مقدمه
تظاهرات دانشجویان چپ در شانزده آذر با شعار هایی علیه نئولیبرالیسم باعث بحث های گسترده ای در رابطه با دو طیف چپ و راست و همچنین لیبرال و محافظه کار در سپهر سیاسی ایران شد. در بخش یکم این نوشته با استناد به غایب بودن گفتمان اکولوؤیک نتیجه گیری می شود که دامنه واژه های چپ و راست و همچنین لیبرال و محافظه کار برای توضیح پیچیدگی های اساسی مسائل سیاسی زمانه ما، بسیار تنگ است.
واژه چپ و راست، لیبرال و محافظه کار
راست و چپ از جمله واژگان مهم در حوزه سیاست، در سطح جهانی هستند. استفاده از این دو واژه در ادبیات سیاسی کشورهای مختلف وابسته به شرایط فرهنگی، تاریخی و سیاسی آنها است. در کشورهای اروپایی واژگان چپ و راست رایج است، اما در کشورهای آنگلوساکسون از دو طیف لیبرال و محافظه کار صحبت می شود.
تقسیم طیف ها و جریانات سیاسی به چپ و راست با آغاز فعالیت مجلس در انقلاب فرانسه براساس محل نشست نماینگان، موضوعیت یافت. در سمت راست گروه های طبقه متوسط (شهری- بورژؤایی )، محافظه کاران و طرفداران پادشاهی و در سمت چپ انقلابیون و رادیکال ها و لیبرال ها قرار داشتند. راست، در آن زمان نمادی برای حفظ رژیم سابق و مقاومت در برابر تغییر بود، در حالی که چپ سمبول انقلابیگری و برقراری نظامی نو، یعنی جمهوری بود.
موضوع این نوشته پیرامون این سئوالات است که:
آیا رده بندی دو طیف چپ و راست در آستانه قرن بیست یکم بی مورد است؟ آیا به کمک این تیپولوژی می توان پیچدگی های سیاست را در شرایط کنونی توضیح داد؟
مواضع دو طیف چپ و راست در مسائل اساسی در کجا قرار دارند؟ آیا این دو واژه می توانند منظره سیاست را در شرایط کنونی توضیح دهند؟
واقعیت این است که الگوی چپ و راست زیر فشار قرار دارد. تعداد کمی از کنشگران سیاسی خود را به طور واضح چپ یا راست قلمداد می کنند. عمده کنشگران سیاسی موضع خود را در چپ میانه و یا راست میانه و یا بطورکلی میانه ارزیابی می کنند.
احزاب سبز در اروپا با سیاست محوری محیط زیست، مواضع خود را در ماورای دو طیف چپ و راست قرار داده اند.
میدان منازعه اصلی چپ و راست را، در شرایط فعلی در سه حوزه سیاسی، می توان خلاصه نمود: چپ: رفاه اجتماعی، حقوق شهروندان و صلح.
راست: پرنسیب بازدهی، قانون و نظم، دفاع نظامی.
میدان منازعه دو طیف لیبرال و محافظه کار در سه حوزه سیاسی عبارتند از:
لیبرال: سیاست خارجی باز، انتگراسیون مهاجرین، اصلاحات نهادی
محافظه کار: انزوای ناسیونالیستی، مرز بسته علیه مهاجرین، ثبات نهادها
نگاهی به حوزه های سیاسی مورد منازعه میان چپ و راست از یک سو و منازعات سیاسی مورد بحث در دو طیف لیبرال و محافظه کار از سوی دیگر، نشانگر این است که یکی از مهمترین گفتمان عصر حاضر یعنی گفتمان اکولوژیک در این جدال های سیاسی غایب است.
پارادایم اکولوژیک
اولین نوزاد ایده های سیاسی در دوره مدرن، لیبرالیسم بوده که نقش بسیار مهمی در روشنگری داشته و هم اکنون نیز لیبرالیسم، پایه لیبرال دموکراسی است.
محافظه کاری واکنشی بود، درمقابل لیبرالیسم و روشنگری، با پایگاه اجتماعی در بورژوازی و خرده بورژوازی.
زوال قدرت سیاسی فئودالیسم در ابعاد سیاسی، نتیجه اش آغاز صنعتی شدن و پیدایش شیوه اقتصادی سرمایه داری و تولد طبقه کارگر بود. سوسیالیسم نیز واکنش کارگران در مقابل استثمار لجام گسیخته سرمایه داری بود.
اما در آستانه قرن بیست و یکم گفتمان اکولوژیکی به عنوان چهارمین پارادایم دوران مدرن مانند لیبرالیسم، کنسرواتیویسم و سوسیالیسم محسوب می شود.
اندیشه اکولوژی امروز فقط نگاه به محیط زیست و طبیعت نیست، بلکه در برگیرنده یک دیدگاه گسترده فلسفی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی و فرهنگی است.
با نگاهی به حوزه های منازعات سیاسی در دو طیف چپ و راست و همچنین طیف های لیبرال و محافظه کار به درستی می توان ادعا نمود، که اندیشه اکولوژی در این بحث ها غایب است. تنها از این منظر می توان نتیجه کرفت، که رده بندی مسائل اساسی جهان در دایره تنگ این طیف ها نمی گنجد.
*****
بخش دوم

