انتخابات و مجلس بیهوده خبرگان!
فرهنگ عمید، واژه “بیهوده” را ناحق، باطل، یاوه، بی فایده و عبث معنی کرده است. به هر پنج معنی، مجلس خبرگان، مجلسی بیهوده است. این بیهودگی از بدو تولد همزاد این مجلس بود و در طول حیاتش به بطالت و ناحقی کامل فرارویید.
بر اساس موازین دموکراسی، وقتی نظامی به هر دلیل، ساقط شود، نمایندگان ملت در مجلسی گرد هم می آیند تا نظام جدید را تاسیس کنند. نام این مجلس هم نظر به ماهیت و وظایف آن، در قانون اساسی مشروطه، با وام گرفتن از کشور های پیشرفته آن زمان، “موسسان” نهاده شد و بسیار بدیهی و طبیعی بود که بعد از سقوط رژیم سلطنتی، در بهمن ماه ۱۳۵۷، در ایران نیز مجلس موسسانی تشکیل شود تا نمایندگان منتخب مردم در فرایندی دموکراتیک ، مولفه های نظام جدید را مشخص نموده، آنرا تاسیس کنند.
خمینی اما، سودای دیگری در سر داشت و مصصم بود که نوعی خلافت اسلامی را در ایران مستقر سازد. او پیشتر- آنگاه که کتاب ولایت فقیه یا جهاد اکبرش را می نوشت- اصراری در پنهان کردن هدفش نداشت. اما در آستانه فروپاشی نظام سابق، نظر به تعادل قوای سیاسی کشور ، تصمیم گرفت آنرا با توسل به اصل ” خدعه” که به باور او و بسیاری از مراجع شیعه از ملزومات سیاست و زندگیست، کمی پنهان کند و بجای راه مستقیم، طی چند مرحله اهدافش را متحقق کند. او ابتدا “جمهوری اسلامی” را به “استقلال” و”آزادی” سنجاق کرد و در پاسخ به این سوال که این جمهوری چگونه حکومتی است، خدعه کرد و عنوان نمود که حکومتی مثل جمهوری فرانسه !
برای مردم ایران جمهوری اسلامی پدیده ناشناخته ای بود و خمینی که به این امر وقوف کامل داشت، تصمیم گرفت که تا تنور احساسات انقلابی و اعتماد عمومی نسبت به او داغ است، به اتکای چماقدارانی که او را روح خود می پنداشتند و خیابان ها را قرق کرده بودند، کالای مشکوکش را در زرورق “آزادی” و “استقلال” به مردم بفروشد. بدین منظور او فرمان همه پرسی با سوال جمهوری اسلامی آری یا نه را صادر کرد و در پایان رفراندمی پر از دروغ، تقلب و چماق کشی ، مدعی شد که بیش از ۲۰ میلیون نفر و در مجموع حدود ۹۹،۵ در صد از واجدین حق رای به جمهوری اسلامی رای مثبت داده اند. دکتر ملکی در تحقیقی ارزشمند که آدرس آن در ذیل این یادداشت درج شده، نشان می دهد که این ارقام به شدت دروغ و ساختگی بوده است و شمار کسانی که به جمهوری اسلامی آری گفتند، نمی توانست بیش از ۱۲ میلیون نفر باشد!
خمینی پس از “پیروزی” در رفراندم؛ گام بعدی در جهت استقرار خلافت را بر داشت. او که در حکم نخست وزیری بازرگان، بر ضرورت تشکیل مجلس موسسان ، مرکب از نمایندگان منتخب مردم، تاکید کرده بود، اینک مصمم بود که مجلس موسسان را با مجلس جبرگان جایگزین کند، از اینرو پس از فراخواندن هیت دولت بازرگان و شورای انقلاب به قم، به آنها تکلیف کرد که از تشکیل مجلس موسسان صرف نظر کنند و مجلسی مرکب از “خبرگان” تشکیل دهند تا در اسرع وقت قانون اساسی مورد نظرش را اماده نظر خواهی کنند و در توضیح مجلس خبرگان مورد نظرش اعلام کرد که ” درباره ى قانون اسلام بايد اسلامشناس نظر بدهد. قانون اساسى جمهورى اسلامى يعنى قانون اساسى اسلام، حق اين مطلب … با علماى اعلام و با مراجع عظام است ”
او پس از اینکه نتوانست از ورود شماری از شخصیت های سیاسی غیر روحانی به مجلس خبرگان جلو گیری کند، با وقاحتی شگفت انگیز اعلام داشت که:
“قوانین باید صددرصد اسلامی باشد… تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهای عظام است که الحمدالله گروهی از آنان در مجلس ( خبرگان) وجود دارند و چون این امر یک امر تخصصی است دخالت وکلای محترم دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکامِ شرعی از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصص لازم است”
به این ترتیب امامی که تصویرش در ماه ظاهر شده بود، با محروم کردن نمایندگان غیر روحانی مجلس خبرگان از اظهار نظر پیرامون پیش نویس قانون اساسی و تحمیل نظر و برداشت خود،نخستین گام- وگام اصلی را در جهت جایگزینی مجلس موسسان با مجلسی بیهوده برداشت و آب پاکی را روی دست همه خوش خیالانی ریخت که تصور می کردند مقام روحانی خمینی بری از شیادی های سیاسی است و حضرتش بعد از پیروزی به قم و حوزه علمیه باز خواهد گشت.
انتخابات خبرگان قانون اساسی در ۱۲ مرداد۱۳۵۸ در فضای سر شار از چماقداری و شیادی سیاسی بر گزار شد. از میان ۷۳ نماینده این مجلس ۶۳ نفر وابسته به حزب جمهوری اسلامی و جمعیت موتلفه بودند و ۵۱ نفر هم روحانی !
مجلس خبرگان قانون اساسی، پس از کنار گذاشتن پیش نویس اولیه شورای انقلاب و دولت موقت- که قبلا به تایید خمینی هم رسیده بود- در اصل پنجم پیش نویس جدید، ردای ولایت فقیه را بر قامت خمینی راست کرد و سپس در ۲۴ آبان همان سال به کار خود پایان داد تا خمینی دستپخت آنرا به عنوان قانون اساسی، در رفراندمی دیگر قانونیت ببخشد.
قانون اساسی جدید، مجلس خبرگان تازه ای را تعریف و امر نظارت بر عملکرد رهبر و گزینش رهبر جدید را بدان واگذار کرد و برای آنکه چرخه قدرت در میان روحانیت جاودانه شود، همه ایرانیان به استثنای شمار معدودی ملای شیعه مدعی اجتهاد را از شرکت در ترکیب آن محروم نمود .
خامنه ای به عنوان جانشین خلف خمینی، نظارت شورای نگهبان بر انتخابات را ” استصوابی” تعریف نمود و همزمان، این استصواب را به انتخابات “خبرگان” هم گسترش داد و روند بیهوده سازی این مجلس را کامل نمود و سر انجام مجلسی که قرار بود رهبر را برگزیند و بر عملکردش نظارت کند، خود برگزیده وآستان بوس رهبر از کار در آمد! خامنه ای به این هم که شش فقیه منتخب خودش، نظارت استصوابی را اعمال و داوطلبین را غربال کنند، راضی نشد و بنا بر اخباری که از سوی بیتش تکذیب نشده اند، به احمد جنتی دبیر مادام العمر این شورا حق وتو نیز اعطا کرده است!
