“دموکراسی تفاهمی”هابرماس و جریانات سیاسی دموکراسی‌خواه در دیاسپورا

سخن آغازین 

قبل از ورود به حوزه تحلیل سنتزناپذیری دیاسپورای سیاسی دموکراسی خواه، نگاهی به نظرات هابرماس فیلسوف و جامعه شناس برجسته آلمانی که درروز 14 مارس 2026 درگذشت، می اندازیم.

 در دیدگاه هابرماس، وفاق به عنوان عنصر اساسی تکامل قلمداد می شود، او معتقد بود که این عنصر نه فقط در ذهن بلکه در بستر اجتماع حاصل می گردد. 

 او برعکس مارکس، به جای “کار” بر “ارتباط”  تاکید داشت. وی همچنین بر خلاف هگل که دنبال تز، آنتی تز و سنتز در ذهن بود تا به حقیقت مطلق دست یابد، تکامل و حرکت را در بستر اجتماع و زندگی اجتماعی جستجو می کرد.

هابرماس می گفت “شما حرفهایت را بزن”  و دیگری “حرف هایش را بزند” (تز و آنتی تز) تا در حیات اجتماعی به توافق یعنی “سنتز ” برسیم.

از نظر هابرماس وفاق تنها درعرصه “حوزه عمومی” حاصل خواهد شد. حوزه عمومی عرصه ای است که در آن افراد یا گروه ها می توانند آزادانه، به دور از هرگونه سلطه با یکدیگر ارتباط داشته و به گفتگو بپردازند.

تحلیل سنتزناپذیری دیاسپورای سیاسی دموکراسی‌خواه

فرهنگ سیاسی معاصر ایرانی متاثر از جریان های سیاسی متعدد، از جمله اسلام گرایان، ملی گرایان مذهبی و سکولار، سلطنت طلبان ، چپ گرایان و گروه های اتنیکی بوده است. جریانات مذکور بعضا در اهداف، روایت ها ، راهبردها و راهکارهای سیاسی توصیه های متفاوتی به انسان ایرانی، چه به عنوان فرد و چه به عنوان جریان سیاسی ارائه داده اند.

تناقضات  بین ایده های دوگانه و چندگانه این جریانات سیاسی،  تشکیل دهنده ساختاری پیچیده و سنتزناپذیری است. 

این جریانات در تمام دوره  تاریخی معاصر، رقبای سیاسی بوده اند و ایجاد سنتزی حداقلی از طریق این جریانات، تاکنون با مشکلات عدیده ای همراه بوده است. 

به استثنای چپ گرایان، سه جریان دیگر موقعیت هژمونیک داشته، ولی ناموفق بوده اند،  نتیجه این وضعیت، بروز خلاء گفتمان سیاسی نو در ایران است.

از سوی  دیگر حاصل مقاومت‌ها و منازعات چهاردهه اخیر زنان، جوانان و همه اقشار به حاشیه رانده شده توسط واپسگرایان اسلامی، ظهور عناصر اولیه یک گفتمان جدید با مؤلفه های حقوق شهروندی، اصالت زندگی، عرف گرائی و آزادی و برابری است.

جنبش زن، زندگی، آزادی با نفوذ در اقشار و لایه های متفاوت در جامعه، آغاز گسست از جریان های سیاسی موجود و نشانه هایی برای آغاز یک گفتمان سیاسی جدید در ایران می تواند باشد.

وضعیت موجود دموکراسی خواهان در دیاسپورا

درشرایط کنونی جهان، اهدافی مانند: دنیای سراسر دموکراسی، رشد و ترقی جامعه بین الملل، رفاه مشترک، توسعه و پیشرفت برای بخش جنوبی جهان، کاهش تنش های بین المللی و هماهنگی انسان با طبیعت دیگردر برنامه کار، جامعه بشری قرارندارد.

درشرایطی که  اکنون جنگ وجنگ افروزی، بیگانه هراسی، بنیادگرایی ناسیونالیستی، اقتدارگرایی، افراط گرایی، بی ثباتی ملی و بین المللی در عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و فقدان کنترل و نظم، باعث ترس و دلهره در جامعه بشری شده است، میهن ما ایران نیز، با سرعت سرگیجه آور و نگران کننده ای، در مسیر آینده ناروشنی قرار گرفته است.

سلطنت طلبان ایرانی با رهبری رضا پهلوی در دیاسپورا، با همراهی جنگ طلبان و به کمک دستگاه های تبلیغاتی ریز و درشت آنان، در آستانه موقعیت هژمونیک قرار گرفتند و از این جایگاه نقش منفی خود را، در مسیر ویرانگری ایران ایفا نمودند. با این کارنامه، آنها را نمی توان در جرگه دموکراسی خواهان جا داد.

جمهوری خواهان ایران در دیاسپورا، در مسیری پیچیده و غیرقابل فهم، با تشکیل بلوک های متفاوت، اسیر فرهنگ جزیره ای جریانات سیاسی قدیم شده اند و فاقد چشم انداز آینده نگرانه هستند.

سازمان تازه تاسیس “کنگره آزادی ایران” نیز سرگردان میان طراحی نظری و کاربست عملی است. در “سند پایه کنگره آزادی ایران” در بخش شماره 2. ماده ۱: هدف و مأموریت کنگره” آمده است:
“با پاسداری از ارزش‌های آزادی، دموکراسی‌ سکولار و کثرت گرایی، می‌کوشد شبکه‌ای بر مبنای اعتماد و همکاری میان نیروهای دموکراسی‌خواه ایجاد کند”.
برداشت سیاسی از این پاراگراف این است که قرار است “کنگره آزادی ایران” ظرفی برای ائتلاف همه جریانات دموکراسی خواه باشد.
برعکس، اقدامات اجرایی تاکنونی “کنگره آزادی ایران”، ایجاد سازمانی سیاسی تکنوکراتیک – بورکراتیک و پیچیده تحت رهبری شورای مرکزی است که در عمل رقیب سیاسی  جریانات سیاسی دیگر شده است.

” دموکراسی تفاهمی هابرماس” مبتنی بر گفتگو

با قطعیت نسبی می توان گفت که نظریات هابرماس تطابق چندانی با شرایط داخل ایران ندارد، اما  کاربست عملی “دموکراسی تفاهمی  هابرماس مبتنی بر گفتگو”  در دیاسپورای سیاسی دموکراسی خواه  در برونمرز، می تواند کارساز باشد.

“دموکراسی تفاهمی” هابرماس، بدیلی برای دموکراسی لیبرال نیست، بلکه  تمرکز آن به جای رای محض بر “حوزه عمومی” است.

 یک وجه دموکراسی لیبرال، دموکراسی نمایندگی است  که در آن شهروندان با توجه به منافع و علایق خویش رای می دهند. در مقایسه با دموکراسی نمایندگی، “دموکراسی تفاهمی” هابرماس بر اولویت بحث و گفتگو در “حوزه عمومی” تاکید دارد.

شرط نخست این گفتگو، موجودیت اصل دموکراسی در اجتماعی است که در آن گفتگو اتفاق می افتد.

 نتیجه این بحث این است که “حوزه عمومی” و امکان گفتگو، تنها در جوامع دموکراتیک ممکن است. این شرط در مجموع برای دیاسپورای دموکراسی خواه وجود دارد.

شرط دوم این است که گفتگو باید سیاسی باشد و منجر به تصمیم گیری شود. شرط سوم گفتکو، برابری همه گفتگو کنندگان باید برآورده شود. این بدان معنی است که تمام شهروندان به صورت مساوی به روند گفتگو دسترسی داشته و به طور برابر در گفتگو، رای دهی و تصمیم گیری مشارکت داشته باشند.

نتیجه گیری

بلوک های جمهوری خواهی، در رابطه با سازماندهی شخصیت ها و کنشگران نیز با وجود تلاش های فراوان، موفقیت چندانی نداشته اند. تاکید یک جانبه جریانات سیاسی جمهوری خواه دررابطه با سازماندهی شخصیت ها وتاکید بر نقش تعیین کننده آنان، مانع تسهیل مشارکت شهروندان و باعث کم توجهی به نهادسازی شده است. این نوع نگاه در “کنگره آزادی ایران” نیز نقش اصلی را ایفا می کند.

 مسلم است که سازماندهی “دموکراسی تفاهمی هابرماس مبتنی بر گفتگو” در برونمرز کار ساده ای نیست، اما با توجه به توانایی ها و شایستگی های اپوزیسیون دموکراسی خواه، کاربست عملی آن غیرممکن نیست.

ahmad.haschemi@gmx.at

اخبار روز



****************

مقالات دیگر از این نویسنده

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *