بولسونارو، ارتجاع سرخ و سیاه و بنبست مشروطه!
باورش دشوار بود، اما اتفاق افتاد. مردی زن ستیز و نژادپرست که آشکارا جای سوسیالیستها، فعالین مدنی و طرفداران محیط زیست را زندان میدانست، با وعده امنیت و عظمت ملی، در انتخاباتی آزاد- در معیارهای آمریکای لاتین- عنان قدرت را در برزیل، این بزرگترین کشور قاره آمریکای جنوبی، در دست گرفت تا نقطه عطفی را در چرخش به راست جهان رقم بزند.
تقریبا همزمان با این حادثه، تشکل جوانی با نام نا آشنای «فرشگرد» و تمایل پررنگ به رضا پهلوی در خارج از کشور اعلام موجودیت کرد و مقابله با « ارتجاع سرخ و سیاه» را از برنامههای اصلی خود اعلام نمود.
اگر همزمانی تقریبی آن پیروزی و این اعلام موجودیت تصادفی بوده باشد، ولی نزدیکی عجیب شعارها تصادفی نیست و این ظن را تقویت میکند که «ارتجاع سرخ وسیاه» این جریان و وعده قلع و قمع «ارتجاع سبز و سرخ» بولسونارو، اگر محصول آشپزخانه واحدی نباشند، آبشخور واحدی دارند.
جوانانی که ارتجاع سرخ و سیاه را مطرح کرده اند، شاید ندانند، اما طراحان اصلی برنامه فرشگرد به خوبی میدانند زمانی که قیمت نفت بالا رفت، محمد رضا شاه، در حالی که به کوروش توصیه خواب آسوده میکرد و روشنفکران مملکت را هم با تاکید بر «ان» تهرانی «ان تلکتویل» مینامید، این شعار را در بوقهای انحصاری خود میدمید تا جامعه را دو قطبی جلوه دهد: در قطبی آریا مهر قدرقدرتی که مظهر ترقی، عظمت و تمدن است ایستاده و در قطبی دیگر مشتی مرتجع!
راست این است که برخی از مخالفین شاه، از جمله و بوپژه خمینی و هواداران او مرتجعانی بودند که از مو ضع مخالفت با حقوق زنان، آزادیهای اجتماعی و اصلاحات ارضی با رژیم مخالفت میکردند. این نیز حقیقتی است که بخش بزرگی ازچپهای آن روزگار که شیفته و سر سپرده شوروی یا چین بودند، پرونده درخشانی در دفاع از منافع ملی نداشتند و از چند آزمایش بزرگ تاریخی سرشکسته بیرون آمدند، اما خدمات عظیم چپ و از جمله چپ تودهای به فرهنگ، هنر، پیشرفت علمی و اجتماعی این مملکت را ندیدن وآنها را «ارتجاع سرخ» نامیدن و در کنار آنها، همه مخالفان و دهها هزار روشنفکر منتقد و ناراضی آن روزگار را در کیسه آشغال «سرخ و سیاه» ریختن و به رفتگر محله سپردن، فقط میتوانست از مغز علیل یک دیکتاتور متکبر تراوش کند که مغزش را کر مهای استبداد جویده بودند!
گذشته چراغ راه آینده است. چراغی که در تاریکی ره به رهرو مینماید، در دست سارق اما، ابزار دیگری است تا گزیدهتر برد کالا! دزدانی که کالای «ارتجاع سرخ و سیاه» را بر گزیده و در سبد فرشگرد نهادند، در پناه چراغ گذشته، «بهین گزینی» کردهاند تا تیری کاری و زهر آگین بر قلب همبستگی ملی ایرانیان و نیز «مشروطه خواهی» واقعی شلیک کنند.
یادآوری روزگار حزب رستاخیز و جنون و استبدادی که نه مخالفان، بلکه نزدیکان درجه اول شاه در آن روزگار و از جمله آقای عالیخانی، در خاطرات خود ترسیم کرده اند، به خوبی نشان میدهند که شعار «ارتجاع سرخ و سیاه» تا چه میزان احمقانه بوده است.
