دو جنگ تجاوزکارانه و بازندگان و برندگان آن در ایران و جامعه سیاسی آن

مقدمه

به نظر می‌رسد که جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، که در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز گشت و چهل روز ادامه داشت، با تفاهم‌نامه‌ای به پایان رسیده است. جنگ دوازده‌روزه و این جنگ زنجیره‌های بحران‌های عمیق و چندجانبه را در تمامی سطوح جامعه ایران، در داخل و خارج شدت بخشیده‌اند.

ویژگی مهم دوره پساجنگ در ایران وجود بحران «عدم قطعیت» در تمامی عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در جامعه است.

هدف این نوشته بررسی پیامدهای سیاسی-اجتماعی، اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی این جنگ نیست. موضوع این نوشته مسئله برندگان و بازندگان دو جنگ در ایران و جامعه سیاسی (حاکم و غیرحاکم) است.

در این رابطه موضوع بازنده بودن و شکست اپوزیسیون برون‌مرز، و به طور مشخص کارنامه سیاسی جریانات جمهوری‌خواهی در برون‌مرز در مرکز ثقل بحث قرار دارد.

واقعیت این است که در چارچوب جامعه سیاسی در ایران، حکومت جمهوری اسلامی برنده اصلی و مردم ایران و اپوزیسیون داخل و خارج بازندگان این دو جنگ هستند.

بازنده اصلی: مردم ایران

یکی از پیامدهای ناگوار این دو جنگ از همان ابتدا، وضعیت شهر و شهروندان و جابه‌جایی جمعیتی در ایران بود. بخش قابل توجهی از شهروندان با هدف حفظ امنیت جانی و خانواده به سمت مناطق روستایی، حاشیه شهرها و نقاط کم‌تراکم در حرکت بودند.

ایجاد خلأ اقتصادی به دلیل تخلیه مراکز تجاری، باعث سکوت غیرعادی در خیابان‌ها و حس ناامنی در محیط‌های شهری شد.

توقف فعالیت بسیاری از صنایع و کاهش قدرت خرید مردم باعث شد که چرخه تولید و مصرف در وضعیت بسیار مخاطره‌آمیز قرار گیرد. در این رابطه نوسانات قیمت در دی و اسفند ۱۴۰۴ به اوج رسید و نتایج آن تأثیر بسیار مخرب بر امنیت معیشتی مردم داشته و گفته می‌شود که ۶۰ درصد جامعه، از آستانه تحمل اقتصادی عبور کرده‌اند.

یکی از آسیب‌زاترین ابعاد این جنگ برای مردم، هدف قرار گرفتن زیرساخت‌های حیاتی و انبارهای عظیم نفت در ایران بود که منجر به کمبود انرژی و تورم شدید در قیمت سوخت شد.

در کنار بحران‌های میدانی و اقتصادی، محدودیت‌های اعمال‌شده بر زیرساخت‌های اینترنتی و عدم دسترسی به شبکه‌های ارتباطی، اطلاع‌رسانی و کسب‌وکار در عرصه کارهای آنلاین را به طور کامل مختل نمود. این محدودیت‌ها منجر به شکاف اطلاعاتی در میان شهروندان شد.

اختلال کامل در دسترسی به اینترنت و چالش‌های زیرساخت‌های ارتباطی، آسیب‌های جبران‌ناپذیری را بر اقتصاد دیجیتالی در ایران وارد نمود.

واقعیت این است که چهره واقعی جنگ برای مردم در جای دیگری است. تلفات انسانی ۱۷۰۱ غیرنظامی که حداقل ۲۵۴ کودک در میان قربانیان بوده است. ویرانی ۱۳۸۰۰۰ واحد مسکونی، نتایج بمباران ۱۳۰۰۰ هدف در ایران بود.

در اثر بمباران‌ها بخش قابل‌توجهی از زیرساخت‌های اقتصادی کشور، از جمله صنایع فولاد، پتروشیمی، نفت و گاز، به‌ شدت آسیب دیده و بخشی از ظرفیت تولیدی کشور از بین رفته است. همچنین تخریب گسترده زیرساخت‌های حمل‌ونقل، فرودگاه‌ها، پل‌ها و راه‌آهن فشار مضاعفی را بر اقتصاد ایران وارد نموده است.

