخواهد بود و ستون به ستون، ضرورتا فرج نیست و ترامپ پیروز ‏انتخابات، بعید است که اهل توقف در مذاکره «فقط» در این یا آن مورد باشد و در ‏نتیجه، تنها زمانی به وعده‌های پیش از انتخابات خود وفا خواهد کرد که خامنه‌ای ‏به بقیه مطالبات او هم پاسخ مثبت بدهد و عملا به همان سرنوشتی دچار شود که بار‌ها دیگران را از آن ترسانده بود. البته بعید است که ترامپ یک مجتبای نسبتا جوان ‏که با مشت آهنین حکومت می‌کند را- اگر به سیاست‌های منطقه‌ای پدرش و «‏مزاحمت» برای دوستان آمریکا پایان داده شده باشد- تحمل ناپذیر بداند. چنین بده- ‏بستانی ممکن است برای مردم ایران آبی نداشته باشد، اما برای خاندان خامنه‌ای به ‏اندازه کافی نان و کره دارد!

تغییر نسل سیاستمداران ارشد حکومت و خلاص شدن نظام از شر مدعیان انقلاب و ‏جنگ، راه را برای پذیرش چنین سازشی هموار می‌کند و تمایل شدید مردم به پایان «دنیاستیزی» نه تنها فروش آن به جامعه را با مشکل مواجه نمی‌کند، بلکه می‌‏تواند، مثل قطع‌نامه ۵۹۸ به قیمت خوبی هم فروخته بشود و کسی دنبال مسبب «این ‏همه بدبختی» نرود. روی ضعف حافظه ما مردم، همیشه می‌توان حساب کرد!

در شرایطی که نیروهای پراکنده اپوزیسیون، تاثیر تعیین کننده‌ای در حیات سیاسی ‏کشور ندارند، سر بر آوردن راست مدرن اجتماعی و سیاسی از درون افسران ‏دانشگاه دیده وجوانتر سپاه می‌تواند معادلات خامنه‌ای را به هم بریزد. آن‌ها که ‏خاطره‌ای از جنگ و انقلاب ندارند، می‌توانند با در هم آمیزی «کوروش کبیر، ‏امام زمان و احیانا رضا شاه»، مذهب را پشتوانه ناسیونالیسم ایرانی نموده، «بعث ‏ایرانی» را پرچم کنند. از فراز سر خامنه‌ای وارد گفتگو با ترامپ شوند و کشتی ‏قدرت را با پیاده کردن روحانیون سبک و چابک نمایند. چنین پروژه‌ای آنقدر ‏جذابیت داشته و دارد که امثال احمدی نژاد و رحیم مشایی هم نمی‌توانستند خود را ‏از وسوسه نزدیک شدن به آن کنار بکشند.

مخالفان قدرت‌طلب پروژه خامنه‌ای، منطقا علاقه‌ای ندارند که مساله جانشینی به ‏سود مجتبی، پیش از مرگ خامنه‌ای و تحت تاثیر قدرت بلامنازع او، حل بشود. ‏آنها ساعت‌شان را با مرگ پیشوا تنظیم کرده‌اند تا در آشوب «سال شاهمرگی»، از ‏آب گل آلود ماهی بگیرند. آنها طبعا علاقه‌ای ندارند که سازش خامنه‌ای- ترامپ ‏سر بگیرد و تعمیق بحران را به سود خود می‌دانند و باز هم منطقا، بر خلاف نیرو‌های ملی و دموکرات که به کشور و مردم می‌اندیشند، نباید ابایی از این داشته باشند ‏که دست به یارگیری در مراکز جهانی قدرت بزنند.

همه اینها تحلیل سیاسی را به این سمت سوق می‌دهند که گرچه پیروزی خامنه‌ای ‏در ساعت صفر معامله بزرگ، محتمل‌تر است، اما شکست او، کودتای افسران ‏جوان و یا آشوب را نمی‌توان نامحتمل دانست.

نه تداوم ولایت مطلقه فقیه تحت رهبری مجتبی خامنه‌ای، نه حکومت سرداران ‏اقتدارگرا و نه آشوب و هرج و مرج، هیچکدام کشور را به آبادی و آزادی نحواهند ‏رساند.

روشنفکران، طبقه متوسط، کارگران صنعتی، فن‌سالاران، اقوام آزرده از تبعیض ‏و سرمایه‌داران کارآفرین، هم منافع مشترک نیرومندی در دموکراتیزه کردن حیات ‏سیاسی کشور دارند و هم قوی‌ترین و شایسته‌ترین بلوک اجتماعی برای اعمال ‏هژمونی بر سیاست‌اند. عدم وجود یک نمایندگی سیاسی مشترک و مقتدر، این نیرو‌ها را از نقش آفرینی شایسته خود محروم کرده است.

ایران ما کشوری بزرگ، شایسته حکومتی بر گزیده ملت و زندگی در صلح، آزادی ‏ورفاه همگانی است. ما سیاسیون اپوزیسیون دموکراسی‌خواه، فرصت‌های بسیاری ‏را از کف داده‌ایم. امید که در این نقطه عطفی که در پیش داریم، در سایه درایت و ‏عبور از تنگ نظری‌های فردی و گروهی، افق روشنی در پیش چشم مردم گشوده ‏بشود. ‏

 

اين قسمت در حال حاضر بسته است.