این سوال بزرگ و بسیار جدی در مقابل تمام متفکران ایران وجود دارد که چرا آن رفرمهای بزرگ و پردامنهای که در جریان «انقلاب سفید» تحقق یافت و سیمای ایران را دگرگون کرد، به پدیده ارتجاعی بهمن ۵۷ فرارویید؟ اگر نه دلیل اصلی، که یکی از مهمترین دلایل آن، همین روشنفکر ستیزی شاه و شکافی بود که بین حکومت مستبد مدعی « ارتجاع سرخ وسیاه» و جامعه روشنفکری کشور پدید آمد و سپهر عمومی را که در هر رفرم موفقی جولانگاه روشنفکران است، به روحانیت مرتجع واگذار کرد.
جدای این جنبه تاریخی، برای روشنتر شدن ماجرا میتوان این پرسش را در مقابل مدافعان و طراحان این شعار گذاشت، که پهنای باند ارتجاع سیاه مورد نظرشان در ایران امروز از کجا تا به کجاست و آیا مثلا شخصیت و جریان اصلاح طلبی وجود دارد که جایش در این کیسه نباشد و مهمتر از آن، این « ارتجاع سرخ» دامنه شمولش تا کجاست؟
واقعیت این است که سرخهای امروز ایران، مثل اکثریت قریب به اتفاق سرخهای جهان، طرفدار دموکراسی، آزادی، خشونت پرهیزی و پایبندی اکید به اعلامیه جهانی حقوق بشرند و دیکتاتوری پرولتاریا، شوروی دوستی و نظام تک حزبی به تاریخ سپرده شدهاند و از «سرخ» به مفهوم گذشته آن چیزی بر جای نمانده است.در چنین شرایطی و در حالیکه ارتجاع سیاه کشور ما را به این روزهای سیاهتر از وجود خود نشانده، علم کنندگان شعار ورشکسته، ضد روشنفکرانه و به گور سپرده شده «ارتجاع سرخ» را چه باید نامید؟
شاید خود طراحان این پروژه علاقهای به طرح اینگونه سوالات و پاسخ به آنها نداشته باشند. اما بخشهائی از پاسخ را تاریخ جمهوری وایمار آلمان و سربرآوردن دیو مخوف نازیسم، پیروزی ترامپ و بولسونارو و سر برآوردن جریان راست افراطی در اروپا و نیز شعار «رضا شاه! روحت شاد» در جاهایی از کشورمان میدهد.
از دوران سلطنت رضا شاه بیش از سه نسل گذشته است. آنچه از او در خاطره جمعی ایرانیان مانده و به امروز منتقل شده، اقتدارگرائی، آخوند کشی و توسعه آمرانه است. در خاطره جمعی ما هیچ نشانی از مشروطیت که ربطی به خاندان پهلوی داشته باشد، حضور ندارد و تنها اثر انگشت آنها کودتا علیه سلطنت مشروطه برآمده از جنبش مشروطه و کودتا علیه دولت ملی و مشروطه خواه دکتر مصدق است.
به باور من، همین سر برآوردن تمایل به اقتدارگرائی نوع رضا شاهی در خیابانهای ایران است که برخی اتاقهای فکر را به صرافت طرح شعار «ارتجاع سرخ» انداخته است. این شعار ظلعی از مثلثی است که «اقتدارگرائی پوپولیستی» و «ترامپ دوستی» دو ضلع دیگر آن است.
رفتار آن جوان فرشگردی که رضا پهلوی را در مقابل چشمان حیرت زده تماشاچیان تلویزیون «امید ۸۵ میلیون ایرانی» نامید، تا باد اقتدار در آستین «شاهزاده» بدمد، اگر در کنار این واقعیت قرار بگیرد که همین شخص مبلغ ارتجاع سرخ و سیاه، پیشتر به اتفاق ۲۹ تن از همراهانش، از ترامپ خواسته بود که علیه سپاه از همه وسایل ممکن استفاده کند- بخوان خاک ایران را به توبره بکشد- آنگاه تصویر مثلث شوم «روشنفکر ستیزی فاشیستی- اقتدارگرائی پوپولیستی و بیگانه پرستی افراطی تا حد دعوت به حمله نظامی به کشور خودی، به مثابه بدیل راست افراطی ایران چهره اش را آشکار خواهد کرد.
جمهوریخواهانی که شعار «رضا شاه! روحت شاد» را «مشروطهخواهانه» ارزیابی میکنند تا از آن نتایج سیاسی دلخواه خود را بگیرند، به ستیز با واقعیت میروند. آنچه از سیاهچاله ایران سر بر آورده، مشروطهخواهی نیست. این را اتاقهای فکری که قلبی برای مردم ایران در سینه ندارند، بهتر فهمیدهاند. آقای رضا پهلوی – اگر همه ادعاهایش را صادقانه فرض کنیم- بر سر یک سه راهی سرنوشتساز قرار گرفته است: او اگر بخواهد فعالیت جدی سیاسی کند، باید دست از ادعای تاج و تخت بردارد. اگر میخواهد به مشروطیت مومن باشد و حود را وارث قانونی سلطنت مشروطه بداند، باید دست از فعالیت سیاسی بشوید و سر انجام اگر بخواهد طراحان آن مثلث شوم او را به درون سیاهچاله بکشند، در موقعیت یک شیاد وابسته و یک «رهبر-شاه» برآمد کند. گرچه برای تصمیمگیری شاید هنوز خیلی دیر نشده باشد، اما حرکت تا امروز آقای پهلوی متاسفانه هیچ نشانی از دو گزینه نخست به همراه نداشته است. شاید او هم پی برده است که مشروطهخواهی در ایران خریداری ندارد و باد موافق از سوی دیگری میوزد.
****************
مقالات دیگر از این نویسنده
- نکاتی برای درنگ!
- گره ژئوپولیتیک یک انتقال قدرت: خارک و آینده بحران ایران
- ما و دوگانه طلایی رقیب
- ایران در حساسترین روزهای زندگی خود
- آتش نهفته در خاکستر گرم!
- دو مقاله در باره بیانیه جبهه اصلاحات
- نتایج جنگ ۱۲ روزه
- خامنهای، مانعی که باید حذف شود؟
- گونهشناسی محور مقاومت و پروژه اتمی!
- نگاهی به گذشته جمهوریخواهی، در خدمت آینده!
- ریسک به موقع یا خودکشی؟
- نظام در تله تاخیر مرگ پدر خوانده!
- ۲۵ فروردین و بعد از آن!
- بهاره هدایت و جاگیریهای مبهم!
- زن-زندگی-آزادی: فراسوسیال-دموکراسی!
- تاریخ و سیاست!
- افق چندان تیره نیست!
- خامنهای در تله!
- زن، زندگی، آزادی، در آستانه یک سالگی
- رفراندوم یا سفید و سیاه؟
- مادران، جنبش «زن- زندگی- آزادی» و خیز دوم!
- آسمان خاکستری و ابرهای تیره!
- جمهوری و فرصتی تازه!
- مینماید راه!
- رفراندم قانون اساسی، مجلس موسسان!
- مؤسسان و موسوی، هم استراتژی، هم تاکتیک!
- جای خالی میرحسین، جای پر مهندس موسوی!
- ملاحظاتی برای امروز و فردای خیزش زندگی!
- ملاحظاتی برای امروز و فردای خیزش زندگی!
- رهبر انتخابی!
- دورنمای تحقق عدالت اجتماعی در ایران
- میان مسجد و میخانه راهیست!
- زمان نیمه عمر!
- سیسمونیگیت و چند یادآوری
- صعود و سقوط پدر خوانده!
- مسأله همبستگی در ایران
- کلید در دستان شماست!
- فرصتی که از کف میرود!
- انتخابات ۱۴۰۰: چاره ای از سر ناچاری!
- جهان، طالبان و ما!
- انتخابات ۱۴۰۰ نقطه عطف!
- همه مخاطبان خامنهای!
- در بالا چه خبر است؟
- بازهم اجرای بیتنازل قاون اساسی!
- تاجزاده، شب تاریک و بیم موج!
- سعید محمد، رضا پهلوی، تاجزاده و فصلی تازه؟
- چماقسالاری و فرجام آن!
- انتخابات آزاد توافقی، تاسیس مجلس موسسان!
- چالش ایران و آمریکا، شانس های تازه!
- در روزهای سخت تهران: درود بر آمریکا!
- سوگسوانگ!
- جمهوری اجتماعی، توسعه پایدار!
- جهان پساکرونا، ایران و ناسیونالیسم ایرانی!
- چرا ۳۰ فروردین یک نقطه عطف است؟
- نوروز ۹۹، نقطه عطف!
- کرونا و جمهوری اجتماعی!
- دوم اسفند، امپراطور لخت و تابستان داغ!
- زنده باد جمهوری!
- چه خواهد شد؟
- خامنهای، اپوزیسیون و نبرد با زمان!
- موسوی و ارکستر سیاه!
- حتما راهی هست!
- لایه زیرین کوکتل پرانی!
- ساعت صفر یا آشوب؟
- گذار رقابتی، تعادل قوا و نقشه راه!
- گذار مشارکتی، حذفی یا رقابتی؟
- خاتمی، انتخابات و دستمالی مفاهیم
- نامه سرگشاده به مصطفی تاجزاده
- ایران، گروگان توهم نظامی سالاری!
- آقایان خاتمی، موسوی و کروبی! روز مباداتری نداریم!
- همگرایی؛ مبانی، شانس ها و تهدیدها!
- نجات کشور در گروی انتخابات آزاد!
- از مشروطه تا مشروطه!
- بحران سیاست در ایران و چشمانداز آن
- بولسونارو، ارتجاع سرخ و سیاه و بنبست مشروطه!
- اصلاحطلبان و ضرورت انقلاب در اصلاحات!
- نامه کروبی، هوشیاری یک روحانی اصلاحطلب!
- اصلاحپذیری، اصلاحناپذیری یا بنبست اصلاحات؟
- جمهوریخواهی، بیش از همیشه!
- بوی جنگ!
- برای نجات ایران!
- اصلاحطلبان در آزمون فیصلهبخش!
- کمسیون ملی انتخابات و جبهه نجات ملی!
- جبهه نجات ملی، ضرورتی درنگناپذیر!
- رفراندوم و انتخابات آزاد
- کدام راهکار؟
- رفراندم آری، رفراندم نه! مساله این نیست!
- انقلاب بهمن از نمای نزدیک!
- حاشیه ای بر پاسخ تاج زاده به نامه مخملباف!
- دموکرات ها و جنبش خیابانی مردم
- آقای خاتمی! میشنوید؟
- تباهی دین، فساد سیاست، کرختی اخلاق!
- بنبست روحانی، راه سلیمانی ما! راه سلیمانی آنها!
- چپ، همبستگی و ایران
- پات سوم!
- عدالت از دیروز تا فردا!
- به نام «چپ»، به کام «راست»!
- خطر از جای دوری نمیآید!
- تحریم هدفمند؛ کالبد شکافی یک فراخوان!
- آقای روحانی! با کدام برنامه؟
- انتخابات، سیاست و موجی که از راه میرسد!
- تحریم یا ابتذال؟
- به هر ایرانی یک بشکه نفت!
- خامنه ای و تصمیم دشوار!
- اپوزیسیون وآشتی ملی!
- آشتی ملی ۳-۱!
- آقای خاتمی! این آبرو را برای چه می خواهید؟
- نگاهی به رفسنجانی در پرتو نگاه به بهمن «دو بنه»
- نکاتی پیرامون انقلاب و اصقلاب بهمن!
- نکاتی پیرامون نوار آن جلسه سری و دردسر ساز!
- دو ماجرا و سه نتیجه!
- انتخابات خبرگان و بازی دو قطبی!
- به سردار سپاه!
- اسیدپاشی بر چهره سیاست خارجی!
- چالش های اقتصادی و انتخابات
- انتخابات و مجلس بیهوده خبرگان!
- نگاهی به انتخابات اسفند ماه، بایدها و نبایدها!
- روحانی و خامنه ای
- روحانی و پروژه ای که تمام شد!
- ییوند با آزادی (معرفی کتاب)
- جمهوری خواهان و بحران جانشینی
- خامنه ای، از شعار تا واقعیت!
- خاتمی و بحران جانشینی
- نگاهی به بیانیه و مبانی وحدت جمهوریخواهان
- اجرای بی تنازل قانون اساسی
- این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند
- این برداشت را ایجاد نکنیم که باید خرابی عالمگیر شود تا مهدی موعود ظهور کند
- انتخابات، تداوم بن بست یا فرصتی تازه؟
- باز هم چه کنیم؟
- یادداشتی بر کتاب “یاد مانده ها” اثر دکتر ابراهیم محجوبی
- آقایان! از آن روز بترسید
- رفراندم!