باورش سخت است، اما این کلاه گشاد را بر سر ملت ایران گذاشته اند! رهبر به شش ملای برگزیده خودش به ریاست احمد جنتی- با حق وتو؟- وکالت می دهد تا از داوطلبین عضویت در مجلس خبرگان ، امتحان شرعیات و شکیات بگیرد و شماری را که در سرسپردگی شان تردیدی نباشد، در نمایشی سخیف و توهین آمیز به “رای” مردم بگذارد تا از میان عقرب و کژدم یکی را بر گزینند! موجوداتی که به خاطر لباس شان خود را بر تر از همه نخبگان ملت نزدیک به ۸۰ میلیون ایرانی می پندارند و سال هاست که یا مقهور قدرت و پول جامنه ای و یا همراه و همدست او هستند ، موجوداتی هستند که ” بیهوده ” ترینشان از زیر دست احمد جنتی رد می شوند و مجلس مرکب از این موجودات هم مجلس بیهوده ایست که تنها به کار اطاعت از اوامر ملوکانه می آید و نه نظارت بر عملکرد فاجعه بار سلطان علی خامنه ای و یا گزینش رهبری شایسته اداره کشور بزرگ ایران در قرن بیست و یکم!
حتی اگر در نتیجه تعادل قوا و رعایت پاره ای ملاحظات برای صحنه آرایی، خامنه ای اجازه ورود شماری از روحانیون غیروابسته به بیتش را هم صادر کند، باز در این نتیجه تغییری حاصل نخواهد شد که اکریت قریب به اتفاق اعضای مجلس خبرگان آتی دست وپا بوسان خامنه ای و قداره بندان سپاه خواهند بود و چند چهره ناسازگار کاری از پیش نخواهند برد، همانطور که تا امروز نبردند و همانطور که در مجلس خبرگان قانون اساسی از زنده یادان طالقانی و سحابی کاری بر نیامد.
جنبه تراژیک این تیاتر بیهودگی در اینجاست که در صورت درگذشت خامنه ای در طول هشت سال آینده- که احتمالش کم نیست- طبق قانون اساسی، همین مجلس باید برای ملت ایران رهبری بر گزیند که مطابق همین قانون، صد در صد قدرت سیاسی و نظامی و بخش اعظم قدرت اقتصادی تحت کنترل مستقیم و غیر مستقیم او قرار می گیرد.
در مواجهه با این واقعیت تاسف بار و در پیوند با انتخابات اسفند ماه، برخی از اصلاح طلبان و اعتدالیون، به رفسنجانی امید بسته اند و بر این باورند که او خواهد توانست خودش و شمار بیشتری از روحانیون مستقل را به داخل خبرگان قاچاق کند و در روز حادثه کنترل اوضاع را بدست بگیرد. فکر تسخیر مجلس خبرگان و یا حتی داشتن اقلیت نیرومند در آن ، بر سراب و خوشخیالی استوار است. در شرایطی که کلید خزانه و زندان، رسانه و تفنگ و ترازوی کج عدالت همگی در کنترل خامنه ای و سران سپاه است، تمرکز بر فتح خبرگان از درون ، دادن آدرس غلط به مردم است . خبرگان از درون قابل فتح نیست !
شهروندان ایرانی، در اکثریت بزرگشان انسان هایی روشن و آگاهند که ارزش برگه رای خود را می دانند و آنرا در اینگونه بازی های بیهوده خرج نخواهند کرد.
شواهد بی شماری نشان می دهند که تاریخ مصرف ولایت فقیه دیریست که به سر آمده و خامنه ای آخرین ولی فقیه ایران خواهد بود. در نتیجه مساله مرکزی سیاست درسال های آتی، نه بود و نبود ولایت فقیه ، بلکه چگونگی رفتن آن است. طبعا لغو ولایت فقیه جذاب ترین شعاریست که می توان مطرح کرد، اما آیا این جداب ترین شعار، در پرتو این حقیقت که ولایت فقیه بیش از هر زمان دیگری نامعاصر و سد راه تکامل جامعه شده است، در عین حال عملی ترین و کم هزینه ترین هم خواهد بود؟ تا زمانی که پروسه انتقال مسالمت آمیز قدرت به منتخبین مردم، به صورت یک پروژه قابل دفاع ترسیم نگردد، پاسخ منفی به این سوال مقبول تر می نماید.
روشن است که تلاش نهاد های مدنی و سندیکایی و مبارزه احزاب و گروه ها در راه آزادی بیان، عقیده و تشکل و همه فعالیت های اصطلاحا ” حقوق بشری” در جهت تقویت نهاد های انتخابی و تضعیف ولایت فقیه تاثیر می گذارند. اما این فعالیت های کم و بیس پراکنده، پاسخی به سوال مرکزی سیاست در زمینه چگونگی گذار از ولایت فقیه و الغای آن نمی دهند.
در شرایط فقدان پروژه آلترناتیو، در غیاب خامنه ای، خطر ناامنی، شورش و انقلاب و نیز درگیری های منطقه ای کشور را تهدید می کند و اقتدار گرایان راست و سران فربه سپاه می توانند دل مردم را خالی کنند و در لباس حافظ نظم و امنیت، از ترس و نگرانی عمومی ، برای تداوم خودکامگی و استبداد در اشکال دیگر سود بجویند.
در تعادل قوای کنونی و نظر به ماهیت و محدودیت های مجلس خبرگان- که به بخشهایی از آن در این یادداشت پراخته ام- بحث شرکت در انتخابات خبرگان اساسا موضوعیتی ندارد و کمتر نیروی آزادیخواه و میهندوستی، قادر است این نمایش توهین آمیز را تحمل کند. در عین حال، به همان میزان که شرکت در این انتخابات نادرست و زیان بار است، عدم شرکت در روند انتخابات هم یک فرصت سوزی غیر مسولانه خواهد بود. انتخابات خبرگان ، با مساله کلیدی رهبری و بختک ولایت فقیه پیوندی درونی و ارگانیک دارد و بهترین امکان را فراهم می آورد که این مساله در فضای عمومی به چالش کشیده شود. اگر نیرو های مبارز راه مردم سالاری و آزادی، برای تحقق شعار ” لغو ولایت فقیه” پروژه مشخصی نداشته باشند که بتواند کشور را بدون تنش های خطرناک، به سوی دموکراسی هدایت کند، نخواهند توانست در فضای انتخاباتی ، جز تکرار شعار های کلی، نقش بارزی بازی کنند.
پیشتر در دو یادداشت زیر کوشش کردم با درس آموزی از جنبش سبز که حرکت در منطقه خاکستری بین میدان” قانون” و منطقه ” فرا تراز قانون” یکی از وجوه درخشان آن بود، مدلل سازم که اگر بخواهیم از تقابل آشکار با قانون اساسی پرهیز کرده، ظرفیت های آنرا به رقیب واگذار نکنیم، مناسبترین شعار برای نیرو های سکولار و دموکرات می تواند ” انتخاب مستقیم رهبر آتی” در انتخاباتیی آزاد و نظارت شده، باشد. در همان یادداشت ها، ضمن نقد نظر دوستانی نظیر اکبر گنجی که حرکت با چراغ خاموش را توصیه می کنند، از این فکر دفاع کردم که به سود دموکراسی ، ثبات و امنیت کشور خواهد بود که ، اصلاح طلبان از هم اکنون آقای خاتمی را به عنوان رهبر آینده، مطرح کنند و این امر از سوی همه نیرو های آزادیخواه پشتیبانی شود و عبور از ولایت فقیه به میانجی برکشیدن شخصیتی اصلاح طلب به مقام رهبری به عنوان پروژه مشترک گذار مورد توافق قرار بگیرد. به آن استدلال ها بر نمی گردم و تنها این تاکید را مفید می دانم که زمان مناسب برای گفتگو در این مورد همین امروز است. یادمان باشد! مستقل از سرمای زمستان، اسفند بسیار داغی در پیش داریم!
یادداشت نخست. خاتمی و بحران جانشینی:
http://www.akhbar-rooz.com/
یادداشت دوم. جمهوریخواهان و بحران جانشینی:
http://www.akhbar-rooz.com/
***********
در تنظیم قسمت اول این یادداشت، از سه مقاله تحققی و بسیار روشنگر دکتر ملکی ، که سایه اش بر سرمان مستدام باد، بهره بسیار بردم و همه نقل قول ها نیز از این مقالات استخراج شده اند.
http://www.roozonline.com/
http://www.roozonline.com/
http://www.roozonline.com/
****************
مقالات دیگر از این نویسنده
- نکاتی برای درنگ!
- گره ژئوپولیتیک یک انتقال قدرت: خارک و آینده بحران ایران
- ما و دوگانه طلایی رقیب
- ایران در حساسترین روزهای زندگی خود
- آتش نهفته در خاکستر گرم!
- دو مقاله در باره بیانیه جبهه اصلاحات
- نتایج جنگ ۱۲ روزه
- خامنهای، مانعی که باید حذف شود؟
- گونهشناسی محور مقاومت و پروژه اتمی!
- نگاهی به گذشته جمهوریخواهی، در خدمت آینده!
- ریسک به موقع یا خودکشی؟
- نظام در تله تاخیر مرگ پدر خوانده!
- ۲۵ فروردین و بعد از آن!
- بهاره هدایت و جاگیریهای مبهم!
- زن-زندگی-آزادی: فراسوسیال-دموکراسی!
- تاریخ و سیاست!
- افق چندان تیره نیست!
- خامنهای در تله!
- زن، زندگی، آزادی، در آستانه یک سالگی
- رفراندوم یا سفید و سیاه؟
- مادران، جنبش «زن- زندگی- آزادی» و خیز دوم!
- آسمان خاکستری و ابرهای تیره!
- جمهوری و فرصتی تازه!
- مینماید راه!
- رفراندم قانون اساسی، مجلس موسسان!
- مؤسسان و موسوی، هم استراتژی، هم تاکتیک!
- جای خالی میرحسین، جای پر مهندس موسوی!
- ملاحظاتی برای امروز و فردای خیزش زندگی!
- ملاحظاتی برای امروز و فردای خیزش زندگی!
- رهبر انتخابی!
- دورنمای تحقق عدالت اجتماعی در ایران
- میان مسجد و میخانه راهیست!
- زمان نیمه عمر!
- سیسمونیگیت و چند یادآوری
- صعود و سقوط پدر خوانده!
- مسأله همبستگی در ایران
- کلید در دستان شماست!
- فرصتی که از کف میرود!
- انتخابات ۱۴۰۰: چاره ای از سر ناچاری!
- جهان، طالبان و ما!
- انتخابات ۱۴۰۰ نقطه عطف!
- همه مخاطبان خامنهای!
- در بالا چه خبر است؟
- بازهم اجرای بیتنازل قاون اساسی!
- تاجزاده، شب تاریک و بیم موج!
- سعید محمد، رضا پهلوی، تاجزاده و فصلی تازه؟
- چماقسالاری و فرجام آن!
- انتخابات آزاد توافقی، تاسیس مجلس موسسان!
- چالش ایران و آمریکا، شانس های تازه!
- در روزهای سخت تهران: درود بر آمریکا!
- سوگسوانگ!
- جمهوری اجتماعی، توسعه پایدار!
- جهان پساکرونا، ایران و ناسیونالیسم ایرانی!
- چرا ۳۰ فروردین یک نقطه عطف است؟
- نوروز ۹۹، نقطه عطف!
- کرونا و جمهوری اجتماعی!
- دوم اسفند، امپراطور لخت و تابستان داغ!
- زنده باد جمهوری!
- چه خواهد شد؟
- خامنهای، اپوزیسیون و نبرد با زمان!
- موسوی و ارکستر سیاه!
- حتما راهی هست!
- لایه زیرین کوکتل پرانی!
- ساعت صفر یا آشوب؟
- گذار رقابتی، تعادل قوا و نقشه راه!
- گذار مشارکتی، حذفی یا رقابتی؟
- خاتمی، انتخابات و دستمالی مفاهیم
- نامه سرگشاده به مصطفی تاجزاده
- ایران، گروگان توهم نظامی سالاری!
- آقایان خاتمی، موسوی و کروبی! روز مباداتری نداریم!
- همگرایی؛ مبانی، شانس ها و تهدیدها!
- نجات کشور در گروی انتخابات آزاد!
- از مشروطه تا مشروطه!
- بحران سیاست در ایران و چشمانداز آن
- بولسونارو، ارتجاع سرخ و سیاه و بنبست مشروطه!
- اصلاحطلبان و ضرورت انقلاب در اصلاحات!
- نامه کروبی، هوشیاری یک روحانی اصلاحطلب!
- اصلاحپذیری، اصلاحناپذیری یا بنبست اصلاحات؟
- جمهوریخواهی، بیش از همیشه!
- بوی جنگ!
- برای نجات ایران!
- اصلاحطلبان در آزمون فیصلهبخش!
- کمسیون ملی انتخابات و جبهه نجات ملی!
- جبهه نجات ملی، ضرورتی درنگناپذیر!
- رفراندوم و انتخابات آزاد
- کدام راهکار؟
- رفراندم آری، رفراندم نه! مساله این نیست!
- انقلاب بهمن از نمای نزدیک!
- حاشیه ای بر پاسخ تاج زاده به نامه مخملباف!
- دموکرات ها و جنبش خیابانی مردم
- آقای خاتمی! میشنوید؟
- تباهی دین، فساد سیاست، کرختی اخلاق!
- بنبست روحانی، راه سلیمانی ما! راه سلیمانی آنها!
- چپ، همبستگی و ایران
- پات سوم!
- عدالت از دیروز تا فردا!
- به نام «چپ»، به کام «راست»!
- خطر از جای دوری نمیآید!
- تحریم هدفمند؛ کالبد شکافی یک فراخوان!
- آقای روحانی! با کدام برنامه؟
- انتخابات، سیاست و موجی که از راه میرسد!
- تحریم یا ابتذال؟
- به هر ایرانی یک بشکه نفت!
- خامنه ای و تصمیم دشوار!
- اپوزیسیون وآشتی ملی!
- آشتی ملی ۳-۱!
- آقای خاتمی! این آبرو را برای چه می خواهید؟
- نگاهی به رفسنجانی در پرتو نگاه به بهمن «دو بنه»
- نکاتی پیرامون انقلاب و اصقلاب بهمن!
- نکاتی پیرامون نوار آن جلسه سری و دردسر ساز!
- دو ماجرا و سه نتیجه!
- انتخابات خبرگان و بازی دو قطبی!
- به سردار سپاه!
- اسیدپاشی بر چهره سیاست خارجی!
- چالش های اقتصادی و انتخابات
- انتخابات و مجلس بیهوده خبرگان!
- نگاهی به انتخابات اسفند ماه، بایدها و نبایدها!
- روحانی و خامنه ای
- روحانی و پروژه ای که تمام شد!
- ییوند با آزادی (معرفی کتاب)
- جمهوری خواهان و بحران جانشینی
- خامنه ای، از شعار تا واقعیت!
- خاتمی و بحران جانشینی
- نگاهی به بیانیه و مبانی وحدت جمهوریخواهان
- اجرای بی تنازل قانون اساسی
- این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند
- این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند
- انتخابات، تداوم بن بست یا فرصتی تازه؟
- باز هم چه کنیم؟
- یادداشتی بر کتاب “یاد مانده ها” اثر دکتر ابراهیم محجوبی
- آقایان! از آن روز بترسید
- رفراندم!