صندوق بین‌المللی پول، رشد اقتصادی ایران را در محدوده رشد منفی شش درصد ارزیابی می‌کند. کمیسیون توسعه سازمان ملل متحد، دامنه‌ی رشد منفی را بین هشت تا ۱۰ درصد پیش‌بینی می‌کند.

در آخرین گزارش مرکز آمار ایران، نرخ تورم به ۸۴ درصد رسیده و شاخص رشد تورم برای خوراکی‌ها در حوالی ۱۳۰ درصد است.

بازنده دیگر: اپوزیسیون برون‌مرزی

تردیدی در این نیست که بار عمده شکست اپوزیسیون برون‌مرزی، متوجه راست‌گرایان افراطی به رهبری رضا پهلوی است. دلایل بازندگی و شکست راست‌گرایان افراطی به رهبری رضا پهلوی موضوع بحث در اینجا نیست.

کارنامه سیاسی جریانات جمهوری‌خواهی نیز نه تنها قابل دفاع نیست، بلکه نگران‌کننده است. خلاصه نتایج تحلیلی از بازنده بودن و شکست سیاسی جریانات جمهوری‌خواهی عبارتند از:

۱. برنامه‌ریزی سیاسی بوروکراتیک، محافظه‌کارانه و سنتی

ما امروزه در محیطی با پیچیدگی زیاد و تغییرات سریع زندگی می‌کنیم، تا آنجا که می‌توان گفت تنها اصل ثابت «تغییر» است. در مدل سنتی برنامه‌ریزی سیاسی، شرایط محیطی نسبتاً ثابت است و آینده بر اساس قطعیتی مشخص، قابل پیش‌بینی است. در مدل سنتی برنامه‌ریزی سیاسی، دوراندیشی و پیش‌بینی جایگاهی ندارد.

مشخصه این شیوه برنامه‌ریزی: الف- عدم پایبندی به اصل دیالوگ جمعی، ب- اهمیت ندادن به مسیر و پروسه به اندازه مقصد و هدف، ج- فراهم نکردن بستری انعطاف‌پذیر برای تمرین و پیشبرد کار جمعی در قالب نوین و بر مبنای دیالوگ درونی و همکاری‌های داوطلبانه

۲. شرایط و موقعیت پیچیده اعضا در جریانات جمهوری‌خواهی

ایدئولوژی و سنت‌های حاکم بر ما در گذشته، باعث شد که هویت فردی ما، مغلوب هویت اجتماعی ما شد.

در خارج از کشور برای اولین بار با پدیده «فردیت» به مفهوم معاصر آن آشنا شدیم و اکنون سال‌های طولانی است که از اجتماعی شدن‌مان در غرب می‌گذرد و با تحصیل و کار در محیط کثرت‌گرای جوامع غربی هویت فردی ما شکل گرفته است، در عین حال در کشورهای مختلف هم زندگی می‌کنیم که تا حدودی خرده‌فرهنگ‌های خاص خود را دارد.

ما افراد سیاسی در خارج از کشور از یک هویت ویژه‌ای هم برخورداریم و آن این است که، هویت ما کمتر ناشی از قشر یا طبقه خاصی از اجتماعی است که در آن زندگی می‌کنیم، بلکه بیشتر از داستان زندگی سیاسی ما در گذشته نشئت گرفته است و این است که هویت ما در ملتقایی از یک ارتباط محکم سیاسی به یک ارتباط سست سیاسی، از یک هویت کنترل‌شده به یک هویت آزاد، از یک هویت ثابت به یک هویت ناپایدار قرار دارد.

اگر ما در عرصه زندگی فردی توانسته‌ایم تضاد بین هویت جمعی را به نفع هویت فردی تغییر دهیم، اما به عنوان کنشگر سیاسی نتوانسته‌ایم این تضاد را در عرصه سیاست به طور منطقی، متوازن، آگاهانه و انتخابی حل کنیم.

نتیجه این وضعیت این است که ما از یکسو، یک حافظه تاریخی از یک فرهنگ سازمانی را با خود حمل می‌کنیم که کم و بیش هنوز ته‌مانده‌ای از گذشته‌ها است و در آن سوی دیگر با درکی از فردیت مواجه هستیم که اساساً هیچ‌گونه هدایتی را بر نمی‌تابد.

۳. درک حاکم بر جریانات جمهوری‌خواهی

درک حاکم بر جریانات جمهوری‌خواهی تقلیل‌گرایانه است و آن بدان معنی است که فقط هدف را مورد نظر است و برای این درک، راه، شیوه و افراد فاقد اهمیت هستند.

۴. درجا زدن در خرده‌فرهنگ‌های گذشته

شیفته نظرات خویش و بی‌اعتنایی به نظرات منتقدین، نگرش اقتدارمآبانه سازمانی، درکی سردارگرایانه، بی‌اعتنایی به نوآوری و روش‌ها و ابزارهای نو و محافظه‌کاری در کهنسالی

۵. ناتوان در ایجاد هویت جمعی

برقراری پیوند روانی و مادی بین افراد می‌تواند باعث «هویت جمعی» گردد. برای فعالیت جمعی یک پیش‌شرط حداقلی باید فراهم گردد و آن هم وجود «احساس ما» در میان فعالین است. فعالیت جمعی مستلزم مشارکت می‌باشد. مشارکت یعنی سهیم شدن در تصمیم‌ها، چه در سطح فردی و جمعی

۶. دشواری ساختاری

وضعیت ساختاری جریانات جمهوری‌خواهی، مجمع‌الجزایری از خرده‌ساختارها است. در عین حال هر ناظر آگاهی حتی از بیرون واقف است که حلقه محدودی از افراد ذی‌نفوذ (به قول خودشان: افراد سرشناس) در پیرامون این تشکیلات هستند که مایلند نقش آقای بالای سر را بازی کنند.

۷. دشواری محتوایی

این موضوع امری بدیهی است که محتوای مرامی و برنامه‌ای هر جریان سیاسی جدی، متأثر از سه مؤلفه گفتمانی است:

  • گفتمان‌های اجتماعی که در عمق جامعه جریان دارد.
  • گفتمان‌های عام سیاسی که در سپهر سیاسی و در لحظه کنونی در جریان است.
  • گفتمان‌هایی که در چارچوب احزاب و سازمان‌های سیاسی جریان دارد.

محتوای غالب گفتمانی در جریانات جمهوری‌خواهی، در تمامی این سال‌ها، عمدتاً در چارچوب گفتمان‌های محدود سازمانی باقی مانده است.

نتیجه نهایی

کاملاً روشن است که موارد بالا، عمدتاً جنبه عملکردی دارند و پاسخی به چرایی وضع موجود نیست. دلایل عمده این شیوه رفتار سیاسی را می‌توان در دو رویکرد زیر توضیح داد.

۱. مسئله قدرت و سیاست

قدرت و سیاست واقعیت‌های مسلم، یک مجموعه سیاسی است. قدرت در یک مجموعه سازمانی یعنی نفوذ آگاهانه بر باورها، احساسات و رفتار افراد در یک جریان سیاسی.

سیاست، شیوه اعمال قدرت است، همان‌طور که قدرت شامل وجوه دوگانه مثبت و منفی است، سیاست نیز دارای دو بعد منفی و مثبت است.

در درون جریانات جمهوری‌خواهی حلقه محدودی از افراد سرشناس، که به دلیل داشتن امتیازات یا حقوقی ویژه از گذشته، توانایی نظری – سیاسی، نوعی مهارت فنی در فضای سایبری، توانایی چانه‌زنی با گرایشات مختلف نظری – سیاسی درونی، و یا رفیق گرمابه و گلستان، شکل گرفته است که به رهبران مادام‌العمر تبدیل شده‌اند.

۲. مقاومت حلقه محدودی از رهبران در مقابل هرگونه تغییر

در جریانات جمهوری‌خواهی، حلقه محدودی از رهبران حضور دارند، که برای خود حق انحصاری تصمیم‌گیری قائل هستند. در چارچوب این حق انحصاری نه تنها مانع هر تغییری از بیرون از مجموعه خود بوده‌اند، بلکه امکان تغییر از درون را نیز سلب نموده‌اند. این حلقه محدود علاقه‌ای به شفاف‌سازی روند کار و ترازنامه فعالیت ندارد.

نتیجه‌گیری آخر

هنر سیاست، هنر امکان‌پذیر کردن ایده‌ها است. ایده جمهوری‌خواهی، ایده بسیار ارزشمندی است. اما ترازنامه فعالیت جمهوری‌خواهان نشانگر این واقعیت است که آینده این ایده، همانند آینده جمهوری‌خواهان، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

اخبار روز



****************

مقالات دیگر از این نویسنده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *