انتخابات آزاد توافقی، تاسیس مجلس موسسان!‏

ایام تعیین‌کننده و سختی در پیش است. همه شواهد نشان می‌دهند که خامنه‌ای به روز‌های آخر فرمانروائی مقتدرانه‌اش نزدیک شده است. همچنین تردید کمی مانده است که او ‏مشغول تدارک آخرین تمهیدات برای انتقال قدرت به فرزند خود، مجتبی خامنه‌ای ست. این ‏کار قرار است در شرایطی انجام بگیرد که کشتی فرسوده ایران، با سر نشینانی “کارد به ‏استخوان رسیده” زیر ضربات کوبنده امواج، میان سخره و طوفان با خطر تلاشی و غرق ‏شدن در گیر است.‏

همواره این سوال وجود داشت که اگر خامنه‌ای قصد انتقال قدرت به فرزندش را دارد، ‏چرا “رهبر سوم جمهوری اسلامی” در صحنه علنی سیاست ظاهر نمی‌شود؟ مصطفی ‏تاج‌زاده با اشاره به نقشه راه خامنه‌ای، ما را به پاسخ این سوال نزدیک کرده ‏است.

در این نقشه راه، ابتدا بخش اعظم پست‌های امنیتی، نظامی و رسانه‌ای به تسخیر یاران ‏وفادار مجتبی در حلقه گردان حبیب و حواشی آن در آمد. به ‏موازات آن، در فاصله‌ای که مجتبی، با حضور در کلاس‌های درس فقهای قم و تحصیل ‏و تدریس، مراحل دریافت درجه اجتهاد با اتکا به رانت پدر را می‌گذراند، همه مدعیان ‏بالقوه و بالفعل، از خاندان لاریجانی تا خاندان خمینی از سر راه کنار زده شدند و هم‌زمان، ‏ترتیبی داده شد که “تاج‌بخش” سرشناس نظام، ‌هاشمی رفسنجانی هم که در سودای ‏تاجگذاری حسن خمینی بود، از صحنه حذف بشود.

در حلقات آخر نقشه راه خامنه‌ای، یک دوره انتقال قدرت، جایگزین روند متعارف انتقال ‏سلطنت زیر شعار “شاه مرد، زنده باد شاه!” شد تا در این دوره چند مساله زیر حل شود:‏

‏-‏ این فکر که خامنه‌ای ولایت را بر خلاف قانون اساسی “موروثی” کرده و در بود ‏خودش، “ولیعهد” را بر گزیده است، تکذیب و خنثی بشود.‏

‏-‏ در این دوران فطرت که ظاهرا هنوز رهبر نظام بر گزیده نشده است، مجتبی به ‏صحنه علنی سیاست وارد بشود. همه حرف‌هائی را که پدرش نمی‌توانست بزند و یا ‏جاری شدن آنها از زبان پسر، می‌توانست شائبه زاویه داشتن با پدر را ایجاد کند، ‏حالا بر زبان آورد و از خود چهره‌ای “به روز” و با پاسخ‌هایی شاید متفاوت با ‏دوران پدر ارائه بدهد.

‏-‏ بر اساس قانون اساسی، در دوران فترت، وظایف رهبری را هیتی مرکب از رئیس ‏جمهور، رئیس قوه قضائیه و یکی از اعضای شورای نگهبان با گزینش مجمع ‏تشخیص بر عهده می‌گیرد. برای آنکه دوران فترت بدون تنش طی شود، ضروری ‏است که این هیت در انحصار اقتدارگرایانی باشد که در سر سپردگی آنها تردیدی ‏نباشد و بتوانند با مشت آهنین، هر حرکتی را با بی‌رحمی و خشونت سرکوب کنند. ‏رئیسی حلقه به گوشی خود را ثابت کرده است. نماینده شورای نگهبان هم هر که ‏باشد، ار جمله حواریون است و تنها می‌بایست پست ریاست جمهوری هم به یکی ‏از سرسپردگان واگذار بشود. برای خامنه‌ای فرستادن یکی دیگر از معتمدین خود ‏به پاستور هدف است و در این راه، دست به هر کاری زده و می‌زند. او هیچ ابائی ‏هم نخواهد داشت که انتخابات ریاست جمهوری رسواتر از انتخابات مجلس برگزار ‏بشود و در انتخاباتی “تو جیبی” و مدیریت شده، فقط ظاهر قضیه حفظ بشود و ‏‏”رئیس جمهور منتخب مردم” کارگزار مجتبی و مشروعیت بخش هیت رهبری ‏موقت باشد.‏

‏روحانیون صاحب اقتدار، سرداران سپاه و لایه‌های اصلی نهاد‌های امنیتی و رسانه‌ای، خود بخشی از ابتکار بر کشیدن مجتبی خامنه‌ای هستند و نیازی به خاموش کردن ‏صدائی در این قسمت وجود ندارد.

گرچه سخن از نارضائی در میان پرسنل ارتش که مانند همه مردم تحت فشار‌های شدید ‏اقتصادی قرار دارند، بسیار شنیده می‌شود، اما به نظر می‌رسد که نهاد‌های اطلاعاتی، ‏ارتش را تحت کنترل دارند و شانسی برای اظهار وجود ارتش در دوران فترت و تا زمانی ‏که جنبش‌های اجتماعی اوج نگیرند، متصور نیست.

‏مجلس می‌توانست یک مرکز ایجاد نگرانی باشد که با سپردن آن به کوتوله‌های سیاسی، ‏کارچاق کن‌ها و مجیزگویان بی‌سواد، این آخرین سنگر به جا مانده از جنبش مشروطه را ‏هم از شخصیت‌های سیاسی تهی و از حیز انتفاع ساقط کردند.

روحانیت حوزوی نهاد قدرتمندی است که بخش بزرگی از آن، سهیم در قدرت، همراه و ‏هم‌سفره خامنه‌ای و پشتیبان رهبری مجتبی است. اما در میان مراجع مخالف دخالت دین ‏در حکومت، برخی از مراجع اهل سیاست و رده‌های میانی مدرسان و طلاب مقلد آنها، ‏کسی داوطلبانه دست بیعت دراز نخواهد کرد. خامنه‌ای خواهد کوشید تا با واکنش شدید ‏نسبت به هر نوع صدای اعتراضی، این روحانیون را به همراهی یا ادامه سکوت وادار ‏سازد و به آنها تفهیم کند که رهبر سوم در این عرصه “محمد بن سلمان ثانی” است.‏

اگر عامل “جامعه” را فعلا در پرانتز بگذاریم، در غیاب مجلسی مقتدر و ملی، با انتصاب ‏روسای گوش‌به‌فرمان سه قوه، هیت رهبری که به منظور آماده سازی برکشیدن مجتبی ‏سازماندهی شده است و روحانیت غیرحکومتی که خود را در چنگال قداره‌بندان بیت ‏گرفتار می‌بیند، در حکومت هیچ مقاومت معنی‌داری در مقابل خبرگان شکل نمی‌گیرد و ‏ملا‌های فرتوت و حلقه‌به‌گوش این “نامجلس”، پس از مدتی سکوت و گربه‌رقصانی، در ‏نهایت اعلام خواهند کرد که از روز رحلت رهبر فرزانه، بلاوقفه جسته‌اند، اما بهتر از ‏مجتبی نیافته‌اند و با آنکه ابوی ایشان مخالف جانشینی فرزند برومندشان بودند، اما آنها به ‏عنوان “خبرگان برگزیده ملت” وظیفه الاهی-اسلامی خود می‌دانند که بر شایستگی ‏حضرت آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای صحه گذاشته، افتخار بیعت با “رهبر بی‌همتا” را از آن ‏خود و ملت شهیدپرور کنند.

تا اینجا، تمرکز این یادداشت بر ابعاد سناریوی گذار کم‌درد، “قانونی” و مطمئن به دوران ‏ولایت مطلقه مجتبی خامنه‌ای قرار داشت که به‌وسیله خامنه‌ای و اتاق‌های فکر “خونتای ‏حبیب”، به دقت طراحی و گام به گام اجرا شد و یا قرار است که اجرا بشود. اما ارزیابی ‏چشم‌انداز آینده، بدون وارد کردن نقش مردم، جامعه مدنی، نیرو‌های اپوزیسیون ج.ا.، ‏اصلاح‌طلبان مخالف ولایت مطلقه و دول خارجی، ممکن نخواهد بود. روی این عوامل ‏مکث کنیم: ‏

مردم:
بخش بزرگی از مردم ایران در جریان جنبش‌های دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ نشان دادند که هیچ ‏امیدی به حکومت ج.ا. ندارند و اگر نیروهای سیاسی جامعه، افق مبارزاتی روشنی را ‏برای تغییر در رژیم یا اسقاط آن طراحی و عرضه نکنند، مردمانی که چیز زیادی برای از ‏دست ندارند، از هر منفذی برای طغیان و بیرون ریختن خشم خود، بهره خواهند جست. ‏آنها حکومت را در ایام “شاهمرگی” راحت نخواهند گذاشت و تکرار شورش‌هائی از نوع ‏آبان ۹۸ کاملا محتمل است. مجتبی خامنه‌ای و “خونتای حبیب” خود را برای مقابله با ‏حرکات و شورش‌های مردمی آماده کرده‌اند و با خشونت و سبعیتی بیشتر از آبان ۹۸ با ‏شورش‌ها مواجه خواهند شد و اگر در گام‌های اولیه موفق به سرکوب و خاموش کردن ‏آتش‌ها نشوند و سیاستمدارن ملی و مردمی هم نتوانند کنترل جنبش‌ها را بدست بگیرند، ‏ایران احتمالا وارد یک دوران طولانی خشونت متقابل، هرج و مرج و مبارزات قهرآمیز ‏خواهد شد که نتایج آن برای کشورو مردم، فاجعه‌بار خواهد بود. ‏

دول خارجی:
دولت‌های خارجی نمی‌توانند تاثیرات تعیین‌کننده‌ای در تحولات دوران انتقال قدرت ‏داشته باشند. اما اتحادیه اروپا، چین، روسیه، عربستان، ترکیه، اسرائیل و در راس همه ‏ایالت متحده آمریکا، همگی خود را در تحولات در رفتار و ساختار حکومت، ذی‌نفع می‌‏بینند و هر یک متناسب با توان خود، می‌کوشد تا بر این تحولات اثر بگذارد. در روند ‏بازگشت آمریکا به موقعیت تعیین‌کننده در نظم لیبرال جهانی، “بحران ایران” احتمالا ‏نخستین میدان جدی آزمون توانائی‌های دولت جدید آمریکاست. دولت بایدن مصمم است که ‏با ایجاد اجماع جهانی، راه دستیابی ج.ا. به سلاح اتمی را به گونه بازگشت ناپذیری ببندد، ‏برنامه موشکی حکومت را به سطحی کاملا تدافعی محدود کند و به مداخلات نظامی ج.ا. ‏در منطقه نقطه پایان بگذارد.

گرچه این مطالبات دولت بایدن، از منظری صرفا تئوریک می‌تواند یک فرصت برای مجتبی خامنه‌ای باشد تا با کنار گذاشتن نظریه “عمق ‏استراتژیک” و پذیرش مطالبات بایدن، کشتی طوفان زده نظام را سبک کرده، با لغو تحریم‌ها و راه افتادن اقتصاد کشور، پایه‌های قدرت خود را تحکیم کند، اما در نگاهی عملی، ‏تحقق این سناریو بسیار بعید و نامحتمل است و جریان مافیائی حاکم که در ولایت مطلقه ‏مجتبی تداوم می‌یابد، استعداد و علاقه‌ای برای تن دادن به این جراحی ندارد و سیر محتمل‌‏تر این است که ایالت متحده و متحدان آن، نا امید از تغییر رفتار حکومت ایران، با تداوم و ‏حتی تشدید فشار‌ها، “تغییر در حکومت” را در مرکز توجه قرار بدهند و چین و روسیه ‏هم، به خاطر منافع خود در نرنجاندن آمریکا، اسرائیل و عربستان، مانعی در مقابل دولت ‏بایدن ایجاد نکنند. بسیار بعید است که آقای بایدن برای “تحمیل تغییر در حکومت ایران” ‏سرمایه‌گذاری کند ولی به حقوق بشر در مجموعه راهکار‌های خود نقش برجسته‌ای ندهد. ‏

اصلاح‌طلبان:‏
حسن روحانی با پشت کردن کامل به رای‌دهندگان خود در دور دوم ریاست جمهوری، ‏ضربه مرگ‌باری بر اصلاح‌طلبانی که همه تخم مرغ‌های خود را در سبد او نهاده بودند، ‏وارد ساخت و آقای خاتمی را در وضعیت بسیار دشواری قرار داد. بن بست خاتمی، ‏گسترش فساد در میان کادرهای جریان اصلاح طلب حکومتی و انسداد کامل در ساختار ‏قدرت، بازی در زمین قانون اساسی را بیش از پیش بی معنی و فاقد هرگونه چشم انداز ‏کرد و جریان اصلاح طلب حکومتی را به سمت تجزیه و تلاشی راند. اینک در حالی که ‏کارگزاران خود را بخش جدایی‌ناپذیر حکومت تعریف می‌کنند و اصلاح‌طلبان زرد تنها ‏در اندیشه حفظ امتیازات فردی و خانوادگی خود هستند، اصلاح‌طلبان پیگیر و سالم، به ‏جمهوری‌خواهانی نزدیک می‌شوند که خواستار تغییرات ساختاری و عبور از قانون اساسی ‏ج.ا. هستند.

حسن روحانی بی‌تردید با مجتبی خامنه‌ای بیعت کرده است و به نظر می‌رسد که “اصلاح‌‏طلب‌نمایی” برای در تنگنا قرار دادن آقای خاتمی و تایید رهبری مجتبی به نام اصلاح‌‏طلبان، وظیفه‌ای است که از سوی بیت به او محول شده است. ‏

***

چه تن دادن حکومت به جراحی بزرگ و چه تداوم خیره‌سری، در فضای مناسب جهانی، وجود نارضایی شدید و گسترده در میان مردم، فرصت‌ها و شانس‌های تازه‌ای در اختیار ‏نیرو‌های دموکرات کشور قرار می‌دهند. ‏

تردیدی نیست که جامعه به ظاهر یخ‌زده ایران، آتش زیر خاکستر است و با وزیدن نخستین ‏بادها، شعله‌های آن هویدا خواهد شد. اگر سیاسیون دموکراسی‌خواه، نیروهای اصلاح‌‏طلب مخالف ولایت فقیه و جریانات توسعه‌گرا نتوانند بر پراکندگی در میان خود نقطه ‏پایان بگذارند و برای تاسیس رهبری مشترک، حضور موثر در روند جابجایی و نجات ‏کشور همگام شوند، بیم آن می‌رود که جامعه ایران نتواند تاب بیاورد و گرفتار آشوب، ‏تجزیه و جنگ داخلی و یا فساد و تباهی در چنگال مستبدین فاسد بشود.

دست‌یابی به یک توافق ملی برای برگزاری انتخابات آزاد و تاسیس مجلس موسسان، یگانه ‏راه گذار خشونت پرهیز به دموکراسی و جمهوریت است. چنین انتخاباتی بر مبنای تعاریف ‏اتحادیه بین‌المجالس از انتخابات آزاد، منصفانه و سالم، مبتنی بر اسناد این مرجع جهانی و به وسیله نهادی مورد ‏قبول همگان و بدون دخالت حکومت بر گذار می‌شود و پذیرش نتایج آن برای همه طرف‌های درگیر امری الزامی است. ‏

طبعا حکومت زیر بار چنین انتخاباتی نخواهد رفت و برای تحمیل آن، یک همبستگی ملی ‏ضروری است. تشکیل “کمسیون ملی انتخابات آزاد” در خارج با شرکت همه نیرو‌های ‏باورمند بدان، گام مهمی در این راستاست که هیچ مانع قابل فهمی جز فقدان شهامت پریدن ‏از روی سایه‌های خویش، در مقابل آن وجود ندارد. چنین کمیسیونی می‌تواند همه نیرو‌های اپوزیسیون در خارج از کشور را در مسیر “آزاد سازی انتخابات” و برگزاری ‏انتخابات آزاد، همراه و همگام کند و با روشن کردن چراغ امید، به تشکیل کمسیون مشابه ‏در داخل، که نقش تعیین‌کننده در رهبری جنبش انتخاباتی، آزاد کردن زندانیان سیاسی، ‏شکستن حصر رهبران جنبش سبز، تامین آزادی فعالیت احراب و رسانه‌ها و تدارک ‏مقدمات برگزاری انتخابات را برعهده خواهد داشت، یاری رساند. هیچ زمانی حکومت ‏ج.ا. تا این حد ضعیف و متزلزل نبوده است و هیچ زمانی هم شرایط ملی و بین‌المللی تا ‏این حد برای تحقق این راهکار مساعد نبوده است.

مردم ایران یازده سال پیش با هوشیاری، به نقشه خامنه‌ای برای ایجاد “سلطنت فقیه-‏شاهی” پی بردند و با شعار “مجتبی! بمیری! رهبری را نبینی!” بدان واکنش نشان دادند. ‏آیا این فرصت تاریخی را برای گذاشتن نقطه پایان بر ولایت فقیه در خواهیم یافت و یا ‏همچنان در چنبره خیالبافی‌ها، خود خواهی‌ها و دامچاله‌های سربازان امام زمان دست و ‏پا خواهیم زد؟ ‏


**********

از همین نویسنده

**********

دیدگاه شما؟

Your email address will not be published